English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
deoxidize از صورت ترکیبی با اکسیژن دراوردن
Other Matches
protoxide ترکیبی که حداقل ذرات اکسیژن دران باشد
continuous flow oxygen system سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت پیوسته میباشد
demand oxygen system سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت تناوبی و همزمان با تنفس شخص باشد
tabling به صورت جدول دراوردن
canalization به صورت مجزا دراوردن
encrypt به صورت رمز دراوردن
tables به صورت جدول دراوردن
tabled به صورت جدول دراوردن
table به صورت جدول دراوردن
oxygen convertor مبدل اکسیژن مایع به اکسیژن گازی در سیستمهای تنفسی
oxygenize با اکسیژن ترکیب کردن اکسیژن زدن
maximal oxygen consumption per minute حداکثر اکسیژن مصرفی دردقیقه بیشینه اکسیژن مصرفی در دقیقه
deoxygenate اکسیژن گیری کردن از فاقد اکسیژن کردن
inventory از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
maximal oxygen uptake حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
maximal aerobic power بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر اکسیژن مصرفی حداکثر توان توازی
maximal oxygen consumption حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
locals چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
oxybiont اکسیژن زی
oxygen carrier اکسیژن بر
empyreal air اکسیژن
oxygen اکسیژن
printers وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printer وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
liquid exygen اکسیژن مایع
oxygen cylinder سیلندر اکسیژن
oxygenated اکسیژن زدن
oxygenation ترکیب با اکسیژن
oxygen cylinder مخزن اکسیژن
acidic oxide اکسیژن اسیدی
oxygen debt بدهی اکسیژن
oxygenate اکسیژن امیختن
oxidation ترکیب با اکسیژن
oxygenation اکسیژن زنی
liquid oxygen اکسیژن مایع
oxygen extraction جذب اکسیژن
oxygen deficit کسر اکسیژن
lox اکسیژن مایع
oxygen deficit کمبود اکسیژن
oxygenate اکسیژن زدن
oxygen debt وام اکسیژن
acidity coefficient نسبت اکسیژن
deoxidate بی اکسیژن کردن
oxygen اکسیژن دار
oxygenize با اکسیژن امیختن
atmospheric oxygen اکسیژن هوا
oxygenization اکسیژن دهی
oxygenates اکسیژن زدن
anoxia کمبود اکسیژن
oxygenates اکسیژن امیختن
oxygenating اکسیژن زدن
oxygenating اکسیژن امیختن
steno oxibiant اکسیژن کم تاب
oxyacetylene welding جوش اکسیژن
oxygenation امیزش با اکسیژن
deoxidation اکسیژن گیری
deoxidize بی اکسیژن کردن
oxygen ration نسبت اکسیژن
oxidization ترکیب با اکسیژن
oxygen گاز اکسیژن
oxygenated اکسیژن امیختن
deoxygenation اکسیژن زدایی
combinatory ترکیبی
trivalency سه ترکیبی
combinational ترکیبی
trivalence سه ترکیبی
combinative ترکیبی
agglutinative ترکیبی
composite casting ترکیبی
ingradient جز جز ترکیبی
combinatorial ترکیبی
synthetical ترکیبی
synthesic ترکیبی
synthetic ترکیبی
plastic bubble keyboard صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
aqualungs دستگاه تنفس اکسیژن
oxygen acid اسید اکسیژن دار
eudiometry سنجش اکسیژن هوا
oxyacid اسید اکسیژن دار
aqualung دستگاه تنفس اکسیژن
oxides ماده شیمیایی از اکسیژن
volcanize جوش اکسیژن زدن
chemical oxygen demand نیاز شیمیایی اکسیژن
acetylene oxygen flame شعله استیلن اکسیژن
oxidizes با اکسیژن ترکیب کردن
oxide ماده شیمیایی از اکسیژن
oxidises با اکسیژن ترکیب کردن
rebreather سیستم اکسیژن مداربسته
maxvo حداکثر اکسیژن مصرفی
oxidizing با اکسیژن ترکیب کردن
oxidize با اکسیژن ترکیب کردن
oxidised با اکسیژن ترکیب کردن
oxyhydrogen اکسیژن امیخته به ایدروژن
hypoxia کاهش اکسیژن بافت
hypoxemia کاهش اکسیژن بافت
oxidising با اکسیژن ترکیب کردن
maxvo بیشینه اکسیژن مصرفی
c.o.d نیاز شیمیایی به اکسیژن
mixes مخلوط ترکیبی
mix مخلوط ترکیبی
elective affinity میل ترکیبی
semisynthetic نیمه ترکیبی
sequential storage انباره ترکیبی
shapeliness خوش ترکیبی
combinational circuit مدار ترکیبی
combination influence عامل ترکیبی
affinities میل ترکیبی
synthetic method روش ترکیبی
ingredient جزء ترکیبی
turboramjet ترکیبی از توربوجت و رم جت
ingredients جزء ترکیبی
parathesis ترکیبی بی تغییر
combination tone صوت ترکیبی
combination bands نوارهای ترکیبی
syntax error اشتباه ترکیبی
syntactical analysis تحلیل ترکیبی
mixed strategy استراتژی ترکیبی
ordinal number عدد ترکیبی
mixed cell refernce ارجاع سل ترکیبی
diphthongs صدای ترکیبی
diphthong صدای ترکیبی
affinity میل ترکیبی
mixed glue چسب ترکیبی
composite video تصویر ترکیبی
composite symbol علامت ترکیبی
composite metal فلز ترکیبی
packet روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packets روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
biological oxygen demand نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
b.o.d نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
biochemical oxygen demand نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
hypoxia کمبود اکسیژن در بافتهای بدن
numeric که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
hydrogen bomb بمب ترکیبی اتمی
hydrogen bombs بمب ترکیبی اتمی
combined transport document اسناد حمل ترکیبی
combined transport حمل و نقل ترکیبی
multiplex تسهیم مخابره ترکیبی
chemical affinity میل ترکیبی شیمیایی
diatessaron ترکیبی ازچهار دارو
compound leverage floor jack اهرم بالابر ترکیبی
hemiterpene ترکیبی بفرمول 8H5C
ct حمل و نقل ترکیبی
ctd سند حمل ترکیبی
Borromini capital [نوعی سر ستون ترکیبی]
feasion بمب ترکیبی اتمی
histamine ترکیبی بفرمول 3N9H5C
acyl oxygen fission گسسته شدن پیوند اسیل-اکسیژن
tetroxide ترکیب دارای چهار اتم اکسیژن
nitrous acid اسیدی که کمتراز تیزاب اکسیژن دارد
monoxide اکسیدی که اکسیژن وفلز ان برابر باشد
oxidation عمل ترکیب اکسیژن با جسم دیگری
fiata combined transport bill of lading بارنامه حمل ترکیبی "فیاتا"
basophil میل ترکیبی شدید با موادقلیایی
contraction parry ترکیبی ازدفاع ساده وچرخشی
cob [ترکیبی از خاک رس، ریگ، شن و کاه و آب]
ketol ترکیبی مرکب ازالکل و استون
carbide ترکیبی از کربن و چند عنصرفلزی
combined transport operator عامل حمل و نقل ترکیبی
latten ترکیبی مانند فلز برنج
lattin ترکیبی مانند فلز برنج
hexahydrate ترکیبی که دارای شش ذره اب باشد
mixed column line chart نمودار ستونی- خطی ترکیبی
cto عامل حمل ونقل ترکیبی
mixed column line graph نمودار ستونی- خطی ترکیبی
basophile میل ترکیبی شدیدبا موادقلیایی
The room is stuffy. هوای اتاق سنگین است (کمبود اکسیژن)
vulcanization حرارت زیاد جوش اکسیژن لاستیک وفلزات
BPP چهار بیت برای ترکیبی از رنگها
soft return فرمان ترکیبی رد کردن خط ورفتن به خط بعدی
BPP هشت بیت برای ترکیبی از رنگها
syntactical طبق قواعد صرف ونحوی ترکیبی
syntactic طبق قواعد صرف ونحوی ترکیبی
iodoform ترکیبی از ید که برای گندزدایی و مانند انهابکارمیبرند
oxyhydrogen blowpipe بوری زرگری که دران اکسیژن و ایدروژن با هم امیخته میشوند
isatin رنگ قرمزی که از ترکیب نیل با اکسیژن بدست می اید
ozone نوعی اکسیژن ابی کمرنگ گازی و تغییر گرای
polyene ترکیبی الی که دارای پیوستگی مضاعف است
chloramine هرنوع ترکیبی که دارای ازت و کلر باشد
She has long and shapely legs . ساق پاهای کشیده وخوش ترکیبی دارد
consolute ترکیبی از دو یا چند مایع که بر هر نسبتی در یکدیگر حل شوند
monad ذره بسیط که نیروی ترکیبی یک هیدروژن است
silicone ترکیبی الی بفرمول Sio2R شبیه کتون
cannon [ترکیبی از سبک های امپراتوری ناپلئون و فدرال]
to orient compound نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن
barrage jamming تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
watt واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
oxygen bottle محفظهای برای نگهداری اکسیژن گازی تحت فشار زیاد
hypotaxis رابطه ترکیبی یا صرف ونحوی کلمه اصلی بامشتقاتش
discretionary آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
fbl lading of bill combinedtransport FIATA بارنامه حمل ترکیبی "فیاتا"
octad جسم بسیط یا ذرهای که قوه ترکیبی ان برابر است با8واحد
distemper ترکیبی از گچ اب چسب و موادرنگی که در رنگ کردن داخل اطاقها بکار میرود
anoxia فقدان اکسیژن در سلولهای خونی و بافتی که اغلب منجربه زیانهای جبران ناپذیری میشود
ageing ثابت شدن رنگ در اثر گذشت زمان و تحت تاثیر اکسیژن موجود در هوا
dual دادههای ترکیبی هر مجموعهای از داده در پاس یا لبه ساعت مختلف آماده و معتبر است
characters یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
character یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com