Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
zoomorphism
استعمال اشکال حیوانات در هنربعنوان علائم مخصوص
Other Matches
symbolization
استعمال علائم ونشانهای رمزی
annular
وسایل و ابزار حلقه دار دارای علائم و اشکال حلقوی
phonetician
متخصص استعمال علائم وحروف خاصی برای نشان دادن طرزتلفظ کلمات صوت شناس
sign of aggregation
علائم مخصوص جمله جبری
traffic signal
علائم مخصوص عبور وسائط نقلیه
smoker
واگن یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات
smokers
واگن یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات
smoke
استعمال دود استعمال دخانیات
smokes
استعمال دود استعمال دخانیات
legend
شرح علائم و اختصارات فهرست علائم یا اختصارات
legends
شرح علائم و اختصارات فهرست علائم یا اختصارات
radiologists
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
radiologist
متخصص استعمال پرتو رونتگن متخصص استعمال پرتومجهول
usage
استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
usages
استعمال استفاده مورد استفاده بودن استعمال کردن
disuse
عدم استعمال ترک کردن ترک استعمال
rashwan medallion
ترنج رشوان
[این شهر در استان کردستان قرار داشته و به بافت قالیچه های خورجینی، گلیم و فرش های هندسی با ترنج مخصوص به این ناحیه شهرت دارد. ترنج این فرش ها بصورت لوزی بزرگ به همراه اشکال هندسی می باشد.]
gadroon
اشکال تزئینی محدب حاشیه بشقاب و فروف قدیمی اشکال تزئینی محدب حاشیه یقه
lutes
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
lute
گل یا سیمان مخصوص درزگیری وبتونه حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری
writes
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
write
وسیله مخصوص که به کامپیوتر امکان خواندن حروف دستنویس روی یک صفحه مخصوص میدهد
fog oil
روغن مخصوص یا سوخت مخصوص دستگاههای تولیددود مصنوعی
typeface
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
typefaces
مجموعه حروف در یک طرح مخصوص و وزن مخصوص
graphics
کارت مخصوص درون کامپیوتر که از یک پردازنده مخصوص برای افزایش سرعت رسم خط ها و تصاویر روی صفحه استفاده میکند
symbols
علائم
zaph dignbats
علائم زف
identification signs
علائم تشخیص
shading symbols
علائم سایهای
symbolic table
جدول علائم
character set
مجموعه علائم
economic indicator
علائم اقتصادی
symbolic string
رشته علائم
hazard signs
علائم خطر
erection marks
علائم نصب
epiphenomenon
علائم ثانویه
schematic symbols
علائم الگویی
control signals
علائم کنترلی
signal fidelity
وفاداری علائم
signal man
متصدی علائم
The symptoms ( of a disease) .
علائم بیماری
sinusoidal signals
علائم سینوسی
indication signs
علائم راهنمائی
facings
علائم ریاضی
facing
علائم ریاضی
sound signal
علائم صدا
symptom
علائم مرض
symptoms
علائم مرض
signal transformation
ترادیسی علائم
supervisory signals
علائم نظارتی
signalman
متصدی علائم
mathematical symbols
علائم ریاضی
signal regeneration
باززایی علائم
lore
حیوانات
semeiotic
وابسته به علائم مرض
semiotic
مکتب علائم رمزی
legend
فهرست علائم واختصارات
legends
فهرست علائم واختصارات
tablature
نوعی علائم موسیقی
semeiotic
مکتب علائم رمزی
syndrome
علائم مشخصه مرض
syndromes
علائم مشخصه مرض
baud rate
نسبت علائم درثانیه
semiotic
وابسته به علائم مرض
nomenclature
فهرست علائم واختصارات
prodrome
علائم اولیه مرض
emblazonment
تزئین با نشان و علائم
number plate
پلاک علائم مشخصه
pictograph
نشان یا علائم تصویری
number plates
پلاک علائم مشخصه
symptomatic
حاکی از علائم مرض
dual intensity
تاکید علائم خاص
staggy
دارای علائم ونشانههای نر
register
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registering
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
registers
که برای نگهداری داده وآدرس پردازش شدن به کد ماشین به کارمی رود.2-محل حافظه مخصوص برای مقاصد ذخیره سازی مخصوص
chits
توله حیوانات
venery
حیوانات شکارشونده
zootomy
تشریح حیوانات
dung
مدفوع حیوانات
home range
جایگاه حیوانات
rodentia
حیوانات قراضه
breeding
پرورش حیوانات
put away
<idiom>
کشتن حیوانات
chit
توله حیوانات
wildlife
حیوانات وحشی
zoolatry
پرستش حیوانات
foal
توله حیوانات
foals
توله حیوانات
domestic animals
حیوانات اهلی
fauna
حیوانات یک اقلیم
stray animals
حیوانات ضاله
buggery with animals
جماع با حیوانات
bestiality
جماع با حیوانات
feedstuff
خوراک حیوانات
discriminates
با علائم مشخصه ممتاز کردن
discriminated
با علائم مشخصه ممتاز کردن
Road signs
علائم راهنمایی و رانندگی جاده
discriminate
با علائم مشخصه ممتاز کردن
signal box
توقف گاه متصدی علائم
sigil
علامت نجومی علائم رمزی
morsecode
علائم رمز تلگرافی مرس
epiphenomenon
علائم بعدی و ثانوی مرض
signal boxes
توقف گاه متصدی علائم
accent mark
یکی از علائم تکیه در موسیقی
big game
شکار حیوانات بزرگ
bull
حیوانات نر بزرگ فرمان
woodnote
صدای حیوانات جنگل
zootechnical
وابسته به فن تربیت حیوانات
damage feasant
خسارت ناشی از حیوانات
bulls
حیوانات نر بزرگ فرمان
make friends
<idiom>
رفاقت با حیوانات ومردم
pedication
عمل جنسی با حیوانات
farmed
پرورشگاه حیوانات اهلی
farm
پرورشگاه حیوانات اهلی
forepaw
پنجه دست حیوانات
farms
پرورشگاه حیوانات اهلی
insigne
علائم ونشانهای مشخص کننده هرچیزی
Follow signs for York.
به علائم شهر یورک توجه کنید.
symbolism
نمایش بوسیله علائم مکتب رمزی
syndromes
مجموعه علائم بدنی وذهنی مرض
insignia
علائم ونشانهای مشخص کننده هرچیزی
syndrome
مجموعه علائم بدنی وذهنی مرض
symbology
مبحث مطالعه علائم ونشانههای رمزی
accidentalism
تشخیص علائم گمراه کننده مرض
uses
استعمال
employment
استعمال
use
استعمال
application
استعمال
applications
استعمال
expenditure
استعمال
squamation
پوشش فلسی شکل حیوانات
acron
قسمت قدامی حیوانات بنددار
zoomorphic
[استفاده از نقوش حیوانات در فرش]
penning
حیوانات اغل خانه ییلاقی
warren
محل نگهداری حیوانات وحشی
pen
حیوانات اغل خانه ییلاقی
parkas
نیم تنه پوست حیوانات
privilegium
حق تقدم در شکار حیوانات اهلی
reclaim animal
حیوانات وحشی تربیت شده
warrens
محل نگهداری حیوانات وحشی
beaver
سگ آبی
[حیوانات و جانور شناسی]
soilage
علف تازه علوفه حیوانات
sweetbread
تیموس حیوانات جوان دنبلان
pens
حیوانات اغل خانه ییلاقی
crest
یال
[حیوانات و جانور شناسی]
mane
یال
[حیوانات و جانور شناسی]
penned
حیوانات اغل خانه ییلاقی
lights out
علائم مخابرات بوسیله نور هنگام خاموشی
monitor
به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن مبصر
signalment
تعیین هویت باشرح علائم فاهری شخص
monitors
به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن مبصر
monitored
به علائم رمزی مخابراتی گوش دادن مبصر
deletes
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleted
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
delete
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
deleting
کد مخصوص برای داده یا متن مخصوص برای حذف کردن
employs
استعمال کردن
tutoyer
استعمال کردن
riflery
استعمال تفنگ
use value
ارزش استعمال
employing
استعمال کردن
user cost
هزینه استعمال
maltreatment
سوء استعمال
unworn
استعمال نشده
misusage
سوء استعمال
employ
استعمال کردن
overuse
استعمال مفرط
value in use
ارزش استعمال
employed
استعمال کردن
disuse
عدم استعمال
overkill
استعمال بیش از حد
telescopy
فن استعمال دوربین
nicotian
دود استعمال کن
smoking
استعمال دخانیات
usage
نحوه استعمال
law of use
قانون استعمال
abused
بد استعمال کردن
application
موارد استعمال
applications
موارد استعمال
abuse
سوء استعمال
cranage
استعمال جرثقیل
abuse
بد استعمال کردن
graphics
فن استعمال نمودار
usages
عرف استعمال
usages
نحوه استعمال
bilinguality
استعمال دوزبان
bilingualism
استعمال دوزبان
exercises
استعمال کردن
exercised
استعمال کردن
abused
سوء استعمال
abusive
سوء استعمال
usage
عرف استعمال
desuetude
عدم استعمال
uses
استعمال مصرف
use
استعمال مصرف
ill usage
سوء استعمال
misapplication
استعمال بیجا
misapplication
سوء استعمال
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com