Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
traject
از محلی عبور کردن
Other Matches
bitblt
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
token bus network
EEEL استاندارد برای شبکههای محلی به صورت کابل توپولوژی باس . ایستگاههای کاری داده را با عبور Token منتقل می کنند
layer
استاندارد ISO/OSI که مراحل عبور پیام از لحظه ارسال از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگر روی شبکه محلی را بیان میکند
layers
استاندارد ISO/OSI که مراحل عبور پیام از لحظه ارسال از یک کامپیوتر به کامپیوتر دیگر روی شبکه محلی را بیان میکند
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
localism
ایین محلی علاقه محلی
local procurement
تدارک محلی فراورده محلی
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
wading crossing
عبور از اب درقسمتهای قابل عبور
lock up
در محلی محصور کردن
locked up
در محلی محصور کردن
garnishes
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnished
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnish
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
energy transition
عبور انرژی
[ عبور عرضه انرژی ازسوخت سنگواره ای به سوخت پایدار ]
local posts
پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
passed
عبور کردن
traversing
عبور کردن
traversed
عبور کردن
crosses
عبور کردن
passes
عبور کردن
overfly
عبور کردن
traverse
عبور کردن
traverses
عبور کردن
transit
عبور کردن
crosser
عبور کردن
pass
عبور کردن
cruises
عبور کردن
cruise
عبور کردن
cruising
عبور کردن
cruised
عبور کردن
cross
عبور کردن
crossest
عبور کردن
localization
تمرکز درنقطه بخصوصی محلی کردن
To slight ( ignore) someone. To give someone the cold shoulder. To take no notice of someone .
به کسی محل نگذاشتن ( بی محلی کردن )
cuts
عبور کردن گذاشتن
go
گذشتن عبور کردن
goes
گذشتن عبور کردن
cut
عبور کردن گذاشتن
to treat somebody as if they weren't there
<idiom>
به کسی عمدا بی محلی کردن
[اصطلاح روزمره]
to cut somebody dead
<idiom>
به کسی عمدا بی محلی کردن
[اصطلاح روزمره]
throttling
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttles
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttle
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
throttled
پت پت کردن عبور کم کم روغن یامایع
passage of lines
عبور کردن ازخط یک یکان دیگر
ranged
عبور کردن مسطح کردن
range
عبور کردن مسطح کردن
ranges
عبور کردن مسطح کردن
traverses
عبور کردن قطع کردن
traverse
عبور کردن قطع کردن
traversed
عبور کردن قطع کردن
traversing
عبور کردن قطع کردن
to prospect for gold
جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
to pound the filed
غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
Cambridge ring
استاندارد شبکه محلی برای وصل کردن چندین وسیله و کامپیوتر در یک اتصال حلقهای می سازد
bloop
عبور دادن مغناطیس از روی نوار برای پاک کردن سیگنالهایی که نیازی به آنها نیست
traffic post
پست کنترل و عبور مرور پاسگاه کنترل عبور و مرور
shed stick
چوب هاف
[چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
field buying
خرید کردن در صحرا خرید محلی
innocent passage
مثل حالتی که دولتی قوای خود را جهت سوار کردن به کشتی از خاک کشور دیگری با رضایت ان کشور بدون حالت تهاجمی عبور دهد
taximan
متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
locals
محلی
occupation crossing
پل محلی
residential
محلی
native
محلی
natives
محلی
sympatry
هم محلی
domestic
محلی
local
<adj.>
محلی
regional
<adj.>
محلی
regionally
محلی
regional
محلی
local line
خط محلی
vernacular
محلی
topical
محلی
parochial
محلی
vernaculars
محلی
autochthon
محلی
autochthonous
محلی
local
محلی
local government
حاکم محلی
local center
مرکز محلی
local authority
انجمن محلی
local norm
هنجار محلی
local circuit
مدار محلی
ordinance
مقررات محلی
homebrew
بازیگر محلی
local group
گروه محلی
local government
حکومت محلی
local file
فایل محلی
ordinances
مقررات محلی
local enquiry
بازجویی محلی
local echo
پژواک محلی
local terminal
پایانه محلی
local currency
پول محلی
local road
راه محلی
local network
شبکه محلی
local security
تامین محلی
local paper
روزنامه محلی
off
از محلی بخارج
local procurement
خرید محلی
local national
سکنه محلی
local mode
باب محلی
local storage
انباره محلی
local loop
حلقه محلی
indigenous industries
صنایع محلی
local store
ذخیره محلی
local intelligence
هوش محلی
local area network
شبکه محلی
local investigation
تحقیق محلی
local purchase
خرید محلی
local time
وقت محلی
placing
در محلی گذاردن
legman
خبرنگار محلی
patter
لهجه محلی
pattered
لهجه محلی
localized
محلی - محصوربهیکمحل
parish council
شورای محلی
pattering
لهجه محلی
patters
لهجه محلی
localism
اصطلاح محلی
place
در محلی گذاردن
territorial
محلی منطقهای
local time
زمان محلی
costume
لباس محلی
costumes
لباس محلی
provincial
ولایتی محلی
civil time
ساعت محلی
places
در محلی گذاردن
regional purchase
خرید محلی
dialect
زبان محلی
dialects
زبان محلی
provincialism
محلی اندیشی
brogue
لهجه محلی
local terminal
ترمینال محلی
homebred
بازیگر محلی
brogues
لهجه محلی
kangoroo court
دادگاه محلی
sepoy
پاسبان محلی
provincial road
جاده محلی
local vertical
قائم محلی
domestic economy
اقتصاد محلی
local variable
متغیر محلی
reference
دستیابی به محلی در حافظه
references
دستیابی به محلی در حافظه
autonomy
استقلال محلی محدود
provincialism
عقایدوافکار محدود محلی
provincialism
گویش یا لهجه محلی
recorder
رئیس دادگاه محلی
local area network
شبکه ناحیه محلی
local exchange
ردوبدل کننده محلی
local authority
مرجع صلاحیتدار محلی
recorders
رئیس دادگاه محلی
grass roots
اجتماع محلی منشاء
square dance
رقص محلی امریکا
rural district council
انجمن محلی زراعی
locals
داخلی اخبار محلی
overrun
سرتاسر محلی رافراگرفتن
step out
از محلی خارج شدن
overrunning
سرتاسر محلی رافراگرفتن
overruns
سرتاسر محلی رافراگرفتن
vernacularism
استعمال زبان محلی
somewhere
یک جایی دریک محلی
local
داخلی اخبار محلی
district call box
جعبه خبر محلی
decentralizing
حکومت محلی دادن
overwrite
نوشته داده در محلی
overwrite
بالای محلی نوشتن
decentralised
حکومت محلی دادن
To keep away from a place.
از محلی دور شدن
decentralize
حکومت محلی دادن
decentralises
حکومت محلی دادن
decentralising
حکومت محلی دادن
decentralizes
حکومت محلی دادن
getup
<idiom>
لباس محلی پوشیدن
local group of galaxies
کهکشانهای گروه محلی
local hour angle
زاویه ساعتی محلی
to go on the parish
اعانه محلی گرفتن
take it out on
<idiom>
بی محلی به خاطر عصبانیت
emplace
در محلی قرار دادن
somewheres
یک جایی دریک محلی
local traffic
رفت و امد محلی
local subscriber
مشترک تلفنی محلی
local warning
اعلام خطر محلی
distant
آنچه در محلی قرار دارد
folkish
شبیه افسانه هاوعادات محلی
sites
محلی که پایه چیزی باشد
local warning
سیستم اعلام خطر محلی
costumiers
خیاط لباسهای محلی وویژه
zero slot lan
شبکه محلی بدون شکاف
maps
در ریزکامپیوتر به جای محلی از حافظه
independency
اصول استقلال کلیساهای محلی
mains electricity
منبع الکتریسیته محلی مشتریان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com