Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
to stub a piece
از کنده یاریشه پاک کردن
Other Matches
fibrilliform
مانندلیف یاریشه ریز
morphophonemics
مبحث مطالعه صور مختلف یاتصاریف مختلفه یک لغت یاریشه
phosphide
ترکیب دو فرفیتی که ازترکیب فسفر با یک عنصر یاریشه بدست اید
carves
کنده کاری کردن
carvings
کنده کاری کردن
carve
کنده کاری کردن
record blocking
کنده یی کردن مدارک
carved
کنده کاری کردن
sawlog
کنده درخت مناسب اره کردن
engraves
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engraved
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
engrave
کنده کاری کردن در حکاکی کردن
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
clogs
: کنده
stubbed
کنده
block aead
سر کنده
clogged
: کنده
clog
: کنده
bloc
کنده
blocs
کنده
stubbing
کنده
stubs
کنده
chunk
کنده
pulled
کنده
chunks
کنده
stub
کنده
block
کنده
blocked
کنده
bilboes
کنده
blocks
کنده
timber
کنده
graven
کنده
knockstone
کنده
dugout dewelling
کنده
anvil stock
کنده
log
کنده
chump
کنده
logs
کنده
stocked
کنده
chumps
کنده
stock
کنده
blockette
کنده کوچک
near leg pickup and turnover
نوعی کنده رو
hulled
پوست کنده
block mark
نشان کنده
block size
اندازه کنده
stump
کنده درخت
husked
پوست کنده
engravers
کنده کار
olympic lift
کنده یک چاک
picked
پوست کنده
building blocks
بنا کنده
near leg and craddle
کنده گوسفندانداز
in plain english
پوست کنده
in intaglio
بشکل کنده
entry block
کنده مدخل
engraver
کنده کار
block length
درازای کنده
stumps
کنده درخت
stumping
کنده درخت
stumped
کنده درخت
building blocks
کنده ساخت
building block
بنا کنده
building block
کنده ساخت
grits
جوپوست کنده
ingraving
کنده کاری
graving
کنده کاری
leg pickup
کنده کشی
leg lift and side roll
کنده سرانبون
wooden anvil stock
کنده چوب
dugout
کنده شده
unstuck
کنده شده
dugouts
کنده شده
stumpy
پر از کنده درخت
control block
کنده کنترل
log
کنده چوب
trunk
کنده درخت
logs
کنده چوب
aboveboard
پوست کنده
trunks
کنده درخت
logrolling
کنده غلتانی
carver
کنده کار
peeled
پوست کنده
frankly
رک وپوست کنده
inside sarma
انواع کنده رو
plummer block
کنده محور
deblocking
کنده شکنی
deblock
شکستن کنده
plummer block
کنده شفت
rear crotch and near arm
نوعی کنده رو
glyptics
کنده کاری
Bluntly. Without mincing words.
صاف وپوست کنده
rock hewn
از کوه کنده شده
flump
تلوتلوخوردن کنده زدن
olympic lift and cross face
کنده حصیر مال
trunk
الوار کنده چوب
stubby
پراز کنده درخت
shelled almond
بادام پوست کنده
groats
گندم یاجوپوست کنده
break ground
لنگر از زمین کنده شد
I had a very hard time ot it.
دراینکار پوستم کنده شد
quarried
ازکان کنده شده
plain
ساده پوست کنده
plainest
ساده پوست کنده
talk turkey
<idiom>
رک و پوست کنده گفتن
chalcographer
کنده کاری روی مس
plains
ساده پوست کنده
logged
از کنده پاک شده
loggats
کنده کوچک دیرک
make no bones about something
<idiom>
رک و پوست کنده گفتن
block
کنده مانع ورادع
plainer
ساده پوست کنده
loggets
کنده کوچک دیرک
trunks
الوار کنده چوب
dug in
سنگر کنده شده
ptisan
گندم پوست کنده
blocks
کنده مانع ورادع
chalcogrophy
کنده کاری روی مس
blocked
کنده مانع ورادع
intagliated
کنده کاری شده
cutting chisel
اسکنه کنده کاری
as fresh as a rose
<idiom>
مثل هلوی پوست کنده
sidero graphy
کنده کاری روی پولاد
she is a peach
هلوی پوست کنده است
point takedown with inside standing leg
زیر خم که تبدیل به کنده رومیشود
aweigh
لنگر اززمین کنده شده
ivory carving
کنده کاری روی عاج
ivory carving
کنده کاری روی عاج
man-to-man
<idiom>
مستقیم یارک وپوست کنده
ditches
ابرو کنار راه کنده
stew in one's own juice
<idiom>
افتادن درچاهی که خود کنده
ditched
ابرو کنار راه کنده
ditch
ابرو کنار راه کنده
anchor's aweight
لنگر از زمین کنده شده
zincograph
روی کنده کاری شده
it peels better
بهتر پوست ان کنده میشود
The handle of the bucket has come off.
دسته سطل کنده شده
plainspoken
صاف و پوست کنده بی ریا و تزویر
near leg pickup and leg block
زیر یک خم و تبدیل ان به کنده افلاک پیشرو
router
ابزار کنده کاری لیسه نجاری
My buttons mave come off.
تکمه های لباسم کنده شده
To give it straight from the shoulder.
مطلبی راصاف وپوست کنده گفتن
groat
بلغور جو یا گندم یاجو پوست کنده
glyptics
کنده کاری در روی سنگهای گران بها
saw yer
درخت از ریشه کنده که روی اب شناور باشد
divot
چمن گلف کنده شده با ضربه چوب
hominy grits
ذرت پوست کنده با دانههای متحد الشکل
To give it to someone straight from the shoulder . To tell someonestraight
صاف وپوست کنده مطلبی را به کسی گفتن
These oranges peel easily.
این پرتقالها پوستشان زود کنده می شود
departure end
نقطه شروع کنده شدن هواپیما از زمین
olympic lift
بدل کنده یک چاک با کشیدن پای حریف از داخل
a corduroy road
جاده باتلاقی
[که کنده های درختان را بصورت اریب در آن می چینند.]
log
:کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
hominy
ذرت پوست کنده که با اب جوش یا شیر پخته شده باشد
logs
:کنده قطعهای ازدرخت که اره نشده سرعت سنج کشتی
driven well
چاهی که بوسیله فروبردن لوله کنده وبا اب رسانده باشند
dumb well
چاهی که برای کشیدن ابهای روی زمین کنده میشود
yule log
کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
frumenty
گندمی که پوست انرا کنده بجوشانند ودارچین وشیرینی بان بزنند
log
گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
logs
گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره کندن کنده درخت
If you try to cheat the bank, you wil be digging your own grave.
اگر سعی کنی بانک را گول بزنی، با دست خودت گورت را کنده ای.
ablate
کنده شدن و از بین رفتن موادسطحی یک جسم در اثر تبخیرو گداز و غیره
fishbone mine
سیستم کانال کشی یاحفاری که به صورت شاخههای موازی عرضی کنده میشود
backlog
کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
backlogs
کنده بزرگی که پشت اتش بخاری گذارده میشود موجودی جنسی که بابت سفارشات درانبارموجوداست جمع شدن
lithoglyptics
کنده کاری روی گوهر حکاکی روی جواهر
abated
[سطح سنگ تراشیده شده یا کنده شده]
over break
خاکبرداری اضافی و کندن وجابجا شدن اضافی خاک یاقطعات سنگی که دراثر موارمنفجره بدون اینکه بخواهیم کنده شود
angle-leaf
[یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
scale
فلس پشم
[این عامل اصلی کهنه جلوه نمودن فرش در اثر کنده شدن فلس از سطح پشم در اثر مرور زمان و راه رفتن بر روی فرش می باشد.]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com