English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
To stand (go)in awe of someone. از کسی حساب بردن ( ترسیدن )
Other Matches
make much of حساب بردن از
cost accounts حساب های هزینه یابی حساب هزینه ای حساب مخارج
cost plus contracts به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
reckoned حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckons حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
get the wind up ترسیدن
to lose courage ترسیدن
make one's hair stand on end <idiom> ترسیدن
dreading ترسیدن
dreads ترسیدن
to be afraid ترسیدن
dread ترسیدن
equity accounts حساب قسمت ذیحساب حساب های اموال یکان
capitalized expense هزینهای که علاوه بر به حساب امدن در حساب سود وزیان
clearance تسویه حساب واریز حساب فاصله ازاد لقی
overdrawn account حساب اضافه برداشت شده حساب با مانده منفی
abhorring ترساندن ترسیدن
abhors ترساندن ترسیدن
abhorred ترساندن ترسیدن
scaring گریزاندن ترسیدن
quail ترسیدن مردن
quails ترسیدن مردن
fears هراس ترسیدن
scared گریزاندن ترسیدن
fearing هراس ترسیدن
fear هراس ترسیدن
scare گریزاندن ترسیدن
feared هراس ترسیدن
scares گریزاندن ترسیدن
To bring someone to account. کسی را پای حساب کشیدن [حساب پس گرفتن]
to be afraid of one's own shadow . از سایه خود هم ترسیدن .
bash شرمنده شدن ترسیدن
bashed شرمنده شدن ترسیدن
bashing شرمنده شدن ترسیدن
get cold feet <idiom> درآخرین لحظات ترسیدن
to play the woman گریه کردن ترسیدن
bashes شرمنده شدن ترسیدن
To cook the books. حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
privilege دستورات کامپیوتری که فقط توسط یک حساب امتیاز دار قابل دستیابی هستند , مثل حذف حساب و دیگر تنظیم کابر جدید یا بررسی کلمه رمز
reckoning تصفیه حساب صورت حساب
reckonings تصفیه حساب صورت حساب
charge and discharge statements حساب قیومیت صورت و نحوه ارزیابی و عملیات مالی ارث حساب ارث
check register بازرسی کردن صورت حساب واریز حساب کردن واریزحساب
account حساب صورت حساب
to push out پیش بردن جلو بردن
imbibes تحلیل بردن فرو بردن
imbibing تحلیل بردن فرو بردن
imbibe تحلیل بردن فرو بردن
imbibed تحلیل بردن فرو بردن
he calcn lates with a اوبادقت حساب میکند اودرست حساب میکند
no year oppropriation حساب تامین اعتبار باز حساب باز
digital computer ماشین حساب عددی ماشین حساب دیجیتالی
masochism لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
in favour of به حساب
dam design حساب سد
tab حساب
tabs حساب
arithmetic حساب
account حساب
incomputable بی حساب
to my a به حساب من
scoreless بی حساب
accountants ذی حساب
tally حساب
science of numbers حساب
tallying حساب
incalculable بی حساب
accountant ذی حساب
score حساب
tallies حساب
tallied حساب
scores حساب
scored حساب
to keep score حساب
reckonings حساب
algorism حساب
reckoning حساب
detail حساب ریز
design assumption فرضیه حساب
binary arithmetic حساب دودویی
binary arithmetic حساب دودوئی
cyphers حساب کردن
detailing حساب ریز
liquidate حساب را واریزکردن
closing of account تفریغ حساب
boolean calculus حساب بولی
day of r روز حساب
box score حساب بازی
calculable حساب کردنی
calculating machine ماشین حساب
calculator mode مد ماشین حساب
certificate of expenditure صورت حساب
cost accountant حساب دار
ciphers حساب کردن
sums حساب کردن
certificate of clearance مفاصا حساب
liquidating حساب را واریزکردن
liquidates حساب را واریزکردن
calculus of variations حساب تغییرات
cash account حساب نقدی
call to account حساب خواستن از
capital account حساب سرمایه
cipher حساب کردن
liquidated حساب را واریزکردن
crypto account حساب رمز
sum حساب کردن
computes حساب کردن
loan account حساب وام ها
saving account حساب پس انداز
savings account حساب پس انداز
science of numbers علم حساب
stability calculation حساب پایداری
stock account حساب موجودی
joint account حساب مشترک
to bring to book حساب پس گرفتن
integral calculvs حساب جامعه
to cast up حساب کردن
rule off بستن حساب
rule of thumb حساب سر انگشتی
computed حساب کردن
compute حساب کردن
notcher حساب نگهدار
misreckon بد حساب کردن
minculculate بد حساب کردن
pridicate calculus حساب مسندات
production account حساب تولید
profit and loss a حساب سودوزیان
realization account حساب تسویه
residuary account حساب ترکه
return account حساب بازگشت
rule of thumb حساب انگشت
to count up حساب کردن
to figure up حساب کردن
integral calculus حساب جامعه
propositional calculus حساب گزارهای
A rough (crude)estimate. حساب سر انگشتی
To concoct accounts. حساب تراشیدن
calculates حساب کردن
calculated حساب کردن
calculate حساب کردن
fluxion حساب فاضله
accountable مسئول حساب
have it out with someone <idiom> تصفیه حساب
differential calulus حساب فاضله
checking out تسویه حساب
the bill صورت حساب
credit account حساب اعتباری
unguarded حساب نشده
in f.of به حساب بنفع
deposit accounts حساب پس انداز
deposit accounts حساب سپرده
deposit account حساب پس انداز
deposit account حساب سپرده
imprest حساب تنخواه
ibm computer ماشین حساب ای بی ام
tripos امتحان حساب
undercharge کم حساب کردن
vidimus بازرسی حساب
account حساب کردن
account حساب پس دادن
differential calculus حساب فاضله
Count me in! روی من حساب کن!
AC حساب جاری
desktop ماشین حساب
computers ماشین حساب
offsetting حساب تهاتر
offset حساب تهاتر
computer ماشین حساب
arithmetic حساب [ریاضی]
algorism [rare] حساب [ریاضی]
markers حساب نگهدار
marker حساب نگهدار
arithmetic علم حساب
numerate حساب کردن
calculators ماشین حساب
account with [at] a bank حساب بانکی
to count [as] به حساب رفتن
count حساب کردن
scorers حساب نگهدار
scorer حساب نگهدار
calculators حساب کننده
calculator ماشین حساب
calculator حساب کننده
miscalculate بد حساب کردن
miscalculated بد حساب کردن
miscalculates بد حساب کردن
miscalculating بد حساب کردن
tales جمع حساب
tale جمع حساب
counted حساب کردن
counting حساب کردن
current accounts حساب جاری
current account حساب جاری
checking accounts حساب جاری
expense accounts حساب مخارج
checking account حساب جاری
expense accounts حساب هزینه
expense account حساب مخارج
expense account حساب هزینه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com