Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
incandesce
از گرمای زیاد سفید شدن
Other Matches
pyrometer
الت سنجش گرمای زیاد
dielectric heating
گرمای ایجاد شده در یک دی الکتریک که تحت تاثیر میدان فرکانسهای زیاد اچ اف قراردارد
leukosis
زیاد شدن بافتهای سازنده گویچههای سفید
watermarks
علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
watermark
علامت چاپ سفید در متن کاغذ سفید چاپ سفید یا سایه دار کردن
cumuli
ابرهای سفید متراکمی که باقائده تقریبا افقی وارتفاع قائم زیاد با راس گنبدی شکل که در مسیر جریانهای بالارونده قوی شکل میگیرند
cumulus
ابرهای سفید متراکمی که باقائده تقریبا افقی وارتفاع قائم زیاد با راس گنبدی شکل که در مسیر جریانهای بالارونده قوی شکل میگیرند
leukon
عناصر سفید خون وسلولهای سازنده انها دودمان سفید خون
platina
پلاتین یا طلای سفید طبیعی برنگ طلای سفید
white with blue stripes
سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
leukocyte
گویچه سفید خون گلبول سفید خون
heat of condensation
گرمای میعان
heat of solidification
گرمای انجماد
cinder heat
گرمای شلاکه
equiviscous temperature
گرمای لزوجت
heat value
گرمای سوختن
expansion heat
گرمای واتنش
radiant heat
گرمای تابنده
heat value
گرمای احتراق
phlogosis
گرمای سوزنده
heating value
گرمای سوختن
heating value
گرمای احتراق
heat of transformation
گرمای تحول
heat of transformation
گرمای تبدیل
heat of formation
گرمای تشکیل
heat of vaporization
گرمای تبخیر
heat of evaporation
گرمای تبخیر
heat of ionization
گرمای یونش
heat of combustion
گرمای سوختن
heat of combustion
گرمای احتراق
heat of activation
گرمای فعالسازی
heat of reaction
گرمای واکنش
sensible heat
گرمای محسوسه
maturing heat
گرمای گیرش
heat of hydration
گرمای ابش
genial heat
گرمای ملایم
latent heat of fusion
گرمای ذوب
heat of sunlimation
گرمای تصعید
heat of fusion
گرمای ذوب
high or low temperature
گرمای زیادیاکم
latent heat
گرمای نهان
total heat of solution
گرمای کل انحلال
thermonuclear
گرمای هستهای
integral heat of solution
گرمای کل انحلال
latent heat of sublimation
گرمای تصعید
paradoxical warmth
گرمای تناقضی
wash heat
گرمای جوش
boiling heat
گرمای جوشش
specific heat
گرمای ویژه
heat of solution
گرمای انحلال
waste heat
گرمای تلف شده
generated heat
گرمای تولید شده
standard heat of formation
گرمای تشکیل استاندارد
molar heat of formation
گرمای مولی تشکیل
latent heat of sublimation
گرمای نهان تصعید
latent heat of varporization
گرمای نهان تبخیر
phosphoresce
بدون گرمای محسوس
latent heat of fusion
گرمای نهان ذوب
molar heat of combusion
گرمای مولی احتراق
molecular specific heat
گرمای ویژه مولی
molar heat of sublimation
گرمای مولی تصعید
molar heat of fusion
گرمای مولی ذوب
heat of fusion
گرمای نهان ذوب
differential heat of solution
گرمای انحلال تفاضلی
molar heat of solution
گرمای مولی انحلال
molar heat of crystallization
گرمای مولی تبلور
molar heat of vaporization
گرمای مولی تبخیر
molar specific heat
گرمای ویژه مولی
heat of sunlimation
گرمای نهان تصعید
molar heat of condensation
گرمای مولی میعان
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
sweating heat
گرمای لحیم کاری غیر مستقیم
law of additivity of reaction heat
قانون جمع پذیری گرمای واکنش
to take one's temperature
درجه گرمای کسیراسنجیدن نبض کسیرادیدن
thermoelectrometer
الت سنجش جریان یزق ازروی گرمای ان
xanthochroid
شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
isocheim
خطی که بوسیله ان جاهایی که درجه گرمای متوسطانهادرزمستان ...داده میشود
isothermal line
خطی که بوسیله ان جاهایی که گرمای متوسط سالیانه انهایکی است
isotherm
خطی که نقاط دارای گرمای متوسط سالیانه مساوی رانشان میدهد
isotheral line
خطی که بوسیله ان جاهایی که درجه گرمای متوسط انها 000 نشان داده میشود
burn out
گرمای زیادی یا استفاده نادرست که باعث میشود یک مدار الکترونیک یا وسیله متوقف شود
air cooled engine
موتور پیستونی که گرمای تلف شده ان به وسیله پره ها یا تیغههای دور سیلندرمستقیما به جریان هواانتقال مییابد
cylinder baffles
صفحات نازک قلزی برای هدایت هوا از میان تیغههای خنک کننده و جذب حداکثر گرمای ممکن از جدارسیلندر
diesel ramjet
موتور رم جت که سرعت ان به حدی است که گرمای حاصل از تراکم هوای داخل ان برای احتراق سوخت کافی است
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
chalks
گل سفید
hoary headed
مو سفید
sow white
سفید
chalking
گل سفید
chalked
گل سفید
chalk
گل سفید
blank cheques
چک سفید
blank check
چک سفید
alabastrine
سفید
blank cheque
چک سفید
hoary
سفید
whiting
گچ سفید
snowy
سفید
silvery
سفید
shiro
سفید
miniver
خز سفید
snow-white
سفید
whiter
سفید
minever
خز سفید
whitest
سفید
blankest
سفید
white
سفید
white tailed
دم سفید
blank
سفید
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
Deans
ریش سفید
whitening
ماهی سفید
white lie
دروغ سفید
Dean
ریش سفید
neutral spirits
الکل سفید
mullen
بنگ سفید
mullein
بنگ سفید
hag
مه سفید حصار
lungs
جگر سفید
light bread
نان سفید
lung
جگر سفید
hags
مه سفید حصار
madonna lily
گل سوسن سفید
lily white
خیلی سفید
alum
زاج سفید
leucophlegmasia
التهاب سفید
monial
تنگ سفید
kerosene
نفت سفید
asphodel
سوسن سفید
blank signed cheque
چک سفید امضاء
blank signed document
سفید امضاء
blankbook
دفترچه سفید
calomel
جیوه سفید
impudent
چشم سفید
chlorosis
یرقان سفید
coif
عرقچین سفید
cows lungwort
بنک سفید
cummin
زیره سفید
decolo
سفید کردن
achromatic
سیاه و سفید
aaron's round
بنک سفید
white collar
یقه سفید
white-collar
یقه سفید
galvanizes
سفید کردن
galvanize
سفید کردن
galvanising
سفید کردن
galvanises
سفید کردن
galvanised
سفید کردن
alabaster
مرمر سفید
garnishes
پارچه سفید
garnished
پارچه سفید
garnish
پارچه سفید
duenna
گیس سفید
f. of truce
پرچم سفید
white f.
پرچم سفید
doyen
ریش سفید
hellebore
خریق سفید
hoariness
سفید مویی
hoary headed
ریش سفید
ice wool
کرک سفید
incandescent light
نور سفید
kerosine
نفت سفید
kerosone
نفت سفید
king's spear
سوسن سفید
blank cheques
سفید مهر
doyens
ریش سفید
river
فاصله سفید
rivers
فاصله سفید
flagtruce
پرچم سفید
gallvanized iron
اهن سفید
galvanized iron
اهن سفید
gray
کبود سفید
gray
سفید شونده
graybeard
ریش سفید
greater plantain
تخم سفید
greensickness
یزقان سفید
greybeard
ریش سفید
habenaria
زر اوند سفید
gray bearded
ریش سفید
blank cheque
سفید مهر
unleached
سفید نشده
white level
تراز سفید
white matter
ماده سفید
white noise
نوفه سفید
white noise
نویز سفید
white oak
بلوط سفید
white pepper
فلفل سفید
white phosphorous
فسفر سفید
white propaganda
تبلیغات سفید
white space
فاصله سفید
whitest
سفید کردن
whiter
سفید کردن
white
سفید کردن
white lead
سفید اب شیخ
white heat
دمای سفید
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com