English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (46 milliseconds)
English Persian
To claim against (sue) someone. از کسی ادعای خسارت کردن
Search result with all words
claim طلب ادعای خسارت کردن
claimed طلب ادعای خسارت کردن
claiming طلب ادعای خسارت کردن
claims طلب ادعای خسارت کردن
sue ادعای خسارت کردن
sued ادعای خسارت کردن
sues ادعای خسارت کردن
suing ادعای خسارت کردن
Other Matches
assumpsit ادعای خسارت
claim of compensation ادعای خسارت
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
to pretend to wisdom ادعای خرد کردن
arrogate ادعای بیجا کردن
waive one's claim از ادعای خود صرفنظر کردن
certificate of damage تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
general average خسارت دریایی عمومی خسارت کلی
indemnities تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
indemnity تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
to redress danger جبران خسارت کردن
blemish خسارت وارد کردن
recuperation رفع خسارت کردن
inflict casualty خسارت وارد کردن
recvperate جبران خسارت کردن
punitive damages خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
to recover damages خسارت خودرا جبران کردن
reclamation تقاضای جبران خسارت کردن
to sustain a loss ضر ردادن تحمل خسارت کردن
to suffer a loss ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
make up to خسارت کسی را جبران کردن
indemnify بیمه کردن جبران خسارت
statement of charge مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
waived رد ادعای باشگاه
protestation of frienship ادعای دوستی
waive رد ادعای باشگاه
jactation ادعای پوچ
insolence ادعای بیخود
pretentiously با ادعای زیاد
jactitation ادعای پوچ
arrogation ادعای بیجا
waives رد ادعای باشگاه
counterclaim ادعای متقابل
objection ادعای خطا در مسابقه
objections ادعای خطا در مسابقه
professed love ادعای عشق یا محبت
who claims the succession ? چه کسی ادعای جانشینی
claim of insurance ادعای اخذ بیمه
counterclaim جواب به ادعای شاکی
He lays claim to learning. ادعای علم وفضل می کند
plea دفاع خوانده در برابر ادعای خواهان
freeboard حق ادعای مالکیت درمورد زمینهای خالصه
pleas دفاع خوانده در برابر ادعای خواهان
leg to stand on <idiom> (گفتهای)حقیقتی که ادعای کسی را ثابت کند
wiseacre کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
aeolist انسانی غلط انداز که ادعای روشن فکری دارد
wise acre کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
frozen assets دارائی که بعلت ادعای فرد یا افرادی قابل فروش نمیباشد
garnishment میشود دائر براینکه حق تحویل اشیا یا نقودوی را به نامبرده ندارد وباید در محضر دادگاه حاضرشود و به ادعای خواهان پاسخ دهد
defense دفاع مدعی علیه در مقابل ادعای مدعی
lesion خسارت
harmed خسارت
damage خسارت
harm خسارت
averages خسارت
harming خسارت
injury خسارت
lesions خسارت
harms خسارت
depredations خسارت
reprise خسارت
depredation خسارت
averaged خسارت
recompensing خسارت
recompenses خسارت
scathe خسارت
recompensed خسارت
recompense خسارت
loss خسارت
detriment خسارت
smart money خسارت
averaging خسارت
average خسارت
casualty خسارت
casualties خسارت
g/a خسارت کلی
consequential damages خسارت غیرمستقیم
compensation جبران خسارت
effective damage خسارت موثر
consequential damages خسارت تبعی
sea water damage خسارت اب دریا
costs خسارت دادرسی
averaging خسارت بحری
average خسارت بحری
compensations جبران خسارت
lesion جراحت خسارت
to recover damages خسارت گرفتن
averaged خسارت بحری
particular average خسارت خاص
solatium جبران خسارت
lesions جراحت خسارت
particular average خسارت جزئی
averages خسارت بحری
recompensing رفع خسارت
partial loss خسارت جزیی
recompenses رفع خسارت
fractional damage خسارت جزئی
constructive total loss خسارت کلی
recompense رفع خسارت
certificate of damage گواهی خسارت
recompensed رفع خسارت
g/a خسارت عمومی
material damage خسارت مادی
loss خسارت گمراهی
do damage خسارت زدن
redress جبران خسارت
wreck خسارت وارداوردن
wrecking خسارت وارداوردن
backwardation خسارت دیرکرد
damaged خسارت دیده
willful misconduct خسارت عمدی
blemishing خسارت واردکردن
award of damages جبران خسارت
general damage خسارت عمومی
general damage خسارت کلی
redressed جبران خسارت
special damage خسارت مخصوص
injury اسیب خسارت
toll تحمل خسارت
moral damage خسارت معنوی
tolling تحمل خسارت
tolls تحمل خسارت
blemishes خسارت واردکردن
total loss خسارت کلی
swooper موجد خسارت
delayed payment penalty خسارت تاخیرتادیه
blemished خسارت واردکردن
redresses جبران خسارت
actual damage خسارت واقعی
indemnification تضمین خسارت
wrecks خسارت وارداوردن
water damage خسارت اب دیدگی
average adjustment تصفیه خسارت
liquidated damages خسارت نقدی
recuperation رفع خسارت
civil injury خسارت مدنی
damage خسارت غرامت
damnify خسارت زدن
proceeding for damage دعوی خسارت
recuperation جبران خسارت
light damage خسارت جزئی یا سبک
endamage خسارت وارد اوردن
damage feasant خسارت ناشی از حیوانات
damage radius شعاع منطقه خسارت
damage threat احتمال تولید خسارت
damaged shipments محموله خسارت دیده
damage in transit خسارت در هنگام ترانزیت
with pwrticular average مشمول خسارت خاص
hurt خسارت رساندن اسیب
demurrage خسارت بیکار ماندگی
average clause بند یا ماده خسارت
sue for dawages عرضحال خسارت دادن
remedies وسائل جبران خسارت
remedy وسائل جبران خسارت
remedying وسائل جبران خسارت
indemnity تاوان تضمین خسارت
to sustain a loss متحمل خسارت شدن
loss assessment ارزیابی میزان خسارت
indemnities تاوان تضمین خسارت
remedied وسائل جبران خسارت
hurts خسارت رساندن اسیب
hurting خسارت رساندن اسیب
liability for damages مسئولیت در برابر خسارت
average particular خسارت وارده بر کشتی
late payment damages خسارت تاخیر تادیه
average متوسط خسارت در بیمه
constructive total loss تخمین خسارت کل وارده
injured parties طرف خسارت دیده
to bear a loss خسارت دیدن یاکشیدن
fair damages [Law] جبران خسارت عادلانه
free of all average معاف از هرگونه خسارت
adjuster کارشناس در خسارت بیمه
scathe سبب خسارت شدن
averaging متوسط خسارت در بیمه
recuperation بهبود جبران خسارت
injured party طرف خسارت دیده
compensate some one losses خسارت کسی را دادن
averages متوسط خسارت در بیمه
sounding in damages دعوی خسارت مستدل
consequential damage خسارت غیر مستقیم
averaged متوسط خسارت در بیمه
demurring ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demur ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
average adjuster کارشناس تعیین خسارت بیمه
average stater کارشناس تعیین خسارت بیمه
wpa average particular with مشمول خسارت خاص
average bond ضمانتنامه پرداخت خسارت دریائی
detrimental خسارت اور درد ناک
ejectment حق تصرف ملک ومطالبه خسارت
fractional damage خسارت وارده به قسمتی از وسیله
to mortgage one's future خسارت زدن به آینده خود
i must answer for the damages ازعهده خسارت ان باید برایم
accident damage to property خسارت اتفاقی وارده بردارایی
average bond ضمانت نامه جبران خسارت
constructive total loss صدمه کلی خسارت بنیانی
sounding in damages دعوی خسارت صحیح و محکم
damage threat منطقه احتمال تولید خسارت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com