Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
pure strategy
استراتژی مطلق در تئوری بازیها
Other Matches
saddle point
منطقه تعادل در تئوری بازیهاهنگامیکه ماکزیمم مینیمم هابا مینیمم ماکزیمم ها برابراست و استراتژی مطلق وجوددارد
two person zero sum game
در تئوری بازیها
payoff matrix
ماتریس بازدهی در تئوری بازیها
two person game
بازی دو نفره در تئوری بازیها
zero sum game
بازی با جمع صفر در تئوری بازیها
game theory
نظریه بازیها
citcuit
اتحادیه بازیها
recording of games
ثبت بازیها
Stop your little games (tricks).
ازاین بازیها (حقه وکلکها )دست بردار
strategy
استراتژی
strategies
استراتژی
pure strategy
استراتژی خالص
military strategy
استراتژی نظامی
mixed strategy
استراتژی مختلط
mixed strategy
استراتژی ترکیبی
game plan
استراتژی بازی
national strategy
استراتژی ملی
absolute volue
مقدار مطلق قدر مطلق
strategies
استراتژی فن تدابیر جنگی
protracted war
استراتژی نبرد طولانی
strategy
استراتژی فن تدابیر جنگی
strategy
فنون سوق الجیشی استراتژی
strategies
فنون سوق الجیشی استراتژی
theoretical
تئوری
theories
تئوری
thebe
تئوری
theory
تئوری
communication theory
تئوری مخابرات
heam yoei vooly
تئوری قدرت
a priori
تئوری و نظری
graph theory
تئوری گراف
decision theory
تئوری تصمیم
field theory
تئوری میدان ها
game theory
تئوری بازی
energy theorem
تئوری انرژی
theoretical gravity
گرانش تئوری
poisson theory
تئوری پویسن
set theory
تئوری مجموعه ها
electron theory
تئوری الکترونی
switching theory
تئوری سوئیچینگ
quantum theory
تئوری کوانتوم
theorizer
تئوری باف
theory of fault
تئوری تقصیر
theoreticians
ویژه گردر تئوری
theoretician
ویژه گردر تئوری
labor theory of value
تئوری ارزش کار
So much for theory!
<idiom>
به اندازه کافی از تئوری صحبت شد.
tangent modules theory
تئوری ضریب ارتجاعی مماسی
conical flow
تئوری جریانهای مافوق صوت روی صفحات مسطح گوشه دار
permanent income hypothesis
مینامد میباشد . این تئوری یکی از تئوریهای جدیددر باره مصرف است
atomic theory
فرضیهء اتمی که تمام مواد راترکیبی از ذرات اتم میداند تئوری انفصال ماده
relative income hypothesis
بوده و نقش اداب و رسوم در رابطه بامصرف را نشان میدهد . این تئوری ازدیگرتئوریهای جدید درباره مصرف است
neoclassical theory of value
تئوری ارزش نئوکلاسیک .براساس این نظریه ارزش یک کالا براثر تداخل عرضه وتقاضا برای کالای مورد نظربدست می اید
realistic deterrence
میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
quantize
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
thetical
مطلق
categoric
مطلق
absolute
مطلق
thetic
مطلق
allodial
مطلق
arbitrary
مطلق
thorough going
مطلق
alodial
مطلق
implicit
مطلق
positive
مطلق
downright
مطلق
inconditionate
مطلق
absolutes
مطلق
abstracts
مطلق
totaled
مطلق
frees
مطلق
freeing
مطلق
sovereign
مطلق
sovereigns
مطلق
freed
مطلق
free
مطلق
magisterial
مطلق
unalterable
<adj.>
مطلق
unalienable
<adj.>
مطلق
stark
مطلق
abstract
مطلق
unconditional
مطلق
total
مطلق
absolute
<adj.>
مطلق
inalienable
<adj.>
مطلق
indispensable
<adj.>
مطلق
totalled
مطلق
inevitable
<adj.>
مطلق
totaling
مطلق
totalling
مطلق
categorical
مطلق
abstracting
مطلق
slickest
مطلق
slick
مطلق
autocratic
مطلق
unrestrained
مطلق
starkly
مطلق
starkest
مطلق
starker
مطلق
utters
مطلق
totals
مطلق
uttered
مطلق
sheer
مطلق
purest
مطلق
purer
مطلق
pure
مطلق
utter
مطلق
absolute zero
صفر مطلق
absolute value
مقدار مطلق
absolute volue
ارزش مطلق
absolute velocity
سرعت مطلق
absolute zaro
صفر مطلق
absolute volume
حجم مطلق
absolute viscosity
گرانروی مطلق
absolute viscosity
لزجت مطلق
absolute value
ارزش مطلق
absolute priority
اولویت مطلق
absolute pressure
فشار مطلق
absolute scale
مقیاس مطلق
the preterite tense
ماضی مطلق
absolute sensitivity
حساسیت مطلق
the positive d.
درجه مطلق
absolute price
قیمت مطلق
absolute temperature
دمای مطلق
summum bonum
خیر مطلق
absolute temperature scale
مقیاس مطلق
absolute unit
واحد مطلق
absolute vacuum
خلاء مطلق
absolute value
قدر مطلق
dynamic viscosity
گرانروی مطلق
ens
هستی مطلق
freeholder
مالک مطلق
general power of attorney
وکالت مطلق
global maximum
حداکثر مطلق
global minimum
حداقل مطلق
imperator
فرمانروای مطلق
individuum
هستی مطلق
magnitude
قدر مطلق
irrelative
نا مربوط مطلق
modulus
قدر مطلق
modulusp
قدر مطلق
perfect loss
زیان مطلق
past or preterite d.
ماضی مطلق
oversoul
حقیقت مطلق
quiet enjoyment
واگذاری مطلق
simpliciter
بطور مطلق
abstractly
بطور مطلق
seizin
تصرف مطلق
almightly
قادر مطلق
alodium
ملک مطلق
an abstroct number
عدد مطلق
seisin
تصرف مطلق
autarchy
حاکم مطلق
autarky
حاکم مطلق
abstracts
مطلق خیالی
categorical imperative
امر مطلق
omnipotence
قدرت مطلق
command automatism
فرمانبری مطلق
abstracting
مطلق خیالی
abstract
مطلق خیالی
dead halt
توقف مطلق
pansophism
دانش مطلق
absolute poverty
فقر مطلق
absolute coulomb
کولن مطلق
absolute alcohol
الکل مطلق
(not a) snowball's chance in hell
<idiom>
بد شانس مطلق
absolute advantage
برتری مطلق
absolute address
آدرس مطلق
absolute address
نشانی مطلق
absolute accommodation
انطباق مطلق
princes
فرمانروای مطلق
anhydrous alcohol
الکل مطلق
absolute altitude
ارتفاع مطلق
absolute paths
مسیر مطلق
all-powerful
قادر مطلق
absolute cell reference
رجوع مطلق سل
autocrat
حاکم مطلق
absolute authortity
اقتدار مطلق
absolute authortity
اختیار مطلق
shoo-in
<idiom>
برنده مطلق
prince
فرمانروای مطلق
autocrat
سلطان مطلق
autocrats
حاکم مطلق
magistrially
بطور مطلق
magisterially
بطور مطلق
absolute majority
اکثریت مطلق
omnipotent
قادر مطلق
autocracy
حکومت مطلق
absolutism
مطلق گرایی
arbitrary
مطلق مستبدانه
autocratically
بطور مطلق
absolutism
مطلق گرائی
freehold
ملک مطلق
autocrats
سلطان مطلق
absolutism
مطلق نگری
absolute deficiency
نقص مطلق
absolute permeability
نفوذپذیری مطلق
absolute liability
بدهی مطلق
absolute judgment
قضاوت مطلق
despots
حاکم مطلق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com