Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (15 milliseconds)
English
Persian
at second hand
از قول دیگری
Search result with all words
burglaries
ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب
burglary
ورود به عنف یا به ملک دیگری به قصد ارتکاب جرم در شب
dump
1-دادهای که از یک وسیله به دیگری برای ذخیره سازی کپی شده است . 2-انتقال داده به دیسک برای ذخیره سازی . 3-چاپ محتوای کل یابخشی از داده در حافظه
lure
طعمه یا چیزجالبی که سبب عطف توجه دیگری شود
lured
طعمه یا چیزجالبی که سبب عطف توجه دیگری شود
lures
طعمه یا چیزجالبی که سبب عطف توجه دیگری شود
luring
طعمه یا چیزجالبی که سبب عطف توجه دیگری شود
direct objects
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
direct objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
indirect objects
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
indirect objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
object
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
object
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objected
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
objected
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objecting
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
objecting
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
objects
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
objects
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
neutral
سیستمی که پاس ولتاژ و صفر دست در آن بیانگر اعداد با دیگری 100 است
message
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
messages
اطلاع تارسالی از شخصی به دیگری
join
دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
joined
دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
joins
دستور تولید فایل جدید که از یک فایل اضافه شده به دیگری بدست می آید
word
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
word
کلمات داده ارسالی در امتداد باس موازی یکی پس از دیگری
worded
زمان لازم برای ارسال کلمه از یک محل حافظه یا وسیله به دیگری
worded
کلمات داده ارسالی در امتداد باس موازی یکی پس از دیگری
relative
آنچه با دیگری مقایسه شود
link
دادهای که در فایل یا برنامه کاربردی دیگری به آن مراجعه شده است
machine
سیستم کامپیوتری که برای ترجمه متن و دستورات از یک زبان به دیگری به کار می رود
machined
سیستم کامپیوتری که برای ترجمه متن و دستورات از یک زبان به دیگری به کار می رود
machines
سیستم کامپیوتری که برای ترجمه متن و دستورات از یک زبان به دیگری به کار می رود
stop
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopped
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopping
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stops
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
global
را با دیگری در متن عوض میکند
globally
را با دیگری در متن عوض میکند
remainder
حالتی که وجودیافتن امری منوط به تحقق امر دیگری باشد
pedestal
میز یا پشتیبان فیزیکی دیگری برای یک ترمینال
pedestals
میز یا پشتیبان فیزیکی دیگری برای یک ترمینال
gateway
1-وسیلهای که دو شبکه غیرمشابه را به هم وصل میکند. 2-وسیله ترجمه پروتکل نرم افزار که به کاربران امکان کار با یک شبکه و دستیابی به دیگری را میدهد
gateways
1-وسیلهای که دو شبکه غیرمشابه را به هم وصل میکند. 2-وسیله ترجمه پروتکل نرم افزار که به کاربران امکان کار با یک شبکه و دستیابی به دیگری را میدهد
language
هر برنامهای که هر خط برنامه را به زبان دیگری ترجمه میکند.
languages
هر برنامهای که هر خط برنامه را به زبان دیگری ترجمه میکند.
slave
صفحه نمایش CRT ثانوی متصل به دیگری که دقیقاگ همان اطلاعات را نشان میدهد
slaved
صفحه نمایش CRT ثانوی متصل به دیگری که دقیقاگ همان اطلاعات را نشان میدهد
slaves
صفحه نمایش CRT ثانوی متصل به دیگری که دقیقاگ همان اطلاعات را نشان میدهد
slaving
صفحه نمایش CRT ثانوی متصل به دیگری که دقیقاگ همان اطلاعات را نشان میدهد
interlock
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlock
وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocked
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocked
وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocking
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocking
وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
interlocks
رسانه امنیتی که بخشی از ورودی است و به کلمه رمز نیاز دارد تا وسیله کار دیگری انجام دهد تا کار جاری تمام شود
interlocks
وسیله حفافتی که از تداخل دستگاه یا عملیات با دیگری ممانعت به عمل می اوردهمبند شدن
nest
بخشی از برنامه که یک حلقه کنترل در دیگری استفاده میشود
nests
بخشی از برنامه که یک حلقه کنترل در دیگری استفاده میشود
adjacent
دو گرهای که توسط مسیری به هم وصل اند که هیچ گره دیگری به آن وصل نیست
slide
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
slides
تبدیل تلفظ حرفی به حرف دیگری لغزنده
trust
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusted
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
trusts
تاسیس به خصوصی است در حقوق انگلوساکسون که در ان شخصی مالی را به شخص دیگری منتقل میکند واین شخص متعهد میشودامور خاصی را نسبت به شخص ثالث انجام دهد و یابه طور کلی اموری را که مورد نظر موسس بوده بجااورد
background
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
backgrounds
چاپ گرفتن از کامپیوتر وقتی مشغول به کار دیگری است
verification
بررسی تایپ صحیح داده یا سمت ارسال داده ازیک رسانه به دیگری
foist
چیزی را بجای دیگری جا زدن
supersede
جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
superseded
جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
supersedes
جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
superseding
جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
impersonation
نقش دیگری رابازی کردن
stack
ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند
stacked
ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند
stacks
ذخیره سازی تعدادی کار که باید در پشته پردازش شوند و یکی پس از دیگری به طور خودکار اجرا شوند
conversion
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversions
1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
release
اعراض از حق به نفع دیگری
released
اعراض از حق به نفع دیگری
releases
اعراض از حق به نفع دیگری
media
کپی کردن داده از یک بایت رسانه ذخیره سازی به دیگری
peripheral
آنچه ضروری نیست یا متصل به چیز دیگری است
post
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post-
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posts
وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
intervention
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
interventions
هر عملی که ازناحیه یک دولت صادر شده نتیجه ان تزلزل حاکمیت واستقلال داخلی و خارجی کشور دیگری باشد
serial
کلمات داده که یکی پس از دیگری روی باس موازی ارسال می شوند
serials
کلمات داده که یکی پس از دیگری روی باس موازی ارسال می شوند
piracy
هرعملی که کارگران یا سرنشینان کشتی علیه کشتی خود انجام دهند استفاده غیر قانونی از تالیف دیگری برای تالیف کتاب یارساله و غیره
piracy
چاپ کردن تالیف دیگری بدون اجازه تقلید غیر قانونی اثر دیگری privateer
namesake
کسی که بنام دیگری نام گذاری شود
namesakes
کسی که بنام دیگری نام گذاری شود
successive
آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
imposters
کسی که بامعرفی خود به جای دیگری مرتکب کلاهبرداری میشود
Other Matches
subrogate
بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
letters
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
recode
کد کردن برنامهای که برای سیستم دیگری کد شده باشد , به طوری که دیگری هم کار کند
letter
نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
to pass one's word for another
از طرف دیگری قول دادن ضمانت دیگری را کردن
countersignature
امضای پس ازامضای دیگری تصدیق امضای دیگری
tother
دیگری
another
دیگری
thirds
به دیگری
third
به دیگری
t' other
دیگری
others
متفاوت دیگری
We have no other way (alternative).
را ه دیگری نداریم
common of pasturage
حق چرادرزمین دیگری
other
متفاوت دیگری
consecutively
یکی پس از دیگری
onother's money
پول دیگری
heteronomous
پیروقانون دیگری
at another time
در زمان دیگری
in turn
<idiom>
یکی پس از دیگری
follow suit
<idiom>
از دیگری تقلیدکردن
metonymy
ذکرکلمهای بمنظور دیگری
ratios
نسبت یک عدد به دیگری
personified
رل دیگری بازی کردن
personifies
رل دیگری بازی کردن
personify
رل دیگری بازی کردن
another kettle of fish
<idiom>
کاملا متفاوت از دیگری
personifying
رل دیگری بازی کردن
converts
تغییر چیزی به دیگری
converting
تغییر چیزی به دیگری
converted
تغییر چیزی به دیگری
impersonated
خودرابجای دیگری جا زدن
transplanted
درجای دیگری نشاندن
impersonate
خودرابجای دیگری جا زدن
transplants
درجای دیگری نشاندن
transplanting
درجای دیگری نشاندن
one country or another
این یا یک کشور دیگری
another
کسی
[چیز]
دیگری
impersonates
خودرابجای دیگری جا زدن
impersonating
خودرابجای دیگری جا زدن
transports
انتقال از یک مسیر به دیگری
one after a
یکی درپی دیگری
convert
تغییر چیزی به دیگری
shuffle off
بدوش دیگری گذاردن
serially
یکی پس از دیگری یا در سری
transport
انتقال از یک مسیر به دیگری
transported
انتقال از یک مسیر به دیگری
sequentially
یکی پس از دیگری به ترتیب
transporting
انتقال از یک مسیر به دیگری
eye baby
دیگری که به او نگاه میکند
let a praise thee
بگذارد دیگری تورابستاید
i had no a
چاره دیگری نداشتم
to feel for another
برای دیگری متاثرشدن
detinue
ضبط مال دیگری
ratio
نسبت یک عدد به دیگری
pestiferous
فاسدکننده اخلاق دیگری
subtraction
کم کردن یک عدد از دیگری
highbinder
جاسوس یا مراقب دیگری
follow in one's footsteps (tracks)
<idiom>
دنبال روی دیگری
alternately
تغییر از یکی به دیگری
breach of close
تجاوز به ملک دیگری
heteronomy
پیروی از قانون دیگری
predecease
قبل از دیگری مردن
copycat
<idiom>
تقلید از شخص دیگری
assumpsit
تقبل دیون دیگری
i had no a
شق دیگری نبودکه اختیارکنم
it is of a different kind
قسم دیگری است
predecease
مرگ قبل از دیگری
breach of a close
تجاوز به ملک دیگری
through the grapevine
<idiom>
از اشخاص دیگری پرسیدن
take the words out of someone's mouth
<idiom>
حرف دیگری راقاپیدن
transplant
درجای دیگری نشاندن
delaying
یچ بسته به دیگری عبور میکند
pass the buck
<idiom>
مسئولیت خودرا به دیگری دادن
put words in one's mouth
<idiom>
چیزی را از زبان کس دیگری گفتن
delays
یچ بسته به دیگری عبور میکند
outdistancing
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
delay
یچ بسته به دیگری عبور میکند
are these a more apples
هیچ سیب دیگری هست
pur autre vie
برای مدت عمر دیگری
transmutation
تبدیل عنصری بعنصر دیگری
throw down the gauntlet
<idiom>
به مبارزه یا چیز دیگری طلبیدن
augmenter
مقداری که به دیگری اضافه میشود
rub off
<idiom>
به شخص دیگری انتقال دادن
interrupts
حرف دیگری را قطع کردن
common of piscary
حق ماهی گیری درابهای دیگری
personator
کسیکه خودرابنام دیگری قلمدادمیکند
interrupting
حرف دیگری را قطع کردن
rephrased
به طرز دیگری بیان کردن
new person
<idiom>
شخص دیگری شدن ،بهترشدن
matches
تنظیم ثبات معادل با دیگری
interrupt
حرف دیگری را قطع کردن
match
تنظیم ثبات معادل با دیگری
girlfriend
زنی که دوست زن دیگری است
relocation
انتقال به محل دیگری ازحافظه
girlfriends
زنی که دوست زن دیگری است
outdistance
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
rephrasing
به طرز دیگری بیان کردن
rephrases
به طرز دیگری بیان کردن
vicarious authority
اختیار از طرف دیگری نمایندگی
drag in
<idiom>
پا فشاری روی موضوع دیگری
rights of way
حق عبور از روی ملک دیگری
reword
باواژههای دیگری بیان کردن
right of way
حق عبور از روی ملک دیگری
outdistances
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
outdistanced
خیلی جلوتر از دیگری افتادن
vicariousness
خود را به جای دیگری گذاشتن
rephrase
به طرز دیگری بیان کردن
to be moved to another school
به آموزشگاه دیگری فرستاده شدن
staged
اجرای به ترتیب یکی پس از دیگری
he took a different view
نظریه دیگری اتخاذ کرد
overlap
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
overlapped
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
to shift a burden
کاری رابدوش دیگری گذاشتن
to t.
بحقوق دیگری تجاوز کردن
transfusable
قابل تزریق در جسم دیگری
ghostwrite
بنام شخص دیگری نوشتن
transfusible
قابل تزریق در جسم دیگری
rehousing
به جای دیگری اسکان دادن
personifier
مجسم کننده شخصیت دیگری
vest
واگذاری حقی یامالی به دیگری
vests
واگذاری حقی یامالی به دیگری
proxy
بنمایندگی دیگری رای دادن
i have no other place to go
جای دیگری ندارم که بروم
hold at disposal
در اختیار دیگری نگهداری کردن
overlaps
پوشاندن بخشی از چیزی با دیگری
sublease
به مستاجر دیگری اجاره دادن
to connect with a flight
به پرواز
[دیگری]
وصل شدن
transubstantiate
بجسم دیگری تبدیل کردن
suffragan
تابع منطقه یاقسمت دیگری
passing off
به اسم دیگری معامله کردن
transmission
ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
transmissions
ارسال سیگنال ها از یک وسیله به دیگری
unless you are otherwise engaged
اگر کار دیگری نداری
unless otherwise agreed
اگر توافق دیگری نباشد
be a carbon copy
<idiom>
دقیقا مثل دیگری بودن
to transubstantiate
به جسم دیگری تبدیل کردن
inherits
وارث شدن از دیگری گرفتن
multiplicand
عددی که در دیگری ضرب شود
inherit
وارث شدن از دیگری گرفتن
inheriting
وارث شدن از دیگری گرفتن
multiplying
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
This is a different thing altogether.
این کاملا" چیز دیگری است
self adjustment
انطباق خود بامحیط یا چیز دیگری
Nothing more occurs to me .
چیز دیگری بنظرم نمی رسد
multiplies
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
conditional
فرآیندی که بستگی به نتیجه دیگری دارد
multiply
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
to turn round
برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
alternates
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
topwork
پیوند از جنس دیگری بدرخت زدن
migration
انتقال کاربران از یک سخت افزار به دیگری
transplantable
قابل برداشتن وکاشتن درمحل دیگری
to rap on the table
دست یا چیز دیگری روی زمین
to play off
از سر خود وا کردن و بجان دیگری انداختن
comparison
یکی از این دو از دیگری سریع تر است
loan word
واژهای که از زبان دیگری گرفته باشد
comparisons
یکی از این دو از دیگری سریع تر است
multiplied
انجام عمل ضرب یک عدد در دیگری
synchronous
آنچه همان با دیگری اجرا شود.
vicarious work
کاری که کسی به جای دیگری بکند
alternate
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
alternated
آنچه از یکی به دیگری تغییر می یابد
transshipment
انتقال به کشتی یا وسیله نقلیه دیگری
modulus
باقی مانده پس از تقسیم یک عدد بر دیگری
Do you have any more luggage?
آیا چمدان یا بار دیگری دارید؟
compurgator
یادکننده سوگند برای تبرئه دیگری
convert
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
That's quite another matter.
این که کاملا موضوع دیگری است.
to have a different view of
[ opinion about]
something
در باره موضوی عقیده دیگری داشتن
That's another story.
این داستان
[قضیه]
دیگری است.
eep
گرفتن توپ و پاس دادن به دیگری
ecesis
قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
dutch uncle
کسی که به سختی دیگری راملامت کند
drift bolt
میخی که میخ دیگری رابا ان دراورند
to exchange something
[for something]
معاوضه کردن
[چیزی را با چیز دیگری]
to exchange something
[for something]
مبادله کردن
[چیزی را با چیز دیگری]
deforciant
کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
converted
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
farm out
<idiom>
شخص دیگری برای انجام کار
something else again
<idiom>
بحث دیگری دارد، چیز دیگریست.
killjoy
کسی که عیش دیگری را منقص میکند
killjoys
کسی که عیش دیگری را منقص میکند
leave (someone) holding the bag
<idiom>
تقصیر راگردن کسی دیگری انداختن
voyager
مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری
bloodsucker
کسی که از دیگری پول بیرون میکشد
voyagers
مسافر کشتی یا وسیله مسافری دیگری
freeload
<idiom>
پذیرش غذا وخانه باهزینه دیگری
presumption of survivorship
فرض زنده بودن پس از مرگ دیگری
heteronomy
انقیادوپیروی از فرامین وقوانین شخص دیگری
lead in
چیزی که به چیز دیگری منتهی شود
postfix
کلمه یا حرف نوشته شده پس از دیگری
paths
مسیر از یک نقط ه در شبکه ارتباطی به دیگری
simultaneous
آنچه همزمان با چیز دیگری رخ میدهد
sequential
عملیاتی که یکی پس از دیگری اجرا می شوند
would just as soon
<idiom>
توجیح انجام یک چیزدر مقابل دیگری
converting
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
path
مسیر از یک نقط ه در شبکه ارتباطی به دیگری
converts
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
oxidation
عمل ترکیب اکسیژن با جسم دیگری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com