English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
casuistry استدلال غلط وغیر منطقی
Other Matches
logical reasoning استدلال منطقی
free thinkers افرادی که ازطریق استدلال منطقی به نتایج دینی می رسند
implies شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
implication شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
material consequence شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
material implication شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
conditional شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
material conditional شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
paged address مدار منطقی الکترونیک که ترجمه بین آدرس منطقی مربوطه به صفحه کاغذ و آدرس واقعی فیزیکی که مراجعه شده است را بر عهده دارد
end stopped دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
laity غیر فنی وغیر علمی
un- پیشوند بمعنی "لا" و " نه " وغیر و "عدم " و "نا"
slang واژه عامیانه وغیر ادبی
UN پیشوند بمعنی "لا" و " نه " وغیر و "عدم " و "نا"
xylose قند متبلور وغیر قابل تخمیر
under the counter داروی بدون نسخه وغیر مجاز
submicroscopic خیلی ریز وغیر مریی بامیکروسکوپ
burke بطوراهسته وغیر مستقیم از شرکسی راحت شدن
fibrin ماده پروتئینی رشته مانند وغیر محلول
pyrrhic وتدی که مرکب از دوهجای کوتاه وغیر مشددباشد
binds الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
bind الزام اور وغیر قابل فسخ کردن
countertenors خوانندهای که صدای بسیار بلند وغیر عادی دارد
countertenor خوانندهای که صدای بسیار بلند وغیر عادی دارد
cadastre مامور ثبت وممیزی املاک مزروعی وغیر منقول
scrubbed زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubs زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrub زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubbing زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
programmable logic array ارایه منطقی برنامه پذیر ارایه منطقی برنامه ریزی
argumentation استدلال
arguments استدلال
reasoning استدلال
argumentum استدلال
argument استدلال
ratiocination استدلال
inferring one thing from another استدلال
logic استدلال
scrawls با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawl با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawling با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
dysfunction عمل یا کار معلول وغیر عادی عدم کار
presbytery داداگاه روحانی که کشیش وغیر کشیش در ان عضویت دارند
presbyteries داداگاه روحانی که کشیش وغیر کشیش در ان عضویت دارند
analogical reasoning استدلال قیاسی
reasoner استدلال کننده
ratiocinator استدلال کننده
analogical reasoning استدلال سنجشی
ratiocinate استدلال کردن
inductive reasoning استدلال استقرایی
paralogism استدلال غلط
circular reasoning استدلال دوری
affective reasoning استدلال عاطفی
adducible قابل استدلال
argue استدلال کردن
deductive reasoning استدلال قیاسی
syllogistic reasoning استدلال قیاسی
discursively ازروی استدلال
reasoning test ازمون استدلال
acatalepsia استدلال پریشی
idoliom استدلال غلط
paralogia استدلال پریشی
idolism استدلال غلط
reasoning ability توانایی استدلال
argues استدلال کردن
arguing استدلال کردن
reasons استدلال کردن
reason استدلال کردن
proponent استدلال کننده
proponents استدلال کننده
argued استدلال کردن
thoughts استدلال تفکر
thought استدلال تفکر
conventicle انجمن مخفی وغیر قانونی انجمن مذهبی
theorizes استدلال نظری کردن
theorizing استدلال نظری کردن
objections مخالفت استدلال مخالف
objection مخالفت استدلال مخالف
dunces استدلال کننده موشکاف
parity of reasoning قیاس یا شباهت استدلال
dunce استدلال کننده موشکاف
analogist قیاس و استدلال کننده
notionalist هواخواه استدلال نظری
theorize استدلال نظری کردن
theorised استدلال نظری کردن
a priori استدلال پیش سوی
theorist طرفدار استدلال نظری
theorists طرفدار استدلال نظری
theorising استدلال نظری کردن
theorises استدلال نظری کردن
devil's advocate <idiom> [ارائه استدلال مخالف]
theorized استدلال نظری کردن
argues دلیل اوردن استدلال کردن
argued دلیل اوردن استدلال کردن
arguing دلیل اوردن استدلال کردن
argue دلیل اوردن استدلال کردن
proves استدلال کردن به اثبات رسانیدن
proved استدلال کردن به اثبات رسانیدن
prove استدلال کردن به اثبات رسانیدن
to argue for [against] something بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
out argue در استدلال عقب گذاشتن یاشکست دادن
to argue the case for [against] something بطرفداری از [برضد ] موضوعی استدلال کردن
fallacies دلیل سفسطه امیز استدلال غلط
fallacy دلیل سفسطه امیز استدلال غلط
to theorise [about something] [British E] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
to theorize [about something] استدلال نظری کردن [در باره چیزی]
refutation اثبات اشتباه کسی ازراه استدلال
sound [arguments, data, figures] <adj.> درست [بی عیب ] [سالم ] [استدلال . داده ها . اعداد]
boomerange دلیلی که به ضرر استدلال کننده تمام میشود
We shall be reasoning on the grounds that. . روی این زمینه استدلال خواهیم کرد که ...
deictic بطور مستقیم نشان دهنده مستقیما استدلال کننده
reductive ad absurdum روش اثبات بطلان استدلال ازطریق محال بودن نتیجه ان
intuitionalism عقیده به اینکه برخی حقایق را میتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
intuitionism عقیده به اینکه برخی حقایق رامیتوان مستقیما وبدون استدلال دریافت
logical trace رد منطقی
not نه منطقی
intralogical منطقی
logic منطقی
logical منطقی
rational منطقی
argumentative منطقی
dialectician منطقی
dialectical منطقی
dialectic منطقی
reasonable منطقی
logistic منطقی
argumentive منطقی
intuitivist کسیکه مبادی اخلاقی را حسی میداندو عقیده داردکه درک ....استدلال نیست
fallacy of composition استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
logical instruction دستورالعمل منطقی
logical not نقص منطقی
logical not نفی منطقی
logical operation عمل منطقی
logical state حالت یک منطقی
logical product رکورد منطقی
logical operations عملیات منطقی
logical operator عملگر منطقی
logical add جمع منطقی
logical operation عملکرد منطقی
logical cognition شناخت منطقی
logical decision تصمیم منطقی
logical design طرح منطقی
logical connector رابط منطقی
logical design طراحی منطقی
logical difference تفاضل منطقی
logical connective رابط منطقی
logical comparison مقایسه منطقی
logical drives گردانندههای منطقی
logical expression مبین منطقی
logical fallacy سفسطه منطقی
logical file پرونده منطقی
logical record مدرک منطقی
logical record رکورد منطقی
syllogism قیاس منطقی
stand to reason <idiom> منطقی بودن
syllogism قضیه منطقی
rational expectations انتظارات منطقی
rational numbers اعداد منطقی
to stand to reason منطقی است
sorites تسلسل منطقی
prelogical پیش منطقی
postulation قیاس منطقی
syntaxic thought اندیشه منطقی
logical representation نمایش منطقی
logical sum جمع منطقی
logical symbol علامت منطقی
logical unit واحد منطقی
logical value ارزش منطقی
logical value مقدار منطقی
logicality منطقی بودن
non logical غیر منطقی
nonsequitur غیر منطقی
paralogism لغزش منطقی
unreasoning غیر منطقی
logic variable متغیر منطقی
illogic غیر منطقی
and ضرب منطقی
rational عقلانی منطقی
logic board برد منطقی
logic card کارت منطقی
logic circuit مدار منطقی
consequences نتیجه منطقی
logic circuits مدارهای منطقی
logic design طرح منطقی
logic design طراحی منطقی
logical file فایل منطقی
consequence نتیجه منطقی
logic device دستگاه منطقی
and جمع منطقی
irrationally بطورغیر منطقی
inconsecutive فاقدارتباط منطقی
inconsequent فاقدارتباط منطقی
elench تکذیب منطقی
consecution نتیجه منطقی
alu واحدحسابی- منطقی
ligical multiply ضرب منطقی
or یای منطقی
logical multiply ضرب منطقی
logic add جمع منطقی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com