English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 89 (6 milliseconds)
English Persian
make an exception استثناء قائل شدن
Search result with all words
favoritism استثناء قائل شدن نسبت بکسی
Other Matches
exclusion استثناء
exceptions استثناء
exception استثناء
unexceptionable استثناء ناپذیر
reservations قید استثناء
for once یکبار استثناء
excludable قابل استثناء
reservation قید استثناء
as a special exception <adv.> بطور استثناء
by way of exception بطور استثناء
just for once یکبار استثناء
exemption استثناء بخشودگی
divide exception استثناء تقسیم
there is no exception to that rule ان قانون استثناء ندارد
An exception is ... میان استثناء ... است.
rio treaty پیمان منعقد بین کلیه کشورهای نیمکره غربی به استثناء کانادا
teller قائل
tellers قائل
disallowing قائل نشدن
disallowed قائل نشدن
disallow قائل نشدن
euhemerism قائل شدن
discriminator قائل به تبعیض
ditheist قائل بدوخدا
disallows قائل نشدن
valuers ارزش قائل شونده
forejudge تبعیض قائل شدن
forjudge تبعیض قائل شدن
i maintain قائل هستم به اینکه ...
valuer ارزش قائل شونده
discriminates تبعیض قائل شدن
discriminated تبعیض قائل شدن
discriminate تبعیض قائل شدن
price بها قائل شدن
prices بها قائل شدن
to d. a distinction فرقی قائل شدن
dualize دوتاداشتن از اثنویت قائل شدن
stand in awe of <idiom> احترام قائل شدن برای
overvaluing بیش از حد ارزش قائل شدن
preferentially با قائل شدن حقوق امتیازی
overvalued بیش از حد ارزش قائل شدن
overvalue بیش از حد ارزش قائل شدن
valorize ارزش قائل شدن برای
to make an exception استثنا کردن یا قائل شدن
overvalues بیش از حد ارزش قائل شدن
demur استثنا قائل شدن تاخیر
externalising واقعیت خارجی قائل شدن
externalizing واقعیت خارجی قائل شدن
externalizes واقعیت خارجی قائل شدن
externalized واقعیت خارجی قائل شدن
externalize واقعیت خارجی قائل شدن
externalises واقعیت خارجی قائل شدن
externalised واقعیت خارجی قائل شدن
demurring استثنا قائل شدن تاخیر
demurred استثنا قائل شدن تاخیر
segregate تبعیض نژادی قائل شدن
segregates تبعیض نژادی قائل شدن
demurs استثنا قائل شدن تاخیر
deification قائل به الوهیت شخص یاچیزی
segregating تبعیض نژادی قائل شدن
To set a limit to everything. برای هر چیزی حدی قائل شدن
to hold somebody in esteem برای کسی احترام قائل شدن
to tread on somebody's foot <idiom> برای کسی تبعیض قائل شدن
euhemerize اساس تاریخی قائل شدن برای
deifying پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deify پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
deifies پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
monolater قائل بچند خداو پرستنده یکی
deified پرستیدن مقام الوهیت قائل شدن
specifying جنبه خاصی قائل شدن برای
specify جنبه خاصی قائل شدن برای
specifies جنبه خاصی قائل شدن برای
anthropomorphism قائل شدن جنبه انسانی برای خدا
anthropomorphize جنبه انسانی برای خدا قائل شدن
prize غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizing غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prizes غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
prized غنیمت ارزش بسیار قائل شدن مغتنم شمردن
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
nonmonetarists ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
universal legacy وصیتی که دران موصی جهت تسلیم موردوصیت به ورثه شرطی قائل نشده باشد
differentiating فرق گذاشتن فرق قائل شدن
differentiate فرق گذاشتن فرق قائل شدن
differentiates فرق گذاشتن فرق قائل شدن
reprisal در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisals در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com