English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
English Persian
pole horse اسب کنار مال بند
Search result with all words
deposit کنار گذاشتن
deposits کنار گذاشتن
shelf کنار گذاشتن
negative با بیان علامت منفی کنار عدد
negatives با بیان علامت منفی کنار عدد
matrix چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrixes چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
seafront اسکله کنار دریا
seafronts اسکله کنار دریا
scull پاروی کنار قایق
sculled پاروی کنار قایق
sculls پاروی کنار قایق
list کنار
collection 1-جمع آوری با هم 2-مجموعهای از موضوعات در کنار هم
collections 1-جمع آوری با هم 2-مجموعهای از موضوعات در کنار هم
reserve کنار گذاشتن
reserves کنار گذاشتن
reserving کنار گذاشتن
bundle تعدادی فیبر نوری که کنار هم جمع شده اند
bundles تعدادی فیبر نوری که کنار هم جمع شده اند
bundling تعدادی فیبر نوری که کنار هم جمع شده اند
off از کنار
off از روی از کنار
clipboard قسمتی از حافظه کامپیوتر که به منظور ذخیره دادهای که از یک فایل یا برنامه دیگرمنتقل میشود کنار می گذارند تخته رسم
clipboards قسمتی از حافظه کامپیوتر که به منظور ذخیره دادهای که از یک فایل یا برنامه دیگرمنتقل میشود کنار می گذارند تخته رسم
double park نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
double-park نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
double-parked نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
double-parking نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
double-parks نگاهداشتن اتومبیل در دوردیف در کنار خیابان
lotus کنار
lotus درخت کنار
lotuses کنار
lotuses درخت کنار
next جنب کنار
dualism وجود دو موقعیت یاپدیده متضاد در کنار یکدیگر
sweep بردن توپ از کنار خط به کمک سدکنندگان راه باز کن
ditch ابرو کنار راه کنده
ditched ابرو کنار راه کنده
ditches ابرو کنار راه کنده
chop کنار گذاشتن دادهای که موردنیاز نمیباشد
chopped کنار گذاشتن دادهای که موردنیاز نمیباشد
border کنار
bordered کنار
bordering کنار
limbo کنار دوزخ
away کنار
limit کنار
tile مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
tiles مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
gulleys محوطه کنار و کمی عقبترازمیله ها
gullies محوطه کنار و کمی عقبترازمیله ها
gully محوطه کنار و کمی عقبترازمیله ها
ribbon تعداد هادیهای نصب شده در کنار یک دیگر برای ایجاد کابل مسط ح
ribbons تعداد هادیهای نصب شده در کنار یک دیگر برای ایجاد کابل مسط ح
landslide ریزش خاک کوه کنار جاده
landslides ریزش خاک کوه کنار جاده
standstill در کنار یکدیگر رکاب زدن و درانتظار اشتباه حریف بودن برای گریز
mosaic قراردادن چند عکس در کنار هم یادر یک نوار
apron لایه حفافتی از سنگ یا مواددیگر که در کنار تاسیسات ابی جهت جلوگیری از فرسایش ساخته میشود
aprons لایه حفافتی از سنگ یا مواددیگر که در کنار تاسیسات ابی جهت جلوگیری از فرسایش ساخته میشود
seaside دریا کنار
seastrand دریا کنار
ex کنار
ex- کنار
edge : کنار
edges : کنار
riverside کنار رور
besides کنار
overrule کنار گذاشتن
overruled کنار گذاشتن
overrules کنار گذاشتن
juxtaposition مرتب کردن موضوعات در کنار هم
apart کنار
shunt تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
shunted تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
shunts تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
withdrawal کنار کشیدن
withdrawals کنار کشیدن
marshal داوران کنار مسیر
marshaled داوران کنار مسیر
marshaling داوران کنار مسیر
marshalled داوران کنار مسیر
marshals داوران کنار مسیر
lotos eater کنار خوار
lotus eater کنار خوار
lotus-eater کنار خوار
lotus-eaters کنار خوار
waterside کنار دریا
shore کنار دریا
shores کنار دریا
inshore نزدیک دریا کنار
alongside پهلوی اسکله در کنار در طول
by نزدیک کنار
margin کنار
margins کنار
side سمت کنار
sides سمت کنار
sheer کنار رفتن
add قرار دادن اشکال کنار هم
Other Matches
lote کنار
lotos کنار
marginate کنار
on shore بر کنار
waterfronts اب کنار
waterfront اب کنار
brink کنار
rim کنار
verge کنار
verges کنار
lip کنار
abutment کنار
rims کنار
border line خط کنار
bourne کنار
along side تا کنار
rand کنار
bank کنار
along side در کنار
brims کنار
brimming کنار
brimmed کنار
brim کنار
marge کنار
banks کنار
side aisle کنار
recesses کنار
recess کنار
coping کنار امدن
receding کنار کشیدن
recedes کنار کشیدن
bypassed کنار گذار
bypasses کنار گذار
bypassing کنار گذار
receded کنار کشیدن
recede کنار کشیدن
sidelining خط کنار زمین
bedside کنار بستر
coasts کنار دریا
strands کنار دریا
coast کنار دریا
strands کنار رود
sideline خط کنار زمین
strand کنار رود
sidelined خط کنار زمین
sidelines خط کنار زمین
strand کنار دریا
bypass کنار گذار
foreshore کنار دریا
to put by کنار گذاشتن
to put a way کنار گذاشتن
to leave off کنار گذاشتن
to lay aside کنار گذاشتن
step aside کنار رفتن
side step کنار رفتن
side foot ضربه با کنار پا
shipside کنار کشتی
touchline خط کنار زمین
gravesides در کنار آرامگاه
Joking apart. <idiom> شوخی به کنار.
Joking aside. <idiom> شوخی به کنار.
by the window کنار پنجره
Stand asid . step aside . کنار بایست
shipboard کنار کشتی
seacoast دریا کنار
by the side of the road در کنار جاده
bow out کنار کشیدن
lotos درخت کنار
graveside در کنار آرامگاه
roadsides کنار جاده
roadside کنار جاده
wayside کنار جاده
foreshores کنار دریا
floret of ray گلچه کنار
lay away کنار گذاشتن
riparian رود کنار
put in کنار امدن با
put away کنار گذاردن
to set by کنار گذاشتن
put aside کنار گذاشتن
pull away کنار گرفتن
pt down کنار گذاردن
lote درخت کنار
earmark کنار گذاشتن
earmarks کنار گذاشتن
roadhouses میخانهی کنار راه
towpath جادهی کنار آب راه
cross block سد کردن خط دفاعی از کنار
towpaths جادهی کنار آب راه
colocate کنار هم قرار گرفتن
crash barrier حصار کنار جاده
roadhouse میخانهی کنار راه
ex ship تحویل در کنار کشتی
ratch کنار یا لبه کشتی
long shore وابسته بدریا کنار
road side کنار جاده یا خیابان
jooshim داور کنار تکواندو
down the line ضربه از کنار زمین
franco alongside ship تحویل کنار کشتی
safety fence جانپناه کنار راه
sea dike دیوار کنار اب دریا
the ins and outs گوشه و کنار جرئیات
ex warehouse تحویل در کنار انبار
waterside workmen کارگران کنار دریا
holiday at the seaside [British] تعطیلات در کنار دریا
holiday by the seaside [British] تعطیلات در کنار دریا
road ditch راه آب [کنار جاده]
to put something into cold storage <idiom> چیزی را به کنار گذاشتن
to put something on the shelf <idiom> چیزی را به کنار گذاشتن
holiday at the seaside [British] مسافرت کنار دریا
to stand at [by] the window کنار پنجره ایستادن
There is no need dor ceremony between us. تعارف رابگذار کنار
Try to be serious for a change . شوخی رابگذار کنار
She sat beside ( next to ) her mother . کنار مادرش نشست
holiday by the seaside [British] مسافرت کنار دریا
a seat by the window یک صندلی کنار پنجره
to set aside [temporarily] [موقتا] کنار گذاشتن
barrier inspection بازدید کنار جاده
cross-gable [سه گوشی کنار شیروانی عرضی]
street gutter نهر کنار خیابان و راه
dogs مخروطهای لاستیکی کنار مسیر
How can you know the value of water -you who live . <proverb> تو قدر آب چه دانى که در کنار فراتى .
sidehill واقع در کنار تپه دامنه
dogging مخروطهای لاستیکی کنار مسیر
dog مخروطهای لاستیکی کنار مسیر
bypassed کنار گذاشتن گذرگاه فرعی
lay-bys کنار گذاردن متروک کردن
andiron سه پایهای که کنار بخاری می گذاشتند
put by قطع کردن کنار گذاردن
dugouts پناهگاه کنار زمین بازیگران
imprinted نوشتن یادداشتهای کنار نقشه
corner گوشه و کنار فرش و یا یک شکل
imprints نوشتن یادداشتهای کنار نقشه
bypass کنار گذاشتن گذرگاه فرعی
bypasses کنار گذاشتن گذرگاه فرعی
bypassing کنار گذاشتن گذرگاه فرعی
win by retirement پیروزی با کنار رفتن حریف
by-play حرکات یا مکالمات کنار صحنه
piloting ناوبری در کنار ابهای ساحلی
wing threequarter هریک از دو مدافع کنار زمین
lay by کنار گذاردن متروک کردن
lay-by کنار گذاردن متروک کردن
to skirt a camp از کنار یا پیرامون اردویی ردشدن
pretermit از قلم انداختن کنار گذاشتن
hole high توقف گوی در کنار سوراخ
ice-foot [دیواره یخ در کنار نواحی شمالی]
block storing کنار هم چیدن کانتینرهای مشابه
it was skirted by trees درخت هایی در کنار ان بود
haugh زمین رسوبی کنار رودخانه
road ditch آبرو [جوی] کنار راه
brushwood hurdle سرشاخه بافته شده کنار هم
lesene [قاب کنار ستون نما]
dugout پناهگاه کنار زمین بازیگران
imprint نوشتن یادداشتهای کنار نقشه
ex works تحویل در کنار کارگاه یاکارخانه
cess سرازیری کنار رودخانه وغیره
polder اراضی پست کنار دریا
gavel [سه گوشی کنار شیروانی] [معماری]
adding قرار دادن اشکال کنار هم
adds قرار دادن اشکال کنار هم
power slide لغزش به کنار در پیچ مسیر
gable سه گوشی کنار شیروانی دیوار کناری
step down <idiom> شغل مهم خود را کنار گذاشتن
gable سه گوش بالای پنجره یا کنار شیروانی
Several engineeres were removed from office. چندین مهندس از کار بر کنار شدند
indentations کنار گذاشتن یک فضا در شروع یک خط متن
Dont stand on ceremony. تشریفات را بگذار کنار ( راحت باش )
indentation کنار گذاشتن یک فضا در شروع یک خط متن
Paregmenon [کنار هم گذاشتن کلماتی که از یک ریشه اند]
By the green grass . کنار چمن های سبز وخرم
His instructions were set aside . دستوراتش را کنار گذاشتیم ( عمل نکردیم )
We wI'll go to the seaside this coming ( next ) summer . امسال تابستان می رویم کنار دریا
I gave him a piece of my mind . I told him off. I gave him a good dressing down . اورا شستم وگذاشتم کنار ( پر خاش )
gables سه گوش بالای پنجره یا کنار شیروانی
hand off کنار زدن حریف بوسیله توپدار
gables سه گوشی کنار شیروانی دیوار کناری
fly gallery قسمت برامده کنار صحنه تاتر
water terminal ترمینالهای ابی اسکلههای کنار دریا
brush revetment سرشاخههای چیده شده کنارهم در کنار دیوار
My desk is by the window. میز کار من کنار پنجره قرار دارد.
assembly قرار دادن یک موضوع از بخشهای مختلف در کنار هم
Please put these clocolates aside for me . لطفا" این شکلاتها را برای من کنار بگذارید
She laid the book aside . کتاب را کنار گذاشت ( مطالعه اش را متوقف کرد)
pull over اتوموبیل را بکنار جاده راندن کنار زدن
fas ship alongside free تحویل در کنار کشتی
to put somebody in a backwater کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
laceria [نقش های منظم در کنار یکدیگر] [معماری اسلامی]
to shunt somebody aside کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
to put somebody on the back burner کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
angle block سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
ceding parry کنار زدن حمله و سد کردن شمشیر حریف در خط جدید
to put [throw] [toss] somebody on to the scrap heap کسی را در مورد موضوعی کنار گذشتن [اصطلاح مجازی]
chain plate صفحه فلزی کنار قایق برای بستن بادبان
Could we have a table by the window? آیا ممکن است میز ما کنار پنجره باشد؟
baseball pass پاس با یک دست از کنار گوش در بسکتبال نوعی پرتاب توپ
manrope طناب کنار نردبان که بجای نرده یا دستگیره بکار میرود
adding قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
denistall کنار گذاشتن یک برنامه یادستگاه سخت افزاری ازسرویس دهی
Better go around than fall into the dithc.. <proverb> از کنار برو تا در چاله نیفتى .((ایتیاط در هر شرطى اصلی است))..
add قرار دادن چیزها کنار هم برای تشکیل یک گروه بزرگتر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com