Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
English
Persian
gift
استعداد پیشکش کردن
gifts
استعداد پیشکش کردن
Other Matches
offers
پیشکش کردن عرضه
offer
پیشکش کردن عرضه
to make a present of
پیشکش یا تعارف کردن
offered
پیشکش کردن عرضه
gifts
دارای استعداد کردن
potentialize
دارای استعداد کردن
fabllibility
استعداد خطا کردن
gift
دارای استعداد کردن
dedicating
پیشکش
presenting
پیشکش
presented
پیشکش
offering
پیشکش
dedicates
پیشکش
dedicate
پیشکش
presents
پیشکش
present
پیشکش
average strength
استعداد پرسنلی متوسط میانگین استعداد پرسنلی
grant aid
کمک پیشکش
offerer
پیشکش کننده
gift
پیشکش نعمت
gratuitous issue
لباس پیشکش
gifts
پیشکش نعمت
offers
پیشکش ارائه
offer
پیشکش ارائه
offered
پیشکش ارائه
presentably
چنانکه بتوان پیشکش کرد
geniuses
استعداد
aptness
استعداد
capacity
استعداد
amplitude
استعداد
genius
استعداد
ingenuity
استعداد
capability
استعداد
talents
استعداد
verve
استعداد
unintelligent
بی استعداد
gormless
کم استعداد
brilliance
استعداد
talent
استعداد
talented
استعداد
capacities
استعداد
susceptibility
استعداد
potentiality
استعداد
potentialities
استعداد
liability to disease
استعداد
endowment
استعداد
predispostion
استعداد
property
استعداد
turn
استعداد
turns
استعداد
susceptivity
استعداد
ungifted
بی استعداد
talentless
بی استعداد
cabiler
استعداد
simpleminded
کم استعداد
aptitudes
استعداد
inapt
بی استعداد
aptitude
استعداد
parted
با استعداد
gifted
با استعداد
endowments
استعداد
sconce
جمجمه استعداد
tendencies
توجه استعداد
war strenght
استعداد جنگی
palooka
بوکسور بی استعداد
flair
استعداد خصیصه
tendency
توجه استعداد
shift
نوبتی استعداد
risible faculty
استعداد خنده
resistibility
استعداد مقاومت
aptitude tests
ازمون استعداد
cleverness
هوشیاری استعداد
frost susceptibility
استعداد یخزدگی
aptitude test
ازمون استعداد
capability
استعداد پیشرفت
reproductivity
استعداد تولید
capable
با استعداد صلاحیتدار
reproductivity
استعداد هم اوری
child prodigy
بچهبا استعداد
indispositions
عدم استعداد
indisposition
عدم استعداد
division slice
استعداد لشگری
liability
بدهکاری استعداد
capacities
استعداد مقام
strengths
استعداد رزمی
strength
استعداد رزمی
occupational aptitude
استعداد شغلی
capacities
گنجایش استعداد
mechanical aptitude
استعداد فنی
capacity
استعداد مقام
capacity
گنجایش استعداد
end strength
استعداد نهایی
artistic aptitude
استعداد هنری
cleverest
باهوش با استعداد
cleverer
باهوش با استعداد
shifted
نوبتی استعداد
shifts
نوبتی استعداد
arts
استعداد استادی
art
استعداد استادی
caliber
گنجایش استعداد
command strength
استعداد یکان
liabilities
بدهکاری استعداد
academic aptitude
استعداد تحصیلی
scholastic aptitude
استعداد تحصیلی
clever
باهوش با استعداد
authorized strength
استعداد مجاز
artistry
استعداد هنرپیشگی
imitativeness
استعداد تقلید
indisposedness
عدم استعداد
naturals
مسلم استعداد ذاتی
reduced strenght
حداقل استعداد جنگی
the talnet of the country
مردم با استعداد کشور
manpower cieling
سطح استعداد پرسنل
accountable strength
استعداد قابل محاسبه
attack size
استعداد وسایل درگیر در تک
natural
مسلم استعداد ذاتی
peak strenght
حداکثر استعداد مجاز
accountable strength
استعداد قابل توجه
versatile
دارای استعداد و ذوق
knack
صدای شلاق استعداد
talent for musics
استعداد یا ذوق موسیقی
differential aptitude tests
ازمونهای تشخیص استعداد دی ا تی
allotropy
استعداد تغییر و تبدیل
habiliment
جامه استعداد فکری
physical aptitude test
ازمون استعداد جسمانی
scholastic aptitude test
ازمون استعداد تحصیلی
level of strength
سطح استعداد رزمی
gifted
موید شخص با استعداد
level of strength
میزان استعداد رزمی
able
با استعداد صلاحیت دار
vocational aptitude test
ازمون استعداد شغلی
potentially
با داشتن استعداد نهانی
effective strength
استعداد رزمی موثر
flatlander
موج سوار کم استعداد
Iranians have a gift of tongues.
ایرانیها استعداد زبان دارند
strengths
قدرت رزمی استعداد نفری
potentiality
عاملیت بالفعل استعداد نهانی
self rating
تعیین میزان استعداد خود
peace time complement
استعداد مجاز زمان صلح
potential
دارای استعداد نهانی پتانسیل
faculty
استادان دانشکده یا دانشگاه استعداد
potentialities
عاملیت بالفعل استعداد نهانی
edacity
استعداد خوردن شکم پرستی
rhymester
شاعربی استعداد وکم مایه
faculties
استادان دانشکده یا دانشگاه استعداد
means end capacity
استعداد درک وسیله- هدف
strength
قدرت رزمی استعداد نفری
battle bill
فهرست استعداد رزمی ناو
personnel ceiling
سقف استعداد مجاز پرسنلی
seashore musical ability tests
آزمون های استعداد موسیقی سیشور
peace time establishment
جدول استعداد مجاز زمان صلح
green thumb
استعداد و قدرت فوق العاده درپروراندن گیاهان
authorized strength of theater
استعداد مجاز صحنه عملیات از نظر پرسنلی
minnesota clerical aptitude test
ازمون استعداد امور دفتری مینه سوتا
it is insusceptible of change
اماده برای تغییر نسبت استعداد دگرگونی ندارد
rimester
قافیه ساز شاعر بی استعداد وکم مایه شاعرک
one's light s
نهایت کوشش را در حدودتوانایی یا استعداد خود بعمل اوردن
manning level
درصد پرسنل موجود ناو سطح استعداد پرسنلی وسیله
telegenic
دارای استعداد شرکت دربرنامههای تلویزیونی مناسب برای برنامه تلویزیونی
zeroed out
ازرده خارج شدن یکان رسیدن استعداد رزمی یکان به صفر
tryout
ازمون برای گزیدن نامزدمسابقات یانمایش وغیره ازمایش درجه استعداد ازمایش
complements
استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complement
استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complemented
استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
complementing
استعداد کامل سازمانی پرسنل سازمانی ناو
reduction coefficient
ضریب کاهش استعداد ضریب دیدبانی
insusceptibility
عدم استعداد عدم تاثر
combat power
نیروی رزمی استعداد رزمی
attached strength
استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com