English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
step out از محلی خارج شدن
Other Matches
blit در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
bitblt در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
local procurement تدارک محلی فراورده محلی
localism ایین محلی علاقه محلی
local posts پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
out of bounds خارج از خط کناری یا پایان یا خط دروازه توپ خارج از میدان واترپولو توپ مرده
hooked medallion ترنج قلاب شکل [در این ترنج سر قلاب ها می تواند به سمت خارج و یا ترکیبی از داخل و خارج طراحی شود.]
regionally محلی
local <adj.> محلی
occupation crossing پل محلی
sympatry هم محلی
locals محلی
regional محلی
topical محلی
regional <adj.> محلی
local محلی
vernacular محلی
parochial محلی
native محلی
autochthonous محلی
vernaculars محلی
natives محلی
residential محلی
autochthon محلی
domestic محلی
local line خط محلی
local center مرکز محلی
local echo پژواک محلی
homebred بازیگر محلی
local authority انجمن محلی
local area network شبکه محلی
legman خبرنگار محلی
homebrew بازیگر محلی
indigenous industries صنایع محلی
placing در محلی گذاردن
places در محلی گذاردن
place در محلی گذاردن
kangoroo court دادگاه محلی
regional purchase خرید محلی
sepoy پاسبان محلی
provincial road جاده محلی
local circuit مدار محلی
parish council شورای محلی
local currency پول محلی
local paper روزنامه محلی
local network شبکه محلی
dialect زبان محلی
dialects زبان محلی
local procurement خرید محلی
local purchase خرید محلی
local road راه محلی
local storage انباره محلی
local store ذخیره محلی
local terminal پایانه محلی
local variable متغیر محلی
local vertical قائم محلی
local norm هنجار محلی
local national سکنه محلی
local enquiry بازجویی محلی
local file فایل محلی
local government حکومت محلی
local government حاکم محلی
local group گروه محلی
local security تامین محلی
provincialism محلی اندیشی
local intelligence هوش محلی
local investigation تحقیق محلی
local loop حلقه محلی
local mode باب محلی
localism اصطلاح محلی
brogues لهجه محلی
local time زمان محلی
provincial ولایتی محلی
costumes لباس محلی
localized محلی - محصوربهیکمحل
patter لهجه محلی
pattered لهجه محلی
costume لباس محلی
domestic economy اقتصاد محلی
ordinances مقررات محلی
patters لهجه محلی
territorial محلی منطقهای
civil time ساعت محلی
local terminal ترمینال محلی
pattering لهجه محلی
off از محلی بخارج
brogue لهجه محلی
ordinance مقررات محلی
local time وقت محلی
locals داخلی اخبار محلی
local hour angle زاویه ساعتی محلی
local group of galaxies کهکشانهای گروه محلی
autonomy استقلال محلی محدود
local exchange ردوبدل کننده محلی
vernacularism استعمال زبان محلی
overwrite بالای محلی نوشتن
overwrite نوشته داده در محلی
local authority مرجع صلاحیتدار محلی
traject از محلی عبور کردن
grass roots اجتماع محلی منشاء
locked up در محلی محصور کردن
local warning اعلام خطر محلی
local traffic رفت و امد محلی
local subscriber مشترک تلفنی محلی
overrunning سرتاسر محلی رافراگرفتن
overruns سرتاسر محلی رافراگرفتن
take it out on <idiom> بی محلی به خاطر عصبانیت
getup <idiom> لباس محلی پوشیدن
recorder رئیس دادگاه محلی
recorders رئیس دادگاه محلی
To keep away from a place. از محلی دور شدن
local داخلی اخبار محلی
overrun سرتاسر محلی رافراگرفتن
provincialism عقایدوافکار محدود محلی
provincialism گویش یا لهجه محلی
lock up در محلی محصور کردن
local area network شبکه ناحیه محلی
emplace در محلی قرار دادن
decentralize حکومت محلی دادن
district call box جعبه خبر محلی
decentralising حکومت محلی دادن
somewhere یک جایی دریک محلی
reference دستیابی به محلی در حافظه
references دستیابی به محلی در حافظه
rural district council انجمن محلی زراعی
decentralises حکومت محلی دادن
decentralised حکومت محلی دادن
decentralizes حکومت محلی دادن
to go on the parish اعانه محلی گرفتن
decentralizing حکومت محلی دادن
square dance رقص محلی امریکا
somewheres یک جایی دریک محلی
site محلی که پایه چیزی باشد
map در ریزکامپیوتر به جای محلی از حافظه
costumiers خیاط لباسهای محلی وویژه
independency اصول استقلال کلیساهای محلی
localises محلی کردن موضعی ساختن
sited محلی که پایه چیزی باشد
sites محلی که پایه چیزی باشد
mains electricity منبع الکتریسیته محلی مشتریان
maps در ریزکامپیوتر به جای محلی از حافظه
local warning سیستم اعلام خطر محلی
folkish شبیه افسانه هاوعادات محلی
folklike شبیه افسانه ها وعادات محلی
bear garden محلی که درانجاخرسها رابجنگ می اندازند
localising محلی کردن موضعی ساختن
localize محلی کردن موضعی ساختن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
costumier خیاط لباسهای محلی وویژه
costumer خیاط لباسهای محلی وویژه
distant آنچه در محلی قرار دارد
zero slot lan شبکه محلی بدون شکاف
patavinity لهجه ولایتی اصطلاحات محلی
localizing محلی کردن موضعی ساختن
out fall محلی که اب ازیک مجرابه مجرای بزرگترمیریزد
stacked محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
stacks محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
stack محلی که نشانه گر شبکه به آن اشاره میکند
napping نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
To slight ( ignore) someone. To give someone the cold shoulder. To take no notice of someone . به کسی محل نگذاشتن ( بی محلی کردن )
napped نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
nap نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
local egdirBای که دو شبکه محلی را به هم وصل میکند
to haunt به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
localization تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
locals egdirBای که دو شبکه محلی را به هم وصل میکند
lan network Area Local شبکه محلی
to walk به تکرار ظاهر شدن روحی به محلی
naps نیمرخ محلی یا موضعی سطح زمین
pos محلی در مغازه که قیمت کالاها پرداخت میشود
despatch عمل ارسال موضوعات یا اطلاعات یا پیام ها به محلی
bad break که اشتباهاگ در محلی از کلمه وارد شده باشد
tote road جاده مخصوص حمل لوازم وذخایر به محلی
local colour نمایش جا و زبان و عادات محلی در اثار ادبی
local parole زندانی که به قید ضمانت محلی ازاد میشود
to treat somebody as if they weren't there <idiom> به کسی عمدا بی محلی کردن [اصطلاح روزمره]
to cut somebody dead <idiom> به کسی عمدا بی محلی کردن [اصطلاح روزمره]
sleep out در محلی غیراز محل کار خود خوابیدن
police action عملیات انتظامی محلی برای حفظ امنیت
luncheonettes رستوران یا محلی که غذاهای مختصر و سبک را می فروشد
luncheonette رستوران یا محلی که غذاهای مختصر و سبک را می فروشد
brogan چکمه سنگین پاشنه دار لهجه محلی
witness stand محلی که شاهد درانجا ایستاده و شهادت میدهد
punch down block وسیلهای که در شبکه محلی برای اتصال کابل UTP
plateform بلندی قسمتی از کف سالن یا محلی بنیاد یا اساس چیزی
symbolic نامی که برای برچسب متغیر یا محلی به کار رود
colons محلی که مورد استعمار قرارگیرد و استعمارگران در ان ساکن شوند
dispensary محلی که به تهی دستان داروی رایگان داده میشود
colon محلی که مورد استعمار قرارگیرد و استعمارگران در ان ساکن شوند
real address آدرس مطلق که مستقیماگ به محلی از حافظه دستیابی دارد
symbolically نامی که برای برچسب متغیر یا محلی به کار رود
Change at London and get a local train. در لندن عوض کنید و یک قطار محلی سوار شوید.
dispensaries محلی که به تهی دستان داروی رایگان داده میشود
shares روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
share روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
execution محلی در حافظه که اولین دستور برنامه ذخیره شده است
origin محلی در حافظه که اولین دستور برنامه ذخیره شده است
songfest دستهای که اواز معروفومحبوب یا اهنگهای محلی جالبی را اجراء میکنند
parochialism محدودیت فکری و دلبستگی به انجام کارهای محلی و ناحیهای محدود
post offices محل ذخیره اصلی پیام ها برای کاربران شبکه محلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com