Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (39 milliseconds)
English
Persian
investigate
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigated
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigates
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
investigating
استفسار کردن اطلاعات مقدماتی بدست اوردن
Other Matches
stone pit
محل بدست اوردن اطلاعات اجر
getting
بدست اوردن فراهم کردن
get
بدست اوردن فراهم کردن
win
بدست اوردن تحصیل کردن
wins
بدست اوردن تحصیل کردن
gets
بدست اوردن فراهم کردن
bought
خریداری کردن بدست اوردن
reaped
جمع اوری کردن بدست اوردن
reaping
جمع اوری کردن بدست اوردن
reoccupy
دنبال کردن دوباره بدست اوردن
reaps
جمع اوری کردن بدست اوردن
reap
جمع اوری کردن بدست اوردن
grossest
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossing
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosser
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grosses
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
grossed
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
gross
کلفت کردن بصورت سود ناویژه بدست اوردن
pretest
امتحان مقدماتی بعمل اوردن
obtained
بدست اوردن
soothes
دل بدست اوردن
obtains
بدست اوردن
acquires
بدست اوردن
procures
بدست اوردن
impetrate
بدست اوردن
acquiring
بدست اوردن
procuring
بدست اوردن
soothed
دل بدست اوردن
come by
بدست اوردن
procure
بدست اوردن
procured
بدست اوردن
offer
بدست اوردن
soothe
دل بدست اوردن
offers
بدست اوردن
offered
بدست اوردن
obtain
بدست اوردن
catch
بدست اوردن
earns
بدست اوردن
gets
بدست اوردن
gained
بدست اوردن
get round
بدست اوردن
getting
بدست اوردن
gain
بدست اوردن
earned
بدست اوردن
gains
بدست اوردن
earn
بدست اوردن
get
بدست اوردن
pick up
بدست اوردن
recouping
دوباره بدست اوردن
insure
بیمه بدست اوردن
recovering
دوباره بدست اوردن
recover
دوباره بدست اوردن
attaining
بدست اوردن بانتهارسیدن
recovers
دوباره بدست اوردن
to pander any one's lust
دل کسیرا بدست اوردن
step into
بسهولت بدست اوردن
acquirability
امکان بدست اوردن
recouped
دوباره بدست اوردن
finagle
باحیله بدست اوردن
recoups
دوباره بدست اوردن
optimization
بدست اوردن حد مطلوب
attained
بدست اوردن بانتهارسیدن
regain
دوباره بدست اوردن
retrieve
دوباره بدست اوردن
retrieved
دوباره بدست اوردن
strike a balance
موازنه بدست اوردن
to get back
دوباره بدست اوردن
attain
بدست اوردن بانتهارسیدن
having
بدست اوردن دارنده
attains
بدست اوردن بانتهارسیدن
retrieves
دوباره بدست اوردن
recoup
دوباره بدست اوردن
to come into a property
دارایی را بدست اوردن
get back
دوباره بدست اوردن
regains
دوباره بدست اوردن
regained
دوباره بدست اوردن
have
بدست اوردن دارنده
regaining
دوباره بدست اوردن
analysis
بدست آوردن اطلاعات و نتایج از داده
characters
یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
character
یکی از نمادهای مقدماتی که برای بیان اطلاعات بصورت مجزا یا ترکیبی بکار میرود
entered
بدست اوردن قدم نهادن در
recovers
دوباره بدست اوردن بازیافتن
enters
بدست اوردن قدم نهادن در
recovering
دوباره بدست اوردن بازیافتن
impetrate
با عجز و لابه بدست اوردن
resuming
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
bring in
امتیاز بدست اوردن در پایگاه
circumstantiate
قرائن وامارت را بدست اوردن
enter
بدست اوردن قدم نهادن در
resume
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
resumed
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
recover
دوباره بدست اوردن بازیافتن
resumes
از سرگرفتن دوباره بدست اوردن
finagle
بازرنگی بدست اوردن نقشه کشیدن
pre empt
با حق شفعه بدست اوردن بشفعه خریدن
to make a study of something
برای بدست اوردن چیزی کوشیدن
split the uprights
امتیاز ضربه با پا را پس ازامتیاز تماس بدست اوردن
cards
امتیاز معین را درهربخش ازبازی بدست اوردن
racketeers
از راه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
bob
ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
bobs
ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
bobbing
ازراه فریب وخدعه چیزی را بدست اوردن
card
امتیاز معین را درهربخش ازبازی بدست اوردن
land hunger
از برای بدست اوردن یاملک حرص ملاکی
to have a bone to pick
بهانه یا دلیل برای دعوایااستیضاح بدست اوردن
racketeer
از راه قاچاق یاشیادی پول بدست اوردن
cupidity
حرص واز برای بدست اوردن مال
to take out a patent
حق ثبت شده برای استفاده ازاختراعی بدست اوردن
take over
بدست اوردن توپ از چنگ حریف بعلت خطا
enquire
استفسار کردن
bbs
اطلاعات و پیام پایگاه داده که توسط مودم و اتصال کامپیوتر بدست می آید
cruise control
کنترل عملکرد موتور برای بدست اوردن بیشترین راندمان قدرت و مصرف سوخت
warping
پیچاندن بالها بصورت متقارن برای بدست اوردن پایداری عرضی و قابل کنترل
austempering
تغییرات فیزیکی که در دمای ثابت برای بدست اوردن باینات از استنیت انجام می گیرد
image
[سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر]
images
سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر
inferences
بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
inference
بررسی اطلاع بدست آمده بدون بررسی اطلاعات شخصی درباره کسی
window
تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
sample size
بیتی استفاده میشود. بدست آوردن اندازهای از سیگنال که برای تامین اطلاعات درباره سیگنال به کار می رود
trapdoors
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
trapdoor
فاصلهای عمدی در یک سیستم پردازش اطلاعات که به منظور جمع اوری تغییر یا خراب کردن اتی اطلاعات بوجود امده است
terrtorialize
محدود بیک ناحیه کردن بصورت خطه در اوردن بنواحی متعدد تقسیم کردن بصورت قلمرو در اوردن
jargonize
بزبان غیر مصطلح یا امیخته در اوردن یا ترجمه کردن بقالب اصطلاحات خاص علمی یافنی مخصوص در اوردن
housekeeping
عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
enquiry
استفسار
queries
جستار استفسار
querying
جستار استفسار
inquiringly
ازراه استفسار
queried
جستار استفسار
query
جستار استفسار
pre load
بار کردن مقدماتی
supercharge
متراکم کردن مقدماتی
preselect
انتخاب کردن مقدماتی
prolegomenon
مقدماتی کلمات مقدماتی
basic unit training
اموزش مقدماتی یکان اموزش مقدماتی واحد
associative storage
یک وسیله مخصوص ذخیره اطلاعات که در ان ادرس محل ذخیره اطلاعات از طریق محتوی اطلاعات ذخیره شده در ان محل مشخص میشود
drawing
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
drawings
روشی است که در ان فلز گرم از سوراخهایی به شکل مخصوص کشیده میشود تا شکل نیمرخ مطلوب بدست اید . پروفیلهای مختلف را از این طریق بدست می اورند
to gain time
دست بدست کردن
to shuffle from hand to hand
دست بدست کردن
echo check
بررسی صحت عملیات ارسال اطلاعات که در ان اطلاعات دریافت شده به منبع اصلی برگشت داده شده و با اطلاعات اصلی مقایسه میشودمقابله به کمک طنین بررسی طنین
dow jones information service
سرویس اطلاعات که شامل اطلاعات جاری قیمت انبار وسایر خبرهای مالی است
attribute
1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
attributing
1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
attributes
1-بخش ورودی در فایل 2-اطلاعات مربوط به نمایش اطلاعات
derived information
اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
aperture card
روش ذخیره سازی اطلاعات میکروفیلم در یک کارت که میتواند شامل اطلاعات پانچ شده باشد
radar correlation
درک وابستگی اطلاعات یاهدفهای موجود درروی صفحه رادار با اطلاعات وهدفهای مورد نظر
To pick up (to lose) the thread of conversation.
رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
nine's complement
که با کم کردن هر رقم عدد از 9 بدست می آید
complementing
که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complement
که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complemented
که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
complements
که با کمک کردن همه اعداد از نه بدست می آید
impropriate
حرام کردن بدست غیر روحانی دادن
automatic data processing
پرورش اطلاعات خودکارسیستم اطلاعات کامپیوتری
complement
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complement
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complemented
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complemented
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complements
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complementing
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
complementing
با اضافه کردن یک به نهمین مکمل یک عدد بدست می آید
complements
با اضافه کردن یک به مکمل اول عدد بدست می آید
distance vector protocols
اطلاعات در مورد مسیرهای مختلف شبکه گسترده که توسط rowter برای یافتن کوتاهترین و سریع ترین مسیر ارسال اطلاعات به کارمی رود
governmentalize
تحت کنترل حکومت در اوردن بصورت دولتی در اوردن
to press against any thing
بر چیزی فشار اوردن بچیزی زور اوردن
lion heart
مواد فلزی که درنتیجه قال کردن معدن بدست می ایدوتااندازهای ناپاک است
regrade
تجدید طبقه بندی اطلاعات درجه بندی مجدد اطلاعات ازنظر اهمیت
read time
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
overprint
فهرنویسی کردن اطلاعات
debriefs
اطلاعات کسب کردن
debrief
اطلاعات کسب کردن
debriefed
اطلاعات کسب کردن
connection
پروتکل حمل و نقل OIS که حاوی یک روش کاربرای مسیر دادن به اطلاعات اطراف یک شبکه محلی با استفاده از نمودار داده حاوی اطلاعات است
connexions
پروتکل حمل و نقل OIS که حاوی یک روش کاربرای مسیر دادن به اطلاعات اطراف یک شبکه محلی با استفاده از نمودار داده حاوی اطلاعات است
input
عمل وارد کردن اطلاعات
inputted
عمل وارد کردن اطلاعات
to gather information
[about; on]
جمع آوری کردن اطلاعات
[در مورد]
data transceiver
دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
defense system aquisition
سیستم کسب اطلاعات پدافندی کسب اطلاعات برای دفاع
civilian internee information bureau
دفتر اطلاعات غیرنظامیان واردشده به کشور دفتر اطلاعات پناهندگان
interviews
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
keyboarding
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
keyboarding
عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
types
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
type
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
typed
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
contamination
ذخیره کردن اطلاعات در جای نادرست در حافظه
feed
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
feeds
وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
back up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
interviewed
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
back-up
اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
interview
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
interviewing
مصاحبه کردن برای جمع اوری اطلاعات
grasp
بچنگ اوردن گیر اوردن
grasped
بچنگ اوردن گیر اوردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com