English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
silver standard استاندارد نقره
Other Matches
silver نقره پوش کردن نقره فام شدن
silvers نقره پوش کردن نقره فام شدن
ieee سیستم استاندارد شبکه Token Ring که توسط IBM به صورت استاندارد بیان شده
document روش استاندارد برای ارسال و ذخیره سازی متن ها و تصاویر روی شبکه بخشی از استاندارد IBM SNA
documented روش استاندارد برای ارسال و ذخیره سازی متن ها و تصاویر روی شبکه بخشی از استاندارد IBM SNA
documenting روش استاندارد برای ارسال و ذخیره سازی متن ها و تصاویر روی شبکه بخشی از استاندارد IBM SNA
international standards organization طرح شبکه استاندارد ISO که به صورت لایهای است و هر لایه کار مخصوصی دارد و به سیستمهای مختلف امکان ارتباط میدهد البته در صورتی که مط ابق با استاندارد باشند
POSIX استاندارد که یک سری سرویس سیستم عامل را شامل میشود. نرم افزاری که با استاندارد DOSIX کار میکند و بین سخت افزارها ارسال میشود
extends گروهی ازتولیدکنندگان PC که انجمنی برای پیشبرد استاندارد تک بیتی به عنوان یک رقیب برای استاندارد باس MAC توسط IBM تشکیل داده اند
extend گروهی ازتولیدکنندگان PC که انجمنی برای پیشبرد استاندارد تک بیتی به عنوان یک رقیب برای استاندارد باس MAC توسط IBM تشکیل داده اند
extending گروهی ازتولیدکنندگان PC که انجمنی برای پیشبرد استاندارد تک بیتی به عنوان یک رقیب برای استاندارد باس MAC توسط IBM تشکیل داده اند
PHIGS برنامه واسط استاندارد بین نرم افزار و آداپتور گرافیکی که از مجموعهای از دستورات استاندارد برای رسم و تغییر تصاویر دو بعدی و سه بعدی تشکیل شده است
source استاندارد IEEE , IBM وغیره IBM و غیر IBM نوع Taken Ring امکان استاندارد bridge می دهند تا داده را ردو بدل کنند
silver نقره
argent نقره
silver plate اب نقره
argentum نقره
argentine نقره
silvers نقره
silvering اب نقره
silversmith نقره ساز
silver bar شمش نقره
silverware نقره الات
silverware فروف نقره
silver nitrate نیترات نقره
silversmiths نقره کار
silversmiths نقره ساز
silversmith نقره کار
silver vessels فروف نقره
silverer نقره کار
silveriness نقره فامی
silvern نقره فام
silver spoon قاشق نقره
silver plate فرف نقره
silver plate نقره اندود
silver foil ورق نقره
silver extraction استخراج نقره
shiner پول زر یا نقره
silvery نقره فام
queen of night سیم نقره
argentiferous نقره دار
argentation نقره کاری
conductive silver نقره هادی
silver medals مدال نقره
hessite تلورید نقره
silver medals نشان نقره
silver <adj.> رنگ نقره ای
ingots silver نقره شمش
argentometer نقره سنج
argentous نقره دار
silver medal نشان نقره
argentation اب نقره دادن
electrolytic silver refining الکترولیز نقره
flat silver فروف نقره
argentometry نقره سنجی
desilverize نقره گرفتن از
silver medal مدال نقره
argent پول نقره
impure nitric acid تیزاب نقره
vase گلدان نقره وغیره
vases گلدان نقره وغیره
bullion شمش طلا و نقره
silver fox روباه نقره فام
silver standard واحد پول نقره
silverfish انواع ماهیان نقره فام
drachmae پول نقره یونان باستان
krone مسکوک نقره دانمارک و نروژ
drachma پول نقره یونان باستان
silvern دارای صدای نقره سیمین
groat سکه نقره چهار پنسی
free silver مقدار نقره ازاد یک مسکوک
drachmas پول نقره یونان باستان
rupee واحد پول نقره هندوستان
bonanza رگه بزرگ طلا یا نقره
bonanzas رگه بزرگ طلا یا نقره
rupees واحد پول نقره هندوستان
platinum blonde دارای موی نقره فام
galvanizes با برق اب طلا یا نقره دادن به
galvanize با برق اب طلا یا نقره دادن به
galvanising با برق اب طلا یا نقره دادن به
galvanises با برق اب طلا یا نقره دادن به
lunar caustic نیترات نقره بفرمول 3NO Ag
galvanised با برق اب طلا یا نقره دادن به
ODI واسط استاندارد معرفی شده توسط Novell برای کارت واسط شبکه که به کاربران امکان میدهد فقط یک درایور شبکه داشته باشند که با تمام کارتهای واسط شبکه کار میکند. استاندارد پیش از یک پروتکل را پشتیبانی میکند. مثل IPX و NetBEUI
thaler یکنوع سکه بزرگ نقره المانی
plating اب نقره یااب طلا روکش کاری
white crappie ماهی خوراکی نقره فام شمال امریکاcell
sodium فلز نرم ومومی شکل نقره فام
silver thread نخ های زربفت یا نقره ای [این نوع نخ در بعضی قالیچه ها جهت تزئین در بافت فرش بکار می رود.]
gold lace [braids] گلابتون [نخ های تزئینی از طلا یا نقره برای جلوه های ویژه در زمینه قالیچه]
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
modulus استاندارد
standard استاندارد
canonical استاندارد
standards استاندارد
high and dry <idiom> استاندارد
metallic thread نخ زربفت [اینگونه نخ ها که از تابیده شدن ورقه های نازک طلا، نقره و یا دیگر فلزات بدور نخ تهیه می شوند، جهت تزئین فرش بکار رفته.]
standards of living استاندارد زندگی
standard solution محلول استاندارد
atmospheres اتمسفر استاندارد جو
atmosphere اتمسفر استاندارد جو
standard specification دستورات استاندارد
standard specification مقررات استاندارد
magnetic standard اهنربای استاندارد
standardizing استاندارد نمودن
standardizes استاندارد نمودن
standardize استاندارد نمودن
standardization استاندارد سازی
standardising استاندارد نمودن
standardises استاندارد نمودن
table lamp لامپ استاندارد
standardised استاندارد نمودن
traditional chess شطرنج استاندارد
substandard زیر استاندارد
standard section پروفیل استاندارد
standard of living استاندارد زندگی
standard pascal پاسکال استاندارد
nonstandard غیر استاندارد
standard pitch گام استاندارد
standard ohm اهم استاندارد
standardized استاندارد شده
standard interface رابط استاندارد
standards استاندارد همگون
standard interface واسطه استاندارد
standard function تابع استاندارد
standard price قیمت استاندارد
normal temperature and pressure شرایط استاندارد
standard استاندارد همگون
standard error خطای استاندارد
standard rate نرخ استاندارد
standard temperature and pressure شرایط استاندارد
basic standard cost قیمت استاندارد
standard cell پیل استاندارد
standard condition شرایط استاندارد
secondary standard استاندارد ثانویه
dialect ی در زبان استاندارد
resistance standard مقاومت استاندارد
standard resistor مقاومت استاندارد
boilerplate متن استاندارد
dialects ی در زبان استاندارد
standard class درجه استاندارد
standard measure اندازه استاندارد
standard costs هزینههای استاندارد
standard atmosphere اتمسفر استاندارد
standard bar میله استاندارد
frequency standard استاندارد فرکانس
basic standard استاندارد اولیه
standard candle شمع استاندارد
primary standard استاندارد اولیه
standard conversion factor ضریب تبدیل استاندارد
standard heat of formation گرمای تشکیل استاندارد
standard hydrogen electrode الکتورد هیدروژن استاندارد
NDIS واسط دستور استاندارد
standard oil company استاندارد اویل کمپانی
standard oxidation potential پتانسیل اکسایش استاندارد
standard penetration ازمایش نفوذی استاندارد
standard electrode potential پتانسیل الکترود استاندارد
standard oil company شرکت نفت استاندارد
data encyption standard استاندارد حفافت داده
mnemonic استاندارد اختصار کلمه
clark پیل استاندارد کلارک
up to par/scratch/snuff/the mark <idiom> متناسب با استاندارد طبیعی
primary standard grade خلوص استاندارد اولیه
ansi کدهای استاندارد ANSI
ieee واسط استاندارد IEEE
ambient quality standard استاندارد کیفیت پرمون
cut the mustard <idiom> به حد استاندارد لازم رسیدن
calibration مین یک بررسی استاندارد
pop up menu منوی غیر استاندارد
standard electrode potential پتانسیل استاندارد الکترود
standard product cost ارزش تولید استاندارد
international standard atmosphere اتمسفر استاندارد بین المللی
feed back اخذ اطلاعات ومقایسه ان با استاندارد
raunchier پست تر از استاندارد یا میزان متداول
standard عیار قانونی استاندارد مقرر
dif استاندارد مخصوص فایلهای داده
current standard cost هزینه استاندارد و مورد قبول
stp pressure temperatureand standardشرایط استاندارد
standard free energy of formation انرژی ازاد تشکیل استاندارد
raunchy پست تر از استاندارد یا میزان متداول
ieee استاندارد مون Token Bus
calibrating standard تنظیم شده به صورت استاندارد
raunchiest پست تر از استاندارد یا میزان متداول
ntp pressure temperatureand normalشرایط استاندارد
nibbling نصف طول بایت استاندارد
nibbles نصف طول بایت استاندارد
nibbled نصف طول بایت استاندارد
nibble نصف طول بایت استاندارد
standards عیار قانونی استاندارد مقرر
metric اندازهای استاندارد یامعیارمتری متری
nybble نصف طول بایت استاندارد
international organisation for standard موسسه بین المللی استاندارد
RJ connector استاندارد عمومی اتصال چهارسیمی
per standard compass برحسب قطب نمای استاندارد
ton واحد استاندارد وزن در سیستم متریک
standardize مط ابق استاندارد کردن مجموعهای از چیزها
bogeys گرفتن امتیاز یک ضربه بیشتراز استاندارد
FTAM روش استاندارد ارسال فایل OSI
army standard score نمرات استاندارد و اندازههای بدنی افراد
standardising مط ابق استاندارد کردن مجموعهای از چیزها
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com