English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
English Persian
buckhorn استخوان گوزن که برای ساختن دسته چاقو بکارمیبرند
Other Matches
plantable lanceolata استخوان گوزن که برای ساختن دسته چاقو بکارمی رود
barong یکنوع چاقو یا شمشیر دسته کلفت لبه تیز
eye glass شیشهای که برای کمک بینایی بکارمیبرند
wash board تختهای که برای ازاله اطاقها بکارمیبرند
freezing mixture نمک بایخ یابرف که برای افسردن بکارمیبرند
watch guard زنجیر یا طنابی که برای نگهداشتن و پاییدن کسی بکارمیبرند
stiffening اهار یا چیز دیگری که برای سفت کردن چیزها بکارمیبرند
dimity دمیاطی :پارچه نخی سفت باف وراه راه که برای پرده بکارمیبرند
nerve fascicle دسته ای از رشته عصبی [ساختمان استخوان بندی ]
nerve bundle دسته ای از رشته عصبی [ساختمان استخوان بندی ]
cingulum bundle دسته ای از رشته عصبی در مغز [ساختمان استخوان بندی ]
cingulum دسته ای از رشته عصبی در مغز [ساختمان استخوان بندی ]
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
hyprostosis رویش غیر طبیعی استخوان کلفت شدگی استخوان برامدگی استخوان
bone-house [جایی برای نگهداری استخوان مردگان]
osteoclasis استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
splint نوار یا تراشه ایکه برای بستن استخوان شکسته بکار میرود
green stick شکستگی استخوان درکودکان بدان گونه که یک سوی استخوان شکسته سو
osteotomy برش استخوان و جداکردن و خارج کردن قسمتی از استخوان
hackery ارابه هندی که کاونربرای راندن ان بکارمیبرند
notification عملی است که دولتی برای اگاه ساختن دولت دیگر برای اطلاع از مسئله مهمی انجام میدهد و هدف از این عمل ان است که طرف از مسیله مذکور قانونا"مطلع تلقی شود
to set a poem to music اهنگ برای شعری ساختن
hack hammer چکش تیشه مانندکه سنگ تراشان بکارمیبرند
dinner wagon میزیکه روی غلطک میگرددودرسفره خانه بکارمیبرند
matrass شیشه گردن دراز که درازمونهای شیمیایی بکارمیبرند
syynostosis ترکیب دو استخوان وتکمیل استخوان واحدی
astragalus استخوان قوزک یا اشتالنگ استخوان کعب
zygoma استخوان قوس وجنه استخوان گونه
barrier material مواد لازم برای ساختن موانع
corsages دسته گلی که برای زدن بسینه تهیه میشود
corsage دسته گلی که برای زدن بسینه تهیه میشود
This is a perfect (an excellent) site for a cinema(theatre house). این زمین برای ساختن یک سینما جان می دهد
gasogene مادهای که برای ساختن اب گاز دار بکار میرود
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
periosteum پوشش استخوان ضریع استخوان
ischium استخوان ورک استخوان نشیمنگاهی
condyle مهره استخوان- برامدگی استخوان
wetting مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
wire roll نوعی سیم خاردار تاشو برای ساختن موانع ضد مکانیزه
able پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
ablest پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
shook : مجموع تختههای لازم برای ساختن بشکه وچلیک وامثال ان
abler پسوندی برای ساختن صفت به معنی دارای قدرت شایسته
nonmonetarists ان دسته از اقتصاددانانی هستندکه برای سیاستهای مالی کارائی بیشتری قائل هستند
batcher دستگاهی که شن ماسه سیمان و اب را برای ساختن بتن را اندازه گیری میکند
perfect participle وجه وصفی معلوم که برای ساختن ماضی نقلی اغاز گردد
holotype نمونهای که نویسنده یا دانشمندی برای معرفی یک راسته یا دسته ازجانوران وگیاهان معین میکند
chromel الیاژی شامل اهن نیکل کرم برای ساختن ترموکوپلهای با حرارت زیاد
bracket رویارویی در مسابقه حذفی حرکت برای ساختن شکلی بصورت پرانتز روی یخ
scrim پارچه استری مبل وغیره کرباس نازکی که بعنوان بتونه قاب چوبی وامثال ان بکارمیبرند
whittle چاقو
a knife یک چاقو
knifes : چاقو زدن
knife : چاقو کارد
stab at someone چاقو کشیدن
knife : چاقو زدن
knifed : چاقو زدن
stabbing چاقو کشی
knifed : چاقو کارد
knifes : چاقو کارد
stab زخم چاقو
I don't have a knife. من چاقو ندارم.
knived چاقو دار
stabbed زخم چاقو
knife edge لبه چاقو
knife-edges لبه چاقو
stabs زخم چاقو
ruffianism چاقو کشی
whittler چاقو تیز کن
knife-edge لبه چاقو
stabbings چاقو کشی
knifing چاقو کشی
knife rest جای چاقو
wobble pump پمپ دستی در کابین خلبان برای وارد ساختن فشار اولیه به سوخت قبل از استارت موتور پیستونی
whetstone سنگ چاقو تیز کن
snickorsnee چاقوکشی چاقو یا شمشیربزرگ
jackknife قلمتراش با چاقو بریدن
grind stone سنگ چاقو تیزکنی
A sharp knife (pin , needle) چاقو (سوزن ) تیر
snickersnee چاقوکشی چاقو یا شمشیربزرگ
center grinding سنگ چاقو تیزکنی
abrasive wheel سنگ چاقو تیز کنی
cylinderical grinder دستگاه چاقو تیزکنی مدور
oilstone سنگ چاقو تیز کنی
grindstones سنگ چاقو تیز کنی
grindstone سنگ چاقو تیز کنی
occiput استخوان قمحدوه استخوان پس سر
collective bargaining مذاکرات دسته جمعی مذاکرات بین موسسات متشکل از کارگران و کارفرمایان برای بهبود کار
building block principle طراحی سیستم برای ساختن سیستم بزرگتر modularity
buck گوزن نر
stag گوزن
bucks گوزن نر
stags گوزن
roebuck گوزن نر
fawns گوزن
fawned گوزن
brocket گوزن نر
red deer گوزن نر
hart گوزن نر
fawn گوزن
vomer استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
sennet علف صاف یا حصیریا پوست درخت یا برگ خرماکه برای ساختن کلاه حصیری وخانههای حصیری بکارمیرود
sennit علف صاف یا حصیریا پوست درخت یا برگ خرماکه برای ساختن کلاه حصیری وخانههای حصیری بکارمیرود
mounting دسته و پشت بند دسته شمشیر
gnus گوزن یالدار
venison گوشت گوزن
staggard گوزن نرچهارساله
buckskins پوست گوزن
staggart گوزن نرچهارساله
gnu گوزن یالدار
doe گوزن ماده
roe گوزن کوچک
deerskin پوست گوزن
roe گوزن ماده
cariboo گوزن کانادایی
antlers شاخ گوزن
antler شاخ گوزن
cervine شبیه گوزن
buckskin پوست گوزن
sorrel گوزن نر سه ساله
knobber گوزن نردوساله
caribous گوزن کانادایی
she deer گوزن ماده
fallow deer گوزن زرد
caribou گوزن کانادایی
elks گوزن شمالی
elk گوزن شمالی
deerlet گوزن کوچک
moose گوزن شمالی
hind گوزن ماده
bucktail دم غزال یا گوزن نر
knife polishing [پرداخت پرزهای فرش به کمک چاقو یا تیغه تیز]
deceleration time زمان لازم برای متوقف ساختن یک نوار مغناطیسی پس از خواندن یا ضبط اخرین قطعه داده از یک رکورد روی ان نوار
wattle ترکه برای ساختن سبد ترکه
caribous گوزن امریکایی شمالی
muntjak گوزن کوچک اسیا
doeskin پوست گوزن ماده
caribou گوزن امریکای شمالی
deer stalker شکارکننده گوزن و اهو
deer stalking شکار اهو و گوزن
cariboo گوزن امریکایی شمالی
fallow deer گوزن یااهوی کوچک
hartshorn شاخ گوزن ماده
gralloch احشای گوزن مرده
caribous گوزن امریکای شمالی
muntjac گوزن کوچک اسیا
caribou گوزن امریکایی شمالی
munjak گوزن کوچک اسیا
pricket sister گوزن ماده دو ساله
bread-boards تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
bread-board تختهای که روی آن خمیر را ورز میدهند و نان را با چاقو میبرند
deer stalker کلاه ویژه گوزن شکارکن ها
surroyal انشعاب شاخ گوزن چهارساله
pricket گوزن راست شاخ نر دوساله
horned design طرح شاخدار [یا شاخ گوزن]
pulka سورتمهای که گوزن انرامی کشد
This knife is too blunt for words . این چاقو ماست راهم نمی برد ( خیلی کند است )
bridge دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
bridged دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
bridges دهنه اسب نوار یا چرم در انتهای چوب بازی لاکراس پل ساختن دست برای زدن گوی بیلیارد فاصله بین سوراخهای گوی بولینگ
wapiti گوزن سفید و شاخ بلندو بزرگ
chamois چرم بسیارنازک از پوست گوسفند و بز و گوزن
sambar گوزن یال دار بزرگ اسیا
troche قرص مکیدنی شاخ سه شعبه گوزن
sambur گوزن یال دار بزرگ اسیا
troat نعره گوزن نرهنگام مستی یاشهوت
nosegay دسته گل یایک دسته علف
lorgnettes ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
lorgnette ذره بین یا عینک دسته داری که در اپراهاونمایشگاههابکارمیرود عینک دسته بلند
spreads فاصله زیاد بین مدافعان عرض شاخهای گوزن
spread فاصله زیاد بین مدافعان عرض شاخهای گوزن
reindeer گوزن شمالی وابسته بدوران کهنه سنگی اروپا
actaeon اکتئون نام شکارگری که بدن لخت دیاناالههء شکار و جنگل را دیدوبشکل گوزن درامد
sorted دسته دسته کردن
they came in bands دسته دسته امدند
regiment دسته دسته کردن
windrow دسته دسته کردن
regiments دسته دسته کردن
streams of people دسته دسته مردم
in detail مفصلا دسته دسته
assort دسته دسته شدن
trooping دسته دسته شدن
classify دسته دسته کردن
distribute دسته دسته کردن
assort دسته دسته کردن
sects دسته دسته مذهبی
sect دسته دسته مذهبی
scores of people دسته دسته مردم
trooped دسته دسته شدن
troop دسته دسته شدن
groups دسته دسته کردن
shoals of people دسته دسته مردم
sort دسته دسته کردن
sorts دسته دسته کردن
group دسته دسته کردن
deep motif نگاره گوزن و غزال [که در فرش های حیوان دار و باغی ایران، هند و چین بکار می روند.]
coaction عمل دسته جمعی همکاری دسته جمعی
to form into groups دسته دسته کردن طبقه بندی کردن
kiosk فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com