English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
to play one's card well از فرصت خود استفاده کامل کردن
Other Matches
exploit از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploiting از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
exploits از فرصت استفاده کردن استفاده از موفقیت کردن بهره کشی کردن اغتنام فرصت کردن
To take advantage of an opportunity. از فرصت استفاده کردن
steal از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز
steals از فرصت استفاده کردن توپزن برای کسب امتیاز
seize اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seizes اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seized اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
use up <idiom> استفاده کامل کردن
to make the most of به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
cable weft پود ضخیم [بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
muscles استفاده کامل ازعضله ها بکاربردن تمام نیرو
muscle استفاده کامل ازعضله ها بکاربردن تمام نیرو
solids چاپگری که از شکل حرف کامل برای چاپ یک حرکت استفاده کند مثل چاپگر -daisy wheel
solid چاپگری که از شکل حرف کامل برای چاپ یک حرکت استفاده کند مثل چاپگر -daisy wheel
to take time by the forelock فرصت راغنیمت شمردن فرصت
turnkey system سیستم کامل که طبق نیاز مشتری طراحی شده است و آماده استفاده است
make time فرصت کردن
quarantine در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantined در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantining در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantines در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
gain opportunity اغتنام فرصت کردن
deliberate breaching پاک کردن با فرصت میدان مین
full mobilization تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
defect skipping روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
wind سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
winds سمت وزش باد فرصت دادن به اسب برای تازه کردن نفس
solenoid sweep پاک کردن مین با استفاده ازقدرت سیم پیچی مغناطیسی مین روبی با استفاده ازسلونوئید
full annealing بازپخت کامل تاباندن کامل
completed case جعبه کامل خشاب کامل
full scale باندازه کامل بمقیاس کامل
complementing کامل کردن
finish کامل کردن
complements کامل کردن
complemented کامل کردن
round کامل کردن
complement کامل کردن
matures کامل کردن
mature کامل کردن
finishes کامل کردن
roundest کامل کردن
totalize کامل کردن
collective goods کالاهای قابل استفاده جمعی کالاهای عمومی که استفاده یک فرد ازانها موجب محرومیت دیگران از استفاده ان کالاها نمیشود
overhaul اوراق کردن کامل
rest up استراحت کامل کردن
overhauling اوراق کردن کامل
to rest up استراحت کامل کردن
to pay home تلافی کامل کردن
overhauls اوراق کردن کامل
overhauled اوراق کردن کامل
reed شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
check up رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
bleaches سفید کردن شستن کامل
to post up مطلع کردن کامل دادن به
bleach سفید کردن شستن کامل
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
bleached سفید کردن شستن کامل
salvaging پیاده کردن کامل قطعات
completed کامل کردن انجام دادن
salvaged پیاده کردن کامل قطعات
complete کامل کردن انجام دادن
completing کامل کردن انجام دادن
salvages پیاده کردن کامل قطعات
completes کامل کردن انجام دادن
salvage پیاده کردن کامل قطعات
usages استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
usage استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
to be all eyes موافبت کامل کردن سرتاپاچشم شدن
hitches کامل کردن پاس به دریافت کننده
souse بطور کامل پوشاندن حمله کردن
pay off با دادن مزد کامل اخراج کردن
hitch کامل کردن پاس به دریافت کننده
optimization کار کردن چیزی با کارایی کامل
hitching کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitched کامل کردن پاس به دریافت کننده
to browse ویرایش کامل کردن [علوم کامپیوتر]
overhaul پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauled پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauling پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
To perfect oneself in a foreign language . معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
cancelling متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancel متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
modelled آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modeled آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
model آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
cancels متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
models آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
integrate کامل کردن درست کردن
integrating کامل کردن درست کردن
integrates کامل کردن درست کردن
imago حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
high leg attack and shoulder control زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
double leg pick up زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
thorough بطور کامل کامل
documenting ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documented ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
spoliation تحریف یا اخفا یا معدوم کردن یا سوء استفاده کردن از سند
jobs کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
junk پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
job کار مزدی کردن یک جا خریدن و به خرده فروش فروختن استفاده نامشروع کردن از
fans 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
imposes تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
impose تحمیل کردن اعمال نفوذ یا سوء استفاده کردن
deliberation فرصت
deliberations فرصت
char فرصت
timed فرصت
at one's leisure سر فرصت
deliberates با فرصت
deliberating با فرصت
chare فرصت
occasion فرصت
times فرصت
opportunity فرصت
oportunity فرصت
occasions فرصت
spaces فرصت
time فرصت
chars فرصت
deliberate با فرصت
seasoned فرصت
seasons فرصت
deliberate attack تک با فرصت
breathers فرصت
breather فرصت
opportunities فرصت
occasioned فرصت
occasioning فرصت
charring فرصت
season فرصت
space فرصت
deliberated با فرصت
dead time زمان بدون استفاده زمانی که در ان ازراندمان دستگاه استفاده نمیشود
dead freight کرایه قسمتی از کشتی که به صرفنظر از استفاده یا عدم استفاده باید پرداخت شود
operate از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operated از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
operates از حسابی استفاده کردن بهره برداری کردن
vertical نرم افزار کاربردی که برای استفاده خاص طراحی شده است و نه استفاده عمومی
freed آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
free آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
idlest که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
idle که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
freeing آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
idles که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
frees آماده استفاده یا آنچه هنوز استفاده نشده است .
idled که استفاده نمیشود ولی آماده است برای استفاده
capacities استفاده از زمان یا فضایی که کاملاگ استفاده نشده است
capacity استفاده از زمان یا فضایی که کاملاگ استفاده نشده است
chance فرصت بل گرفتن
tidewaiter مترصد فرصت
opportunist فرصت طلب
betimes در اولین فرصت
occasions فرصت مناسب
breathing gap فرصت سر خاراندن
head start فرصت برتری
occasioning فرصت مناسب
tidewaiter درانتظار فرصت
chances فرصت بل گرفتن
chances فرصت مجال
to wait one's leisure پی فرصت گشتن
chanced فرصت بل گرفتن
chancing فرصت بل گرفتن
chance فرصت مجال
at leisure فرصت دار
chanced فرصت مجال
opportunism فرصت طلبی
chancing فرصت مجال
head starts فرصت برتری
occasion فرصت مناسب
occasioned فرصت مناسب
market opportunity فرصت بازار
foot in the door <idiom> گشایش یا فرصت
time فرصت موقع
timed فرصت مجال
get a break <idiom> فرصت داشتن
times فرصت مجال
timed فرصت موقع
opportunity cost هزینه فرصت
deliberate defense پدافند با فرصت
deliberate breaching نفوذ با فرصت
times فرصت موقع
leisure فرصت مجال
vantage تفوق فرصت
time فرصت مجال
last-ditch آخرین فرصت
bitmap معرفی رویدادها یا استفاده از آرایه تک بیتی به عنوان تصویر یا شکل یا جدول وسایل استفاده شده و...
fourth generation computers فناوری کامپیوتر با استفاده از مدارهای CSI که قبلا توسعه یافته اند و هنوز هم استفاده می شوند
composite demand تقاضا برای کالا در موارد استفاده متفاوت مانند استفاده از گازوئیل درمصارف خانگی و مصارف صنعتی
quads چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
quad چهار بیت که توسط مودم برای افزایش نرخ ارسال هنگام استفاده از RAM استفاده می شوند
on the first occasion در نخستین وهله یا فرصت
to cathan an opportunity فرصت راغنیمت شمردن
I'm up to my ears <idiom> فرصت سر خاراندن ندارم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com