Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (34 milliseconds)
English
Persian
to file an application to somebody
از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
Search result with all words
to file a petition
بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
Other Matches
to reject
[refuse]
an application
درخواست نامه ای را رد کردن
subsequent filing
[application, documents]
ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
to withdraw an application
صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
to grant an application
درخواست نامه ای را پذیرفتن
applications
درخواست نامه پشت کار
application
[for something]
درخواست نامه
[برای چیزی]
application
درخواست نامه پشت کار
call-ups
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
requisitioning
درخواست کردن درخواست وسایل
requisitions
درخواست کردن درخواست وسایل
requisitioned
درخواست کردن درخواست وسایل
requisition
درخواست کردن درخواست وسایل
pourparley
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparler
جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
requested
درخواست اماد کردن درخواست کردن
request
درخواست اماد کردن درخواست کردن
requesting
درخواست اماد کردن درخواست کردن
requests
درخواست اماد کردن درخواست کردن
request modify
درخواست تصحیح دارم درخواست تغییر میکنم
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
excess demand
درخواست بیش از حد درخواست اضافی
osmose
نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
solicited
درخواست کردن
soliciting
درخواست کردن
solicit
درخواست کردن
entreats
درخواست کردن
to make an application
[to apply]
درخواست کردن
solicits
درخواست کردن
entreating
درخواست کردن
implored
درخواست کردن از
implore
درخواست کردن از
entreated
درخواست کردن
plead with
درخواست کردن
implores
درخواست کردن از
demands
درخواست کردن
demanded
درخواست کردن
supplicate
درخواست کردن
prays
درخواست کردن
praying
درخواست کردن
prayed
درخواست کردن
pray
درخواست کردن
applying
درخواست کردن
demand
درخواست کردن
imploring
درخواست کردن از
entreat
درخواست کردن
applies
درخواست کردن
apply
درخواست کردن
speak for
<idiom>
درخواست کردن
call mission
درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
plead
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleads
در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
solicit
درخواست یا تقاضا کردن از
to deny somebody a wish
درخواست کسی را رد کردن
bone
خواستن درخواست کردن
bones
خواستن درخواست کردن
boned
خواستن درخواست کردن
boning
خواستن درخواست کردن
to apply for leave
درخواست مرخصی کردن
to ask too much
بیش از حد درخواست کردن
indent
سفارش درخواست کردن
indenting
سفارش درخواست کردن
indents
سفارش درخواست کردن
call for fire
درخواست اتش کردن
to a oneself for help
درخواست کمک کردن
solicited
درخواست یا تقاضا کردن از
solicits
درخواست یا تقاضا کردن از
requisitioning
درخواست رسمی کردن
requisitions
درخواست رسمی کردن
soliciting
درخواست یا تقاضا کردن از
requisitioned
درخواست رسمی کردن
requisition
درخواست رسمی کردن
post script
مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
letter of intent
تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
call for ..... under the credit
درخواست کردن ..... تحت اعتبار
to ask somebody for
[about]
something
از کسی چیزی درخواست کردن
mission call
درخواست پشتیبانی هوایی کردن
cryptoparts
بخشهای یک نامه رمز قسمتهای رمزی نامه
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
to scrape down
تراشیدن وکوچک کردن بوسیله کشیدن پابرزمین سخن کسیراپایمال کردن
ratten
بوسیله دزدیدن یا خراب کردن افزارش اذیت کردن
to ask specifically about something
چیزی را به طور خاص درخواست کردن
applies
درخواست کردن شامل حال بودن
apply
درخواست کردن شامل حال بودن
to call somebody to
[for]
something
از کسی برای چیزی درخواست کردن
applying
درخواست کردن شامل حال بودن
quick count
کوتاه کردن علامتهای قراردادی بوسیله مهاجم میانی در خط تجمع بمنظورغافلگیر کردن تیم مدافع
wiping
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wiped
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipes
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
wipe
خشک کردن بوسیله مالش پاک کردن
libeled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libel
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelled
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels
هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling
هجو نامه یا توهین نامه افترا
lean on
<idiom>
اجبارشخص درقبول کردن درخواست باتحت فشارگذاشتن
baptised
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizing
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptize
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptising
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptized
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptizes
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
baptises
بوسیله تعمیدنامگذاری کردن
chafe
بوسیله اصطکاک گرم کردن
semaphore
بوسیله پرچم مخابره کردن
wet down
بوسیله اب پاشی خیس کردن
instantiate
معرفی کردن بوسیله کنسرت
hyphenate
بوسیله خط دارای فاصله کردن
chafes
بوسیله اصطکاک گرم کردن
step down
کم کردن ولتاژجریان بوسیله ترانسفورماتور
latch
بوسیله کلون محکم کردن
latches
بوسیله کلون محکم کردن
shield
بوسیله سپر حفظ کردن
chafing
بوسیله اصطکاک گرم کردن
shields
بوسیله سپر حفظ کردن
electrotype
بوسیله برق چاپ کردن
request
تقاضا کردن درخواست کردن
applying
صدق کردن درخواست کردن
applies
صدق کردن درخواست کردن
begged
استدعا کردن درخواست کردن
requests
تقاضا کردن درخواست کردن
petitions
دادخواهی کردن درخواست کردن
petitioning
دادخواهی کردن درخواست کردن
cry off
تقاضا کردن درخواست کردن
begs
استدعا کردن درخواست کردن
requesting
تقاضا کردن درخواست کردن
petitioned
دادخواهی کردن درخواست کردن
petition
دادخواهی کردن درخواست کردن
apply
صدق کردن درخواست کردن
requested
تقاضا کردن درخواست کردن
beg
استدعا کردن درخواست کردن
policed
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
polices
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
thermostat
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
thermostats
:بوسیله الت تعدیل گرماکنترل کردن
roentgenize
بوسیله اشعه مجهول معالجه کردن
gravitate
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
vectors
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
electrolyze
تجزیه کردن بوسیله جریان برق
to shield
بوسیله سپر
[پوشش]
حفظ کردن
vector
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
whet
عمل تیز کردن بوسیله مالش
latensify
بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
to proclaim meetings
بوسیله اگهی اجتماعات راقدغن کردن
gravitates
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
gravitated
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
postcards
بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
photoengrave
بوسیله عکاسی گراور سازی کردن
police
بوسیله پلیس اداره وکنترل کردن
postcard
بوسیله کارت پستال مکاتبه کردن
faradize
بوسیله القای برق معالجه کردن
vectorial
شعاع حامل بوسیله برداررهبری کردن
gravitating
بوسیله قوه جاذبه حرکت کردن
requistioner
قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
written agreement
موافقت نامه پیمان نامه
certificate
رضایت نامه شهادت نامه
affidavits
شهادت نامه قسم نامه
credential
گواهی نامه اعتبار نامه
certificates
رضایت نامه شهادت نامه
psychanalyze
بوسیله تجزیه وتحلیل روانی معالجه کردن
scalded cream
سر شیری که بوسیله گرم کردن شیر بگیرند
labiovelar
تلفظ شده بوسیله گرد کردن لبها
percutaneous perspiration
عرق کردن بوسیله پوست تعرق جلدی
talk out
بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
pyrogravure
نقشهای که بوسیله داغ کردن چوب روی ان می اندازند
seams
درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
lixiviate
تجزیه کردن بوسیله شستشو باقلیا یا ماده حلالی
seam
درز دادن بوسیله درزگیری بهم متصل کردن
devise
تعبیه کردن وصیت نامه
get a fix on something
<idiom>
نامه الکترونی دریافت کردن
guarantee
ضمانت نامه تضمین کردن
devised
تعبیه کردن وصیت نامه
guaranteed
ضمانت نامه تضمین کردن
guarantees
ضمانت نامه تضمین کردن
devising
تعبیه کردن وصیت نامه
devises
تعبیه کردن وصیت نامه
barff's precess
حفافت اهن در مقابل زنگ زدن بوسیله اکسیده کردن
maieutics
فن زنده کردن فکر نهایی شخص بوسیله پرسش وپاسخ
to a. letter
روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
underwrite policy
بیمه نامه را فهر نویسی کردن
type front
نوعی روش تایپ کردن نامه ها
manual
عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
to give notice to quit
[one's residence]
لغو کردن اجاره نامه
[و ترک ساختمان]
sifting
روشی از مرتی کردن داخلی که بوسیله ان رکوردهاحرکت داده می شوند تا ورودرکوردهای دیگر را مجازسازند
lifemanship
متشخص وبرجسته شدن یاتظاهر به تشخص کردن بوسیله تحت تاثیر گذاردن دیگران
to walk the chalk
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
testacy
دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
fire call
درخواست اتش توپخانه درخواست اتش
billets
پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billeted
پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billet
پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
billeting
پروانه ورقه رای را ثبت کردن اجازه نامه جا و خوراک صادرکردن
processor
کامپیوتر کوچک برای کار کردن با لغات , تولید متن , گزارش , نامه و...
fire message
پیام اتش درخواست اتش کردن
bouse
بوسیله طناب وقرقره کشیدن بزور باطناب کشیدن میگساری کردن
garotte
اسباب ادم خفه کنی راهزنی بوسیله خفه کردن مردم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com