English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
politically از لحاظ سیاسی
Search result with all words
politically involved از لحاظ سیاسی پرتحرک
politically active از لحاظ سیاسی پرتحرک
Other Matches
apolitical دارای شخصیت غیر سیاسی بی علاقه بامور سیاسی
self determination استقلال سیاسی یک ملت و عدم تاثیرنیروهای خارجی درتصمیمات و روشهای سیاسی و اقتصادی و نظامی واجتماعی ان
political ties هم بستگیهای سیاسی وابستگیهای سیاسی اتحادسیاسی
immunity مصونیت سیاسی مصونیت دیپلماسی عدم تبعیت مامور سیاسی خارجی ازمقررات قانونی کشور مرسل الیه است
political circles محافل سیاسی دوایر سیاسی
politics علم سیاسی امور سیاسی
reestablishment of diplomatic relations برقراری مجدد روابط سیاسی اعاده روابط سیاسی
politic سیاسی نماینده سیاسی
viewpoint لحاظ
viewpoints لحاظ
points of view لحاظ
in the light of از لحاظ
point of view لحاظ
every way از هر لحاظ
perspectives لحاظ
perspective لحاظ
for purposes of از لحاظ
with the view of از لحاظ
with a view to از لحاظ
for brevity's sake از لحاظ اختصار
exofficio از لحاظ سمت
phase لحاظ پایه
phases لحاظ پایه
economically از لحاظ اقتصاد
of از طرف از لحاظ
phased لحاظ پایه
socially از لحاظ اجتماعی
militarily از لحاظ نظامی
nationally از لحاظ ملی
surgically از لحاظ جراحی
criminally از لحاظ جنائی
from an economical standpoint از لحاظ اقتصاد
to all intents and purposes ازهر لحاظ
morbid anatomy از لحاظ ناخوشی
municipally از لحاظ شهرداری
orthographically از لحاظ املا
professionally از لحاظ پیشه
pro forma از لحاظ فاهر
qualitatively از لحاظ کیفیت
sanitarily از لحاظ بهداشت
technically speaking از لحاظ فنی
theologically از لحاظ الهیات
modally از لحاظ چگونگی
juridically از لحاظ قضائی
in all respects ازهر لحاظ
juridically از لحاظ حقوقی
sexually از لحاظ جنس
juristically از لحاظ حقوقی
materialistically از لحاظ مادیت
medically از لحاظ طبی
in every respect ازهر لحاظ
therapeutically از لحاظ درمان شناسی
hierarchically از لحاظ رئیسی و مرئوسی
nautically از لحاظ کشتی رانی
mineralogically از لحاظ کان شناسی
on principle از لحاظ قیود اخلاقی
strategically از لحاظ سوق الجیشی
theoretically از لحاظ فرض علمی
geologically از لحاظ زمین شناسی
internationally از لحاظ بین المللی
isonomy برابری در حقوق سیاسی برابری سیاسی
wood craft جنگل شناسی از لحاظ شکار
symmetry allowed reaction واکنش مجاز از لحاظ تقارن
nutrients ماده مقوی از لحاظ غذایی
nutrient ماده مقوی از لحاظ غذایی
ornamentallyr از لحاظ تزئین میناب زینت
ornamentally از لحاظ تزئین منباب زینت
exofficio از لحاظ تصدی مقام و غیره
popularly از لحاظ توده مردم بزبان ساده
to rely on somebody for your income از لحاظ درآمد وابسته به کسی بودن
baseball throw مسابقه پرتاب توپ از لحاظ مسافت
Mentally retarded children. کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
white wool [مرغوب ترین نوع پشم از لحاظ رنگ]
clean شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
cleaned شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
cleanest شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
cleans شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
exegeses تفسیرمتون مذهبی از لحاظ ادبی و فقهی و شرعی و قضایی
exegesis تفسیرمتون مذهبی از لحاظ ادبی و فقهی و شرعی و قضایی
psychological moment موقعی که از لحاظ روان شناسی مقتضی برای کارکردن باشد
unlimited وسیله مسابقه بدون محدودیت از لحاظ حجم یا نوع موتور
advantaged کسیکه در شرایط بهتری از لحاظ اجتماعی و یا مادی قرار دارد
historcicism فرضیهای که معتقداست کلیه پدیدههای اجتماعی وفرهنگی باید از لحاظ تاریخی مطالعه شود
politicos سیاسی
politico سیاسی
political سیاسی
diplomatic سیاسی
socio political سیاسی
diplomatic agent مامور سیاسی
diplomatic passport تذکره سیاسی
diplomatic privileges امتیازات سیاسی
diplomatic relations روابط سیاسی
diplomatic representation نمایندگی سیاسی
ecclesia مجلس سیاسی
political debate بحث سیاسی
envoyship نمایندگان سیاسی
envoys فرستاده سیاسی
envoy فرستاده سیاسی
diplomatic passport پاسپورت سیاسی
diplomatic officer مامور سیاسی
diplomatic mission هیئت سیاسی
refugee پناهنده سیاسی
refugees پناهنده سیاسی
couriers پیک سیاسی
courier پیک سیاسی
arithmetic , political اقتصاد سیاسی
demarche اقدام سیاسی
political debate منازعه سیاسی
diplomatic channels طرق سیاسی
political psychology روانشناسی سیاسی
politico social سیاسی و اجتماعی
politico social سیاسی اجتماعی
politicking فعالیت سیاسی
prisoners of state زندانیان سیاسی
prisoners of state محبوسین سیاسی
state prisoners زندانیان سیاسی
state prisoners محبوسین سیاسی
talk politics گفتگوی سیاسی
state criminals مجرمین سیاسی
public life زندگی سیاسی
state criminals مقصرین سیاسی
political propaganda تبلیغات سیاسی
political offence جرم سیاسی
hatchet man <idiom> کارهای سیاسی
political offences جرائم سیاسی
political rights حقوق سیاسی
escapism انزوای سیاسی
Political opponents . مخالفین سیاسی
current affairs رویدادهایاجتماعی و سیاسی
political forces نیروهای سیاسی
political isolation انزوای سیاسی
political matters مسائل سیاسی
political mission هیئت سیاسی
political mission ماموریت سیاسی
sociopolitical اجتماعی- سیاسی
diplomatic immunity مصونیت سیاسی
political economy اتصاد سیاسی
political economy اقتصاد سیاسی
politic زندانی سیاسی
politician مرد سیاسی
politicians مرد سیاسی
terrorist ادمکش سیاسی
terrorists ادمکش سیاسی
politics اصول سیاسی
terrors ادمکشی سیاسی
terror ادمکشی سیاسی
asylums حق پناهندگی سیاسی
anarchy بی ترتیبی سیاسی
political science علوم سیاسی
asylum حق پناهندگی سیاسی
diplomatic corps هیات سیاسی
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
non political offence جرم غیر سیاسی
neutralism حفظ بی طرفی سیاسی
neutral state حالت بی طرفی سیاسی
a newspaper's political affiliation وابستگی سیاسی روزنامه ها
old guard محافظه کار سیاسی
isopolity برابری در حقوق سیاسی
isonomy تساوی سیاسی و حقوقی
political scientist ویژه گر علوم سیاسی
political scientists ویژه گر علوم سیاسی
rupture of diplomatic relations قطع روابط سیاسی
political instability تزلزل یا نا استواری سیاسی
roorback اتهامات کذب سیاسی
roorbach اتهامات کذب سیاسی
stateman مرد سیاسی زمامدار
stating سیاسی رسمی وضع
politico military عملیات سیاسی نظامی
politico military امور سیاسی نظامی
politick جنبه سیاسی دادن به
states سیاسی رسمی وضع
titular charge daffaires متصدی شغل سیاسی
stated سیاسی رسمی وضع
to talk politics گفتگوی سیاسی کردن
state- سیاسی رسمی وضع
state سیاسی رسمی وضع
Religious (political) fanaticism تعصبات مذهبی ( سیاسی )
junto دسته بندی سیاسی
hanse اتحادیه بازرگانی یا سیاسی
geopolitical وابسته به جغرافیای سیاسی
statesman رجل سیاسی زمامدار
corps diplomatique هئیت نمایندگان سیاسی
diplomatic corps هیات نمایندگان سیاسی
diplomats رجل سیاسی دیپلمات
statesmen رجل سیاسی زمامدار
breach of diplomatic relations قطع روابط سیاسی
diplomat رجل سیاسی دیپلمات
diplomatic bady هیات سیاسی نمایندگان
interruption of diplomatic relations قطع روابط سیاسی
diplomatic body هیات نمایندگان سیاسی
severance of diaplomatic relations قطع روابط سیاسی
geognosy زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
dopester پیش بینی حوادث سیاسی
henchmen هواه خواه سیاسی نوکر
asylum seeker درخواست کننده پناهندگی [سیاسی]
person seeking [political] asylum درخواست کننده پناهندگی [سیاسی]
ecclesiast عضوانجمن سیاسی اتنیهای قدیم
diplomatic وابسته به ماموران سیاسی خارجه
state of the realm طبقات اجتماعی یا سیاسی کشور
ward heeler کارچاق کن سیاسی ناحیه بخصوصی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com