Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 172 (10 milliseconds)
English
Persian
somebody's days are numbered
<idiom>
از کار اخراج شدن کسی
Search result with all words
two
دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
twos
دو انگشت داور به معنی دودقیقه اخراج
extraction
عمل اخراج در عمل سلاح
foul
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouled
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouler
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
foulest
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
fouls
فول مانند چنگ زدن هل دادن دویدن یا پریدن غیرمجاز لغزیدن و زدن بازیگر مقابل و مجازات این خطاها اخطار و اخراج موقت یا دیسکالیفه و اکسکلود است نقض مقررات
swap
اخراج کردن
swapped
اخراج کردن
swaps
اخراج کردن
swopped
اخراج کردن
swopping
اخراج کردن
swops
اخراج کردن
disqualification
اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
disqualifications
اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
sack
اخراج کردن یاشدن
sacked
اخراج کردن یاشدن
sacks
اخراج کردن یاشدن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharge
اخراج تخلیه الکتریکی
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
discharges
اخراج تخلیه الکتریکی
deportation
اخراج
deportation
اخراج از کشور
banishment
اخراج
duck
اخراج توپزن بی امتیاز
ducked
اخراج توپزن بی امتیاز
duckings
اخراج توپزن بی امتیاز
ducks
اخراج توپزن بی امتیاز
oust
اخراج کردن
ousted
اخراج کردن
ousting
اخراج کردن
ousts
اخراج کردن
expulsion
اخراج
expulsion
اخراج از کشور
expulsions
اخراج
expulsions
اخراج از کشور
deport
اخراج
deported
اخراج
deporting
اخراج
deports
اخراج
out
اخراج کردن اخراج شدن
out
اخراج بازیگر
out
مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
out-
اخراج کردن اخراج شدن
out-
اخراج بازیگر
out-
مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
outed
اخراج کردن اخراج شدن
outed
اخراج بازیگر
outed
مربوط به 9بخش اول زمین 81 بخشی گلف سوختن یا اخراج توپزن
boot
اخراج چاره یافایده
send off
اخراج بازیگر
send-off
اخراج بازیگر
send-offs
اخراج بازیگر
firing
اخراج
dismissal
اخراج
dismissal
اخراج از خدمت
dismissal
انفصال اخراج
dismissal
اخراج از شغل
dismissals
اخراج
dismissals
اخراج از خدمت
dismissals
انفصال اخراج
dismissals
اخراج از شغل
extract
گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extracted
گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extracting
گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extracts
گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
disqualified
اخراج
disqualifies
اخراج
disqualify
اخراج
disqualifying
اخراج
eviction
اخراج
eviction
اخراج کردن
evictions
اخراج
evictions
اخراج کردن
expel
اخراج کردن
expelled
اخراج کردن
expelling
اخراج کردن
expels
اخراج کردن
banish
اخراج بلد کردن دور کردن
banished
اخراج بلد کردن دور کردن
banishes
اخراج بلد کردن دور کردن
banishing
اخراج بلد کردن دور کردن
evacuate
اخراج خارج کردن یا شدن
evacuated
اخراج خارج کردن یا شدن
evacuates
اخراج خارج کردن یا شدن
evacuating
اخراج خارج کردن یا شدن
dismiss
سوزاندن توپزن و اخراج او
dismisses
سوزاندن توپزن و اخراج او
dismissing
سوزاندن توپزن و اخراج او
exclusion
اخراج
exclusion
اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از دوبازی اینده
innings
نوبت هر توپزن تا اخراج او مدتی که یک تیم توپ می زند
evacuation
اخراج
suspension
اخراج موقت
suspensions
اخراج موقت
can
اخراج کردن
Other Matches
red card
علامت اخراج اخراج بازیگر
undesireable discharge
اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
dishonorable discharge
اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
ejection
اخراج
the boot
اخراج
rustication
اخراج
out lawry
اخراج
ouster
اخراج
lay off
اخراج
foul out
اخراج
extrusion
اخراج
excomminucation
اخراج
dislodgement
اخراج
deposal
اخراج
reseau
اخراج اشعه
send down
اخراج کردن
xenelasia
اخراج بیگانگان
get the ax
<idiom>
اخراج شدن
give someone the ax
<idiom>
اخراج شدن
let go
<idiom>
اخراج شدن
dis-
اخراج کردن
out with
اخراج کردن
excommunicable
سزاوارتکفیریا اخراج
expellable
قابل اخراج
cast out
اخراج کردن
brush off
اخراج بی ادبانه
bad conduct discharge
اخراج از خدمت
exorcise
اخراج کردن
avaunt
دستور اخراج
deportees
اخراج شده
deportee
اخراج شده
cans
اخراج کردن
canning
اخراج کردن
dismission
انفصال اخراج
to expel
[from]
اخراج کردن
[از]
clearing out
[of a place]
اخراج
[از مکانی]
walking papers
<idiom>
برگه اخراج
explusion foul
خطای منجر به اخراج
pink slip
<idiom>
برگه اخراج از شغل
game misconduct penalty
01 دقیقه اخراج بازیگرخطاکار
misconduct penalty
جریمه 01 دقیقه اخراج
wrongful dismissal
انفصال یا اخراج ناروا
ejectable
قابل دفع یا اخراج
rusticate
با اخراج تنبیه کردن
He was dismissed though (while) he was in fact innocent.
اخراج شد درصورتیکه بی گناه بود
He was deported from Iran.
اورااز ایران اخراج کردند
bad conduct discharge
اخراج به علت عدم صلاحیت
major penalty
اخراج بازیگر برای 5 دقیقه
minor penalty
خطای کوچک و 2 دقیقه اخراج
back azimuth method
گرای معکوس در اخراج اشعه
extrusive
اخراج کننده بیرون امده
yorked
توپزن سوخته و اخراج شده کریکت
discharge without honor
اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
pay off
با دادن مزد کامل اخراج کردن
They are openly seeking his being sacked.
آنها آشکارا به دنبال اخراج شدن او هستند.
not out
توپزنی که هنوز اخراج نشده اعلام خطا
to get
[be given]
your card
[British E]
<idiom>
برگه اخراج از شغل را گرفتن
[اصطلاح روزمره]
to get
[be given]
the pink slip
[American E]
<idiom>
برگه اخراج از شغل را گرفتن
[اصطلاح روزمره]
penalty time keeper
حساب نگهدار پنالتیهاو مدت اخراج بازیگران
to discharge someone without honor
[from the army]
اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
man down
بازی با یک نفر کمتر از عده معمولی بعلت اخراج یک بازیگر
blind score
امتیاز اضافی به تیمی که عضو ان غایب یا اخراج شده و جانشینی ندارد
expellee
افراد اخراجی از مملکت اخراج شدگان یا تبعید شدگان سیاسی تبعیدی
boot out
<idiom>
اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
deportees
محکوم به تبعید یا اخراج تبعید شده
deportee
محکوم به تبعید یا اخراج تبعید شده
throw out
<idiom>
اخراج کردن،مجبور به ترک کردن
run out
<idiom>
به زور بیرون کردن ،اخراج کردن
To dismiss (discharge) someone.
کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
disbar
سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
running fix
کشیدن سمت متوالی ناو تعیین متوالی سمت ناو اخراج اشعه متوالی برای تعیین ایستگاه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com