English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
retrench از نو خندق ساختن
Other Matches
trenches خندق
caponiere خندق
ditched خندق
ditches خندق
dike خندق
foss خندق
ditch خندق
sheuch خندق
moat خندق
sheugh خندق
moats خندق
trench خندق
trig خندق
fosse خندق
escarpments سرازیری خندق
scarp سراشیبی خندق
vallation استحکامات خندق
sike ناودان خندق
grafts اختلاس خندق
escarpment سرازیری خندق
graft اختلاس خندق
grafted اختلاس خندق
moats خندق کندن
moat خندق کندن
road ditch خندق جاده
trenches خندق زدن
trench خندق زدن
sacrp دیوار درونی خندق
ram's horn قسمتی ازاستحکامات خندق
entrench خندق کندن درسنگرقراردادن
wallow course خندق ضدعفونی خودروها
scarp دیوار درونی خندق
escarpments سینه کش سرازیری خندق
dike خندق کنی کردن
escarpment سینه کش سرازیری خندق
sacrp سراشی داخلی خندق
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to go into the ditch با خودرو به خندق جاده رفتن
slit trench خندق باریک جهت سنگرگیری
escarp سرازیری درونی خندق یاخاکریز
ditch گودال سنگر رابط خندق کندن
ditches گودال سنگر رابط خندق کندن
ditched گودال سنگر رابط خندق کندن
ditching فروداضطراری هواپیما روی اب خندق یا سنگر کنی
trench burial دفن مردگان در خندق استفاده از قبر خندقی عمومی
wallow course خندق مخصوص ضدعفونی خودروهایی که به مواد ش م ر الوده شده اند
straddle trench خندق یا نوعی سنگر عمیق خطی کوتاه که معمولا برای تهیه مستراح اردوگاهی مورد استفاده قرار می گیرد
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
miscreate بد ساختن
manufacture ساختن
manufactures ساختن
manufactured ساختن
unifying تک ساختن
fabricates ساختن
constructs ساختن
constructing ساختن
fabricating ساختن
fabrication ساختن
indite ساختن
pill حب ساختن
upgrading ساختن
confect ساختن
upgrades ساختن
upgraded ساختن
carbonize کک ساختن
upgrade ساختن
put up ساختن
compose ساختن
makes ساختن
invent ساختن
invented ساختن
inventing ساختن
invents ساختن
fashioning مد ساختن
fashioned مد ساختن
pills حب ساختن
fashions مد ساختن
creating ساختن
creates ساختن
put-up ساختن
bulid ساختن
composes ساختن
create ساختن
dree ساختن با
pellet حب ساختن
build ساختن
buildings ساختن
builds ساختن
make ساختن
fashion مد ساختن
remake از نو ساختن
minted ساختن
remakes از نو ساختن
minting ساختن
mints ساختن
upbuild ساختن
to t. up ساختن
produced ساختن
to make away ساختن
generated ساختن
generates ساختن
mint ساختن
idolizing بت ساختن
idolizes بت ساختن
idolized بت ساختن
idolize بت ساختن
idolising بت ساختن
idolises بت ساختن
idolised بت ساختن
produces ساختن
generating ساختن
to make a shift ساختن
forborne ساختن با
unify تک ساختن
bridges پل ساختن
fabricate ساختن
bridge پل ساختن
to go in with ساختن با
bridged پل ساختن
generate ساختن
set up ساختن
unifies تک ساختن
construct ساختن
produce ساختن
to get along ساختن
constructed ساختن
fabricated ساختن
notifies اگاه ساختن
familiarising اشنا ساختن
familiarize اشنا ساختن
familiarized اشنا ساختن
notified اگاه ساختن
insuring مطمئن ساختن
familiarizes اشنا ساختن
nauseate متنفر ساختن
disable ناتوان ساختن
insures مطمئن ساختن
disabling ناتوان ساختن
ensuring مطمئن ساختن
familiarizing اشنا ساختن
ensures مطمئن ساختن
ensured مطمئن ساختن
disables ناتوان ساختن
notify اگاه ساختن
discovered مکشوف ساختن
subverts واژگون ساختن
outraged بی حرمت ساختن
improvises بالبداهه ساختن
outrage بی حرمت ساختن
improvising بالبداهه ساختن
produces ساختن محصول
reconciling راضی ساختن
reconcile راضی ساختن
discovering مکشوف ساختن
produced ساختن محصول
discovers مکشوف ساختن
produce ساختن محصول
subverting واژگون ساختن
pour روان ساختن
notifying اگاه ساختن
gaunt زننده ساختن
sepulchers قبر ساختن
familiarises اشنا ساختن
familiarised اشنا ساختن
outraging بی حرمت ساختن
improvise بالبداهه ساختن
outrages بی حرمت ساختن
discover مکشوف ساختن
sepulchre قبر ساختن
sepulchres قبر ساختن
subvert واژگون ساختن
subverted واژگون ساختن
reconciles راضی ساختن
substantiating مستند ساختن
vitiated معیوب ساختن
vitiated ناپاک ساختن
vitiates معیوب ساختن
vitiates ناپاک ساختن
vitiating معیوب ساختن
denudes عاری ساختن
denuded عاری ساختن
denude عاری ساختن
relieves بر جسته ساختن
snarls خشمگین ساختن
snarling خشمگین ساختن
vitiating ناپاک ساختن
snarled خشمگین ساختن
snarl خشمگین ساختن
vitiate ناپاک ساختن
vitiate معیوب ساختن
substantiates مستند ساختن
substantiated مستند ساختن
substantiate مستند ساختن
denuding عاری ساختن
discourage بی جرات ساختن
discourages بی جرات ساختن
rescind باطل ساختن
rescinding باطل ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com