English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
lower threshold استانه پایین
Other Matches
depress پایین دادن لوله پایین اوردن
downhaul پایین کشیدن رشته پایین کشنده
depresses پایین دادن لوله پایین اوردن
down سوی پایین بطرف پایین
thresholds استانه در
sill استانه
threhold استانه
threshold استانه
threshholds استانه
threshholds استانه در
limen استانه
thershold استانه
sills استانه
doorsteps استانه در
doorstep استانه در
sill=threshold استانه
thresholds استانه
threshold استانه در
threshold frequency بسامد استانه
terminal threshold استانه پایانی
threshold value مقدار استانه
sill beam تیرک استانه
thershold frequency بسامد استانه
luminescence threshold استانه لومینسانس
reaction threshold استانه واکنش
threshold استانه چارچوب
threshholds استانه چارچوب
response threshold استانه پاسخ
nuisance threshold استانه زیانبخشی
thresholds استانه چارچوب
non thershold pollutant الاینده بی استانه
threshold of luminescence استانه لومینسانس
threshold voltage ولتاژ استانه
hearing threshold استانه شنوایی
two point threshold استانه دو نقطهای
limen استانه احساس
spatial threshold استانه فضایی
differential threshold استانه افتراقی
arousal threshold استانه انگیختگی
sill تیر پایه استانه در
static friction اصطکاک در استانه حرکت
embaded sill beam تیرک توکار استانه
threshold wavelength طول موج استانه
landing threshold استانه فرود اب خاکی
thresholds استانه مانند استانهای
trapezoidal end sill استانه پایاب ذوذنقهای
threshold استانه مانند استانهای
threshholds استانه مانند استانهای
threshold limit values استانه مقدارهای حدی
thershold temperature استانه دمای ذرات
sills تیر پایه استانه در
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
sills گسله بستری دارای استانه یاپایه نمودن
sill گسله بستری دارای استانه یاپایه نمودن
serenading ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenade ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenaded ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
serenades ساز واواز شبانه و عاشقانه در هوای ازاد و در استانه معشوق
bending fatigue strength مقاومت تناوبی خمش استحکام استانه خمش
infara پایین
infara پایین تر
flat پایین
bal از مچ پا به پایین
beneath پایین تر
dowm پایین
down stairs پایین
shitu پایین
sub- یا پایین تر
further down پایین تر
hypogenous پایین رو
beneath پایین
flattest پایین
bottom پایین
lower most پایین تر
lower limit حد پایین
below پایین
lower پایین تر
lowered پایین تر
low پایین
low level پایین
neath or neath پایین
neath or neath پایین تر
lowers پایین تر
underneath پایین
bottoms پایین
lowering پایین تر
down پایین
subatmospheric پایین تر از جو
lower پایین
tailwater پایین اب
submiss پایین
thereinafter [archaic or formal] <adv.> در پایین
hereinafter [formal] <adv.> در پایین
hereafter <adv.> در پایین
below <adv.> در پایین
vide infara پایین
subteen پایین تر از سن 31
shorter پایین تر
de- پایین
short پایین تر
shortest پایین تر
minor پایین رتبه
to let down پایین کردن
to beat down پایین اوردن
look down پایین امدن
to look down پایین امدن
to come down پایین امدن
the valley lies below ده در پایین است
low order پایین رتبه
low order مرتبه پایین
At lower levels. در سطوح پایین تر
let down پایین کردن
the masses دستههای پایین تر
low activity فعالیت پایین
low پایین اهسته
to get down پایین رفتن
low پایین ضعیف
feet پایین دامنه
downward movement حرکت رو به پایین
low level در سطح پایین
low frequency فرکانس پایین
low energy انرژی پایین
lower bound کران پایین
low wing بال پایین
low altitude ارتفاع پایین
foot پایین بادبان
to go down پایین رفتن
to bring down پایین اوردن
to set down پایین اوردن
to sink in the scale پایین رفتن
undermost پایین ترین
catabatic پایین اینده
downward compatible سازگار رو به پایین
downward compatibility سازگارمتمایل به پایین
downtrend سیربطرف پایین
downmost پایین ترین
download بارگیری پایین
downfield میدان پایین
downfeed تغذیه رو به پایین
downward stroke ضربه رو به پایین
decurrent پایین افتاده
down draft جریان رو به پایین
desceht پایین امدن
down current جریان رو به پایین
downstream پایین دست
disrate پایین اوردن
downstream پایین رود
downward swing نوسان رو به پایین
downward travel ضربه رو به پایین
bottommost پایین ترین
uoppon pyon soon koot کف دست پایین
up and down بالا و پایین
down stroke ضربه رو به پایین
infrahuman پایین تر از انسان
alow روبه پایین
From top to bottom. ازبالاتا پایین
hereinbelow ازاین پایین تر
hereinbelow در پایین این
bate پایین اوردن
go down پایین رفتن
go dan barai رد کردن از پایین
bottom up از پایین به بالا
face down feed خورد رو به پایین
dim light نور پایین
lower classes طبقه پایین
nutate پایین افتادن
degrades پایین دادن
descend پایین امدن
prolapsus پایین افتادگی
prolapse پایین افتادن
lowpass پایین گذار
lowermost پایین ترین
downstairs طبقه پایین
nether زیر پایین
res noitaloseR پایین
degrade پایین دادن
shuts پایین اوردن
breast نورد پایین
oars down پارو پایین
push down stack پایین فشردنی
shut پایین اوردن
nether world جهان پایین
neath or neath پایین زیرین
on the down grade پایین رونده
mean low water اب پایین میانگین
shutting پایین اوردن
nutant پایین افتاده
pushdown پایین فشردنی
lee پایین باد
to reach down پایین اوردن
lowest پایین ترین
low resolution تفکیک پایین
drive ضربه از پایین
descends پایین امدن
subordinates فرعی پایین تر
subordinating فرعی پایین تر
beneath از زیر پایین تر از
depressions پایین دادن
depression پایین دادن
low pass پایین گذر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com