English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (20 milliseconds)
English Persian
refomulate از نو فرمول بندی کردن
Search result with all words
formulate فرمول بندی کردن
formulated فرمول بندی کردن
formulates فرمول بندی کردن
formulating فرمول بندی کردن
formulation تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
Other Matches
formulization فرمول بندی فرمول سازی
quantize با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
reformulation فرمول بندی تازه
formulism رعایت کامل فرمول یا قاعده فرمول دوستی
formula الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulas الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
ratings طبقه بندی کردن درجه بندی
rating طبقه بندی کردن درجه بندی
grades درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrade کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gift wrap بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
declassification از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
equation فرمول
formulae فرمول
equations فرمول
formula فرمول
frame فرمول
formulas فرمول
isomerous هم فرمول
isomer هم فرمول
emprical formula فرمول تجربی
empirical formula فرمول ساده
empirical formula فرمول خام
electronic formula فرمول الکترونی
dispersion formula فرمول پاشندگی
wedge formula فرمول گوهای
formularization فرمول سازی
constitutional formula فرمول ساختاری
formulism قاعده فرمول)
structural formula فرمول گسترده
structural formula فرمول ساختاری
taylor formula فرمول تیلور
projection formula فرمول تصویری
mil formula فرمول میلیم
perspective formula فرمول تجسمی
molecular formula فرمول مولکولی
string formula فرمول رشتهای
formulize بصورت فرمول دراوردن
formularize بصورت فرمول دراوردن
condensed structural formula فرمول ساختاری فشرده
expression فرمول یا رابط ه ریاضی
formulaic مثل یا وابسته به فرمول
expressions فرمول یا رابط ه ریاضی
spearman brown prophecy formula فرمول پیشگویی اسپیرمن-براون
DDT حشرهکش نیرومندی به فرمول 3CHCCl
cipher فرمول تبدیل متن به حالت رمزی
cyphers فرمول تبدیل متن به حالت رمزی
ciphers فرمول تبدیل متن به حالت رمزی
evaluation rating درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
compact فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacting فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacted فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacts فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
scaling law فرمول محاسله بازده بمب اتمی در هر فاصله
rigged نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamps دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamp دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigs نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
functions فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
functioned فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
hidden فرمول ریاضی که خط وط پنهان را از تصویر دو بعدی شی D پاک میکند
function فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
overpacking دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash. کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bollix سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
Gothick [استفاده مجدد از فرمول های گوتیک در قرن هجدهم] [معماری]
classifications طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification طبقه بندی [درجه بندی] فرش
to pin up بی بندی کردن
seals اب بندی کردن
to mull a mull of سر هم بندی کردن
to make a mess of سر هم بندی کردن
to nails up سر هم بندی کردن
seal اب بندی کردن
to take a snack ته بندی کردن
to make a muddle of سر هم بندی کردن
lacevi بندی کردن
sealing اب بندی کردن
underpin پی بندی کردن
underpins پی بندی کردن
batten down اب بندی کردن
caulk اب بندی کردن
underpinned پی بندی کردن
gaduate درجه بندی کردن تغلیظ کردن
sorted دسته کردن طبقه بندی کردن
to put on شرط بندی کردن تحمیل کردن
resorts جدا کردن طبقه بندی کردن
gradate درجه بندی کردن مخلوط کردن
vamp وصله کردن سرهم بندی کردن
partitions جدا کردن جزء بندی کردن
partition جدا کردن جزء بندی کردن
portions تسهیم کردن سهم بندی کردن
portion تسهیم کردن سهم بندی کردن
sort دسته کردن طبقه بندی کردن
break down تجزیه کردن طبقه بندی کردن
segregation جدا کردن درجه بندی کردن
sorts دسته کردن طبقه بندی کردن
grade طبقه بندی کردن کلاسه کردن
resorted جدا کردن طبقه بندی کردن
typed ماشین کردن طبقه بندی کردن
type ماشین کردن طبقه بندی کردن
types ماشین کردن طبقه بندی کردن
grades طبقه بندی کردن کلاسه کردن
resort جدا کردن طبقه بندی کردن
to lay out خیابان بندی کردن
take stock <idiom> جمع بندی کردن
wrap بسته بندی کردن
railroad سرهم بندی کردن
to lay out باغچه بندی کردن
railroads سرهم بندی کردن
ration جیره بندی کردن
pack بسته بندی کردن
packs بسته بندی کردن
rations جیره بندی کردن
rationed جیره بندی کردن
subsuming رده بندی کردن
subsumed رده بندی کردن
to categorize طبقه بندی کردن
to categorize دسته بندی کردن
impone شرط بندی کردن
categorised رده بندی کردن
to categorize رده بندی کردن
groupage دسته بندی کردن
categorised طبقه بندی کردن
boggle کارسرهم بندی کردن
break down تقسیم بندی کردن
schedules زمان بندی کردن
subsume رده بندی کردن
scheduled زمان بندی کردن
to pay court عرض بندی کردن
to provide against پیش بندی کردن
layer طبقه بندی کردن
bunlge سرهم بندی کردن
layers طبقه بندی کردن
impost تعرفه بندی کردن
partitioning قسمت بندی کردن
packets بسته بندی کردن
packet بسته بندی کردن
schedule زمان بندی کردن
rating دسته بندی کردن
parceling بسته بندی کردن
slub سرهم بندی کردن
graduating طبقه بندی کردن
graduates تقسیم بندی کردن
graduates درجه بندی کردن
rate درجه بندی کردن
graduates طبقه بندی کردن
graduate تقسیم بندی کردن
graduate درجه بندی کردن
graduate طبقه بندی کردن
graduating درجه بندی کردن
regimentalation دسته بندی کردن
rationing جیره بندی کردن
lot سهم بندی کردن
lot تقسیم بندی کردن
bungle سرهم بندی کردن
bungled سرهم بندی کردن
bungles سرهم بندی کردن
bungling سرهم بندی کردن
formats قالب بندی کردن
format قالب بندی کردن
graduating تقسیم بندی کردن
pigeonhole طبقه بندی کردن
hoodwinks چشم بندی کردن
stripping بسته بندی کردن
degrees رتبه بندی کردن
parcels بسته بندی کردن
parcel بسته بندی کردن
to erect into دسته بندی کردن به
to form into groups گروه بندی کردن
to form into groups دسته بندی کردن
put-up بسته بندی کردن
ratings دسته بندی کردن
put up بسته بندی کردن
jerry build سرهم بندی کردن
to knock together سرهم بندی کردن
degree رتبه بندی کردن
hoodwink چشم بندی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com