English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English Persian
thresh از پوست دراوردن خرمن کوبی کردن
threshed از پوست دراوردن خرمن کوبی کردن
threshes از پوست دراوردن خرمن کوبی کردن
threshing از پوست دراوردن خرمن کوبی کردن
Other Matches
threshing machine ماشین خرمن کوبی
threshing floor زمین خرمن کوبی
thrashes از پوست دراوردن کتک زدن
thrash or thresh از پوست دراوردن کتک زدن
thrash از پوست دراوردن کتک زدن
thrashed از پوست دراوردن کتک زدن
shells پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
shelling پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
shell پوست کندن از مغز میوه را دراوردن
roof boarding سطح توفال کوبی شده یا تخته کوبی شده زیر پوشش بام
shocks خرمن کردن
shock خرمن کردن
shocked خرمن کردن
stomp لگد کوبی کردن
lath توفال کوبی کردن
stomps لگد کوبی کردن
stomping لگد کوبی کردن
stomped لگد کوبی کردن
to stake off مساحتی را میخچه کوبی کردن
inoculated مایه کوبی کردن اغشتن
inoculates مایه کوبی کردن اغشتن
inoculating مایه کوبی کردن اغشتن
to panel a wall دیواری را تخته کوبی کردن
inoculate مایه کوبی کردن اغشتن
combine ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
combines ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
combining ترکیب کردن ماشین درو وخرمن کوبی کمباین
endermic انجه که درروی پوست یا دربین پوست عمل میکند
scleroderma مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
shingle توفال چوبی یاسیمانی وغیره توفال کوبی کردن
dermatological مربوط به پوست شناسی یا امراض پوست
stacked خرمن
shocked خرمن
harvested خرمن
harvests خرمن
stack خرمن
stacks خرمن
shock خرمن
shocks خرمن
harvest خرمن
schematize بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
curb محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbing محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
to veer and heul پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
coronagraph خرمن نگار
ingether خرمن برداشتن
kirn اخر خرمن
ingathering خرمن برداری
thrasher خرمن کوب
harvest home اخر خرمن
harvest man خرمن جمع کن
harvestman خرمن بردار
coronas خرمن خورشید
corona خرمن خورشید
harvest mouse موش خرمن
skinned پوست کندن با پوست پوشاندن
skinning پوست کندن با پوست پوشاندن
skins پوست کندن با پوست پوشاندن
skin پوست کندن با پوست پوشاندن
shapes قالب کردن طرح کردن به شکلی دراوردن
shape قالب کردن طرح کردن به شکلی دراوردن
binder ماشین خرمن کوب
hand staff دسته خرمن کوب
binders ماشین خرمن کوب
Make hay while the sun shines. <proverb> تا آفتاب مى تابد خرمن کن.
wheat stack خرمن کومه گندم
hay mow خرمن علف خشک
thresher ماشین خرمن کوب
ingather انباشتن خرمن برداشتن
harvests هنگام درو وقت خرمن
rucks توده خرمن انبار حبوبات
harvest home محل جمع اوری خرمن
flails شلاق زدن خرمن کوب
harvest هنگام درو وقت خرمن
flailing شلاق زدن خرمن کوب
flail شلاق زدن خرمن کوب
flailed شلاق زدن خرمن کوب
ruck توده خرمن انبار حبوبات
harvested هنگام درو وقت خرمن
keck صدای قی کردن دراوردن
wear out از پا دراوردن ومطیع کردن
to put to proof ازمایش کردن دراوردن
indurate پوست کلفت کردن
to turn up رد کردن از خاک دراوردن امدن
erupts فوران کردن جوش دراوردن
erupting فوران کردن جوش دراوردن
erupted فوران کردن جوش دراوردن
erupt فوران کردن جوش دراوردن
belied دروغ دراوردن خیانت کردن
belie دروغ دراوردن خیانت کردن
belies دروغ دراوردن خیانت کردن
to pay out تنبیه کردن تلافی دراوردن
hooks بشکل قلاب دراوردن کج کردن
un arth ا زخاک دراوردن افتابی کردن
hook بشکل قلاب دراوردن کج کردن
to turn over واژگون کردن کارکردن دراوردن
belying دروغ دراوردن خیانت کردن
slough پوست دله زخم پوسته پوسته شدگی پوست انداختن
furring تخته کوبی
variolation ابله کوبی
inoculation of vaccine ابله کوبی
inoculations مایه کوبی
tattoos خال کوبی
lathing توفال کوبی
piling شمع کوبی
boarding تخته کوبی
studding توفال کوبی
shingle تخته کوبی
hammer-beam خرپا کوبی
hip شیروانی کوبی
panel work تخته کوبی
juck work میخ کوبی
picoid دار کوبی
tattooing خال کوبی
tattooed خال کوبی
tattoo خال کوبی
wainscots تخته کوبی
lath توفال کوبی
thrash کوزل کوبی
lining of the ceiling لمبه کوبی
thrashed کوزل کوبی
staking میخچه کوبی
thrashes کوزل کوبی
inoculation مایه کوبی
vaccination ابله کوبی
wainscot تخته کوبی
flail mower ماشینگندم کوبی
wainscoting تخته کوبی
tatoo خال کوبی
lath work توفال کوبی
lath work تخته کوبی
triangulate سه گوش کردن بصورت مثلث دراوردن
unionises متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
cake قالب کردن بشکل کیک دراوردن
unionised متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
to carry oneself خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
unionising متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
slot شیار دراوردن رنده کردن چاک
slots شیار دراوردن رنده کردن چاک
slotting شیار دراوردن رنده کردن چاک
unionizing متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionization متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionize متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionized متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
unionizes متحد کردن بشکل اتحادیه دراوردن
sheave دسته کردن بصورت بافه دراوردن
married under a contract unlimited perio به حباله نکاح دراوردن عقد کردن
callosity سخت شدن یا پینه کردن پوست
dancing پای کوبی رقص
vaccination cards دفترچه های مایه کوبی
vaccination card دفترچه مایه کوبی
stamping mill اسیاب سنگ کوبی
stamp mill اسیاب سنگ کوبی
dwarf wainscoting تخته کوبی کوتاه
lathing تخته کوبی تراشکاری
vaccine point سوزن ابله کوبی
evisceration عمل شکم پاره کردن یاروده دراوردن
tan باحمام افتاب پوست بدن راقهوهای کردن
taxidermist ویژه گر پر کردن پوست حیوانات باکاه وغیره
percutaneous perspiration عرق کردن بوسیله پوست تعرق جلدی
dicker مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
colonial siding [روکش کوبی با تخته عریض]
tat [American E] خال کوبی [اصطلاح روزمره]
picketing of aligment میخ کوبی مسیر کار
tack hammer چکش میخ کوبی کوچک
tatt خال کوبی [اصطلاح روزمره]
immunization واکسن زدن مایه کوبی
nagasan concrete بتن قابل میخ کوبی
clap-board [تخته ی رو کوبی یا روکار ساختمان]
embossed sculpture برجسته سازی با چکش کوبی
metres اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meter اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meters اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metre اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
literalize بصورت تحت اللفظی دراوردن لفظ بلفظ معنی کردن
peels پوست انداختن پوست
tegumnentum پوست طبیعی پوست
peel پوست انداختن پوست
predigest بزبان ساده وقابل فهم دراوردن برای استفاده اماده کردن
demobilize ازحالت بسیج بیرون اوردن بحالت صلح دراوردن دموبیلیزه کردن
shell بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shells بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
inoculum مادهای که برای مایه کوبی وتلقیح بکار میرود
pasteurism مایه کوبی پاستوری جلوگیری از ترش شدن شیر
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
incrust با قشر و پوست پوشاندن دارای پوشش سخت کردن قشر تشکیل دادن
plunk صدای تند وخشن دراوردن قار قار کردن
xanthochroid شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
tool دارای ابزار کردن بصورت ابزار دراوردن
stridulate جیر جیر یا خش خش کردن صدا دراوردن
partial pressure [فشار اولیه و جزئی که در اثر شانه کوبی و یا کشیدن تار در چله کشی به نخ های تار وارد می شود.]
automates بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automating بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automate بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automated بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
exsect دراوردن
doff دراوردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com