English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English Persian
analyst استاد تجزیه روانکاو
analysts استاد تجزیه روانکاو
Other Matches
psychoanalyst روانکاو
psychoanalysts روانکاو
analysts روانکاو
analyst روانکاو
lay analyst روانکاو غیر پزشک
skilful استاد
adept استاد
wright استاد
professor استاد
instructor استاد
instructors استاد
professors استاد
craftsmaster استاد
maestro استاد
maestros استاد
tutor استاد راهنما
tutors استاد راهنما
elaborated ساخت استاد
elaborates ساخت استاد
elaborating ساخت استاد
handier استاد در کارخود
handiest استاد در کارخود
handy استاد در کارخود
masters ارباب استاد
tutored استاد راهنما
master ارباب استاد
master استاد شطرنج
mastered ارباب استاد
mastered استاد شطرنج
elaborate ساخت استاد
chess master استاد شطرنج
master workman استاد کار
master off استاد شمشیربازی
past master استاد پیشین
past master استاد قدیمی
past masters استاد پیشین
past masters استاد قدیمی
masters استاد شطرنج
adjoint معاون استاد
grandmasters استاد بزرگ شطرنج
grandmaster استاد بزرگ شطرنج
philologist استاد زبان شناسی
practice makes perfect کارکن تا استاد شوی
donnish وابسته به یا همانند استاد دانشگاه
regius professor استاد منصوب ازطرف پادشاه
As a university professor , his performance stank. طرف گند زد به هر چه استاد دانشگاه !
black belt کمربند سیاه استاد جودو
black belts کمربند سیاه استاد جودو
To be a master of ones craft. درفن خود استاد بودن
he is a past master in او در استاد یا کهنه کار است
international master استاد بین المللی شطرنج
dons رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
to live in پیش استاد یا کارفرمای خودغذا خوردن
The professor knows what he is talking about. استاد ازروی اطلاع صحبت می کند
donned رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
donning رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
don رئیس یا استاد یا عضو دانشکده پوشیدن
The professor stepped into the classroom. استاد بداخل کلاس قدم گذاشت
school doctor استاد دانشگاه یا اموزشگاه الهیات در قرنهای میانه
Freemason [استاد کار بنای آزاد در اتحادیه معماران]
analysis staff ستاد تجزیه و تحلیل کننده گروه تجزیه و تحلیل کننده
following my lead یک جور بازی که هر بازیکن را وادار میکنند هرکاری که استاد کرد او نیز بکند
spectrophotometry اسپکتروفتومتر [در این روش با تجزیه رنگ ها و مقایسه آن نمونه های مرجع، نوع رنگینه بکار رفته مشخص می شود. این روش خصوصا در تجزیه رنگ های فرش های قدیمی و شناخت رنگینه های آن مورد استفاده قرار می گیرد.]
crater analysis تجزیه و تحلیل قیف انفجار تجزیه و تحلیل قیف حاصله از انفجار گلوله ها
Mohtasham design طرح محتشمی [اینگونه طرح ها منسوب به استاد محتشم کاشانی بافنده مشهور کاشان می باشد.]
separation تجزیه
break up تجزیه
sequestration تجزیه
shake down تجزیه
dissection تجزیه
resolution تجزیه
dialysis تجزیه
decoupling تجزیه
anatomies تجزیه
separations تجزیه
severance تجزیه
segregation تجزیه
parsing تجزیه
analyzer تجزیه گر
cracking تجزیه
decomposition تجزیه
resolutions تجزیه
break down تجزیه
decaying تجزیه
decay تجزیه
dissolution تجزیه
decayed تجزیه
decays تجزیه
anatomy تجزیه
disintegration تجزیه
dissociation تجزیه
break تجزیه
breaks تجزیه
analysis تجزیه
catalysis تجزیه
separates تجزیه
separate تجزیه
separated تجزیه
osmose نفوذ کردن در بوسیله تراوش تجزیه کردن بوسیله نفوذ تجزیه کردن
homolysis تجزیه شیمیایی
explore تجزیه کردن
hydrolyze تجزیه شدن
image resolution تجزیه تصویر
hydrolysis تجزیه بوسیله اب
inspect تجزیه کردن
indiscerptibility تجزیه ناپذیری
look into تجزیه کردن
scrutinize تجزیه کردن
survey تجزیه کردن
investigate تجزیه کردن
gravimetrical analysis تجزیه وزنی
dissociative تجزیه کننده
disintegrable تجزیه پذیر
dispersion of light تجزیه نور
disembody تجزیه کردن
disassemble تجزیه کردن
dialyze تجزیه شدن
dialyze تجزیه کردن
microconsumer تجزیه کننده
microcomoser تجزیه کننده
decomposer تجزیه کننده
decomposable قابل تجزیه
dissoluble تجزیه پذیر
dissolvable تجزیه شدنی
gravimetric analysis تجزیه وزنی
gasometry تجزیه گازی
gas analysis تجزیه گاز
frequency analysis تجزیه هارمونی ها
frequency analysis تجزیه فرکانس
fractionating column ستون تجزیه
fibrinolysis تجزیه فیبرین
elution analysis تجزیه شویشی
elemental analysis تجزیه عنصری
electron decay تجزیه الکترون
electrolytic decomposition تجزیه الکترولیت
break down <idiom> تجزیه وتحلیل
double decomposition تجزیه مضاعف
infrangible تجزیه ناپذیر
separator دستگاه تجزیه
separatist تجزیه طلب
segregative تجزیه طلب
secessionism تجزیه طلبی
resolvable تجزیه شدنی
resolution of forces تجزیه نیروها
resoluble تجزیه شدنی
research and analysis تجزیه و تحلیل
quantitative analysis تجزیه کمی
qualitative analysis تجزیه چونی
assay تجزیه کردن
spectrum analysis تجزیه بیناب
volumetric analysis تجزیه حجمی
ultimate analysis تجزیه نهایی
analyse [British] تجزیه کردن
analyze [American] تجزیه کردن
thermal decomposition تجزیه گرمایی
syllabicity تجزیه هجایی
syllabi تجزیه هجائی
stripping analysis تجزیه عریانساز
splitting a cause of action تجزیه دعوی
qualitative analysis تجزیه کیفی
proximate analysis تجزیه گروهی
job analysis تجزیه کار
irresolvable تجزیه ناپذیر
irrefrangible غیرقابل تجزیه
ionization تجزیه اتمها
inverse segregation تجزیه وارونه
bolt [examine] تجزیه کردن
check تجزیه کردن
instrumental analysis تجزیه دستگاهی
determine تجزیه کردن
enquire into تجزیه کردن
examine تجزیه کردن
evaluate تجزیه کردن
market segmentation تجزیه بازار
prescind تجزیه کردن
physical analysis تجزیه فیزیکی
photodecomposition تجزیه نوری
parting of metals تجزیه فلزات
parser تجزیه کننده
parse tree درخت تجزیه
motion analysis تجزیه حرکت
spectrum analysis تجزیه طیف
dissect [analyse] تجزیه کردن
study تجزیه کردن
inseparability تجزیه ناپذیری
disintegrates تجزیه کردن
liberates تجزیه کردن
analytically بطور تجزیه
detachable قابل تجزیه
liberating تجزیه کردن
parsing تجزیه کردن
dismembering تجزیه کردن
disintegrate تجزیه کردن
disintegrates تجزیه شدن
atomic تجزیه ناپذیر
analytically از راه تجزیه
liberate تجزیه کردن
analitics علم تجزیه
analitical مربوط به تجزیه
analysis شی تجزیه شده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com