Total search result: 203 (10 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
chain |
از کلمه قبلی |
chains |
از کلمه قبلی |
|
|
Search result with all words |
|
enclitic |
متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد |
Other Matches |
|
presentiment |
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی |
presentiments |
عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی |
hyphen |
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود |
hyphens |
فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود |
logogriph |
نوعی معماکه چند کلمه داده میشود وشخص باید ازمیان این کلمات کلمه مطلوب راپیداکندویا از حروف انها کلمه مورد نیاز را بسازد |
search and replace |
خصوصیتی در کلمه پرداز که به کاربر امکان یاتن کلمه یا عبارت خاص میدهد وآنرا با کلمه یا عبارت دیگری جایگزین میکند |
provisional ball |
گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده |
prior admission |
اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی |
word |
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود |
worded |
تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود |
least significant bit |
رقم دودویی در سمت راست یک کلمه که کمترین توان کلمه را می گیرد. |
statute at large |
چاپ قانون به طور کلمه به کلمه از روی متن اصلی |
prefixes |
کلمه متصل به ابتدای کلمه بعد که به آن معنای خاص می بخشد |
prefix |
کلمه متصل به ابتدای کلمه بعد که به آن معنای خاص می بخشد |
worded |
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر |
augmenting |
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر |
augment |
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر |
augmented |
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر |
augments |
تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر |
word |
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر |
marker |
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر |
markers |
نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر |
Persian rug |
[فرش ایرانی در حالت کلی کلمه که گاه با کلمه قالی شرقی نیز مانوس می باشد.] |
to rime one word with another |
یک کلمه رابا کلمه دیگر قافیه اوردن |
ring shift |
جابجایی داده به چپ و راست در یک کلمه بیتی که از موز کلمه بیفتد نادیده گرفته میشود و محلهای خالی با صفر پر می شوند |
hypertext |
روش اتصال کلمه یا تصویر به صفحه بعد پس از انتخاب کلمه یا تصویر توسط کاربر |
processor |
ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم |
synonyms |
کلمه مترادف کلمه هم معنی |
syllables |
جزء کلمه مقطع کلمه |
syllable |
جزء کلمه مقطع کلمه |
synonym |
کلمه مترادف کلمه هم معنی |
lsb |
رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است |
soft |
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد |
keyword |
1-کلمه دستور در زبان برنامه نویسی برای انجام عملی . 2-کلمه مهم در عنوان یا متنی که محتوای آن را می نویسد. 3-کلمهای که در رابط ه با متنی باشد |
softer |
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد |
softest |
محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد |
shifted |
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند |
shift |
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند |
shifts |
جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند |
softest |
حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود |
softer |
حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود |
soft |
حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود |
cycles |
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند |
cycle |
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند |
cycled |
تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند |
one-time |
قبلی |
fore |
قبلی |
predecessor |
قبلی |
ex- |
قبلی |
preceding |
قبلی |
ex |
قبلی |
aforetime |
قبلی |
prior |
قبلی |
predecessors |
قبلی |
previous |
قبلی |
foregone |
قبلی |
premeditation |
قصد قبلی |
preview |
اطلاع قبلی |
previews |
اطلاع قبلی |
predilections |
تمایل قبلی |
late war |
جنگ قبلی |
foretype |
نمونه قبلی |
background |
معلومات قبلی |
preoccupations |
اشغال قبلی |
at sight |
بی مطالعه قبلی |
predilection |
تمایل قبلی |
preoccupation |
اشغال قبلی |
foretoken |
اعلام قبلی |
presuppositions |
فرض قبلی |
preconidtion |
شرط قبلی |
preengagement |
تعهد قبلی |
predispostion |
تمایل قبلی |
precompression |
تراکم قبلی |
forethought |
اندیشه قبلی |
premonitions |
اخطار قبلی |
precognition |
اطلاع قبلی |
prefiguration |
تصور قبلی |
premonition |
اخطار قبلی |
foredoom |
محکومیت قبلی |
forewarning |
اخطار قبلی |
foreordainment |
حکم قبلی |
pre arrengement |
قرار قبلی |
pre arrangement |
قرار قبلی |
preexistence |
موجودیت قبلی |
prefiguration or prefigurement |
نمایش قبلی |
previous work |
کارهای قبلی |
presupposition |
فرض قبلی |
premeditated |
با قصد قبلی |
pretreatment |
معالجه قبلی |
prepossession |
تصرف قبلی |
premeditatedly |
با اندیشه قبلی |
predesignation |
تعیین قبلی |
backgrounds |
معلومات قبلی |
pregiurement |
احتساب قبلی |
preformation |
تشکیل قبلی |
premonitory |
متضمن اخطار قبلی |
malice aforethought |
سوء نیت قبلی |
pre engaged |
دارای تعهد قبلی |
prognostications |
تشخیص قبلی مرض |
prelibation |
ازمایش یانوشیدن قبلی |
prior permission |
اجازه قبلی پرواز |
forebedement |
اخبار قبلی پیشگویی |
biases |
ولتاژ قبلی دادن |
prognostication |
تشخیص قبلی مرض |
bias |
ولتاژ قبلی دادن |
pre indexing |
فهرست سازی قبلی |
pre indexing |
شاخص گذاری قبلی |
as you were |
به حالت قبلی برگردید |
at ten minutes notice |
با ده دقیقه اخطار قبلی |
off the cuff <idiom> |
بدون آمادگی قبلی |
leave hanging (in the air) <idiom> |
بدون تصمیم قبلی |
A one-month notice. |
اطلاع قبلی یک ماهه |
precognitive |
وابسته به اطلاع یا الهام قبلی |
premisses |
فرض قبلی فرضیه مقدم |
sight-reading |
بدون مطالعه قبلی خواندن |
sight-reading |
بدون امادگی قبلی اجراکردن |
premonition |
برحذر داشتن فکر قبلی |
premonitions |
برحذر داشتن فکر قبلی |
prenotion |
احساس قبلی نسبت بچیزی |
sight-reads |
بدون مطالعه قبلی خواندن |
prognosticate |
تشخیص دادن قبلی مرض |
sight-reads |
بدون امادگی قبلی اجراکردن |
prefiguration or prefigurement |
تشبیه از پیش تصور قبلی |
sight-read |
بدون امادگی قبلی اجراکردن |
prepossession |
اشغال قبلی تمایل بیجهت |
prefiguration |
پیش بینی احتساب قبلی |
quondam |
قبلی مربوط به چندی قبل |
prerequisites |
شرط قبلی لازمه امری |
prerequisite |
شرط قبلی لازمه امری |
pre condition |
شرط لازم الاجرای قبلی |
sneak preview |
نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی |
free wheeling |
بازی بدون نقشه قبلی |
sneak previews |
نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی |
premised |
فرض قبلی فرضیه مقدم |
premise |
فرض قبلی فرضیه مقدم |
prognosticator |
تشخیص دهنده قبلی مرض |
foredknowlege |
اطلاع قبلی علم غیب |
inherited error |
خطایی در فرآیند یا عمل قبلی |
a priori |
بدون بررسی یا آزمایش قبلی |
sight-read |
بدون مطالعه قبلی خواندن |
sight read |
بدون امادگی قبلی اجراکردن |
sight read |
بدون مطالعه قبلی خواندن |
Do not do any thing without due reflection . |
بدون فکر قبلی اقدامی نکنید |
foretaste |
ازمایش قبلی پیش بینی کردن |
prevue |
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی |
precombustion chamber engine |
موتور با اطاق احتراق تراکم قبلی |
cancels |
لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید |
french leave |
مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن |
cancelling |
لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید |
cancel |
لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید |
go off half-cocked <idiom> |
صحبت یا انجام کاری بون آمارگی قبلی |
post edit |
ویرایش داده بدست امده ازمحاسبه قبلی |
zero hour |
هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی |
undoes |
برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش |
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull. |
تا اسم زن قبلی او [مرد] را آوردم خونش به جوش آمد. |
package shows |
نمایشات و برنامههای تفریحی پیش بینی شده قبلی |
undo |
برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش |
decision |
اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند |
decisions |
اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند |
predicted log racing |
مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده |
Can I make an appointment for friday? |
آیا میتوانم برای روز جمعه وقت قبلی بگیرم؟ |
counter disengagement |
حرکت شمشیر به دور شمشیرحریف برای مواجهه درمسیر قبلی |
prolepsis |
فرض قبلی صحبت از اینده چنانچه گویی گذشته است |
impulsive |
کسیکه از روی انگیزه انی وبدون فکر قبلی عمل میکند |
ideology |
بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد |
ideologies |
بحث و گفتگو در موردافکار و عقاید فکری که ابتدا"ابراز شده و نتیجه مسائل قبلی نباشد |
incremental backup |
تابع پشتیبان که فقط فایل هایی را ذخیره میکند که نسبت به ذخیهر قبلی تغییر کرده اند |
random access |
فایلی که هر رکورد آن به سرعت با آدرسش قابل دستیابی است , بدون جستجو در بقیه فایل و به ممحل قبلی بستگی ندارد |
palinode |
قطعه شعر یا سرودی که مطلب شعر یا سرود قبلی راانکار کند |
reconstituting |
برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه |
reconstitutes |
برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه |
readout |
وسیله نمایش که با نوشتن حروف جدید حروف قبلی را پاک میکند |
sequential |
مدار منط قی که خروجی آن بستگی به وضعیت منط قی ورودی قبلی دارد |
reconstituted |
برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه |
reconstitute |
برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه |
cob web theorem |
ه کالا در هر زمان تابع قیمت ان کالا در دوره زمانی قبلی است . |
replacing |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
replaces |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
replaced |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
replace |
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر |
relative |
دادهای که اطلاعات مختصات جدید دررابط ه با مختصات قبلی میدهد |
pre engage |
ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن |
to wipe the slate clean <idiom> |
شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح] |
excess loss cover |
بیمه مجدد ان قسمت از زیان که بیش از مقدار بیمه شده قبلی است |
parol |
کلمه |
road sense |
کلمه |
word |
کلمه |
word for word |
کلمه به کلمه |
verbs |
کلمه |
exactly <adv.> |
کلمه به کلمه |
faithfully <adv.> |
کلمه به کلمه |
letter for letter <adv.> |
کلمه به کلمه |
to the letter <adv.> |
کلمه به کلمه |
verbatim <adv.> |
کلمه به کلمه |
word for word <adv.> |
کلمه به کلمه |
worded |
کلمه |
MOT |
کلمه |
MOTs |
کلمه |
verb |
کلمه |
unpack |
حذف داده بسته بندی شده از محل ذخیره سازی و ارسال آن به محل قبلی |