Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 173 (8 milliseconds)
English
Persian
incomplete induction
استقراء ناقص
Other Matches
analysis
استقراء
inductions
استقراء
induction
استقراء
posteriori reasoning
استقراء
inductive reasoning
استقراء
inductive method
روش استقراء
subsumption
فرع استقراء
mathematical induction
استقراء ریاضی
extrapolate
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolating
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolated
قیاس کردن استقراء نمودن
extrapolates
قیاس کردن استقراء نمودن
malformed
ناقص
manque
ناقص
deficient
ناقص
roughcast
ناقص
inconsummate
ناقص
incomplete flower
گل ناقص
mutilating
ناقص
imperfective
ناقص
in defect
ناقص
mutilates
ناقص
mutilate
ناقص
imcomplete
ناقص
defective
ناقص
skimpy
ناقص
inadequate
ناقص
violators
ناقص
rudimental
ناقص
stickit
ناقص
faulty
ناقص
rudimentary
ناقص
mutilated
ناقص
unperfect
ناقص
imperfect
ناقص
incorrect
ناقص
violator
ناقص
shortest
ناقص
shorter
ناقص
meagre
ناقص
short
ناقص
half-baked
ناقص
incomplete
ناقص
subsuming
شامل کردن استقراء کردن
subsumed
شامل کردن استقراء کردن
subsume
شامل کردن استقراء کردن
subsumes
شامل کردن استقراء کردن
blastie
ناقص الخلقه
imperfect competition
رقابت ناقص
imcomplete ditch
گود ناقص
half baked
ناپخته ناقص
faulty design
طرح ناقص
hemiplegia
فلج ناقص
demonish
ناقص کردن
frustum
مخروط ناقص
frustum
هرم ناقص
half truth
حقیقت ناقص
framentary
شکسته ناقص
faulty switching
سوئیچینگ ناقص
erectio deficiens
نعوظ ناقص
paraparesis
فلج ناقص پا
paresis
فلج ناقص
to put in rime
قافیه ناقص
tracheid
اوند ناقص
truncated distribution
توزیع ناقص
truncation
ناقص سازی
wanting in reason
ازعقل ناقص
nubbin
میوه ناقص
mutilator
ناقص کننده
mooncalf
ناقص الخلقه
imperfect market
بازار ناقص
in my poor opinion
بعقیده ناقص من
in my poor opinion
بعقل ناقص من
incapacious
بی گنجایش ناقص
missed approach
فرود ناقص
incomplete breakdown
شکست ناقص
miscreation
خلقت ناقص
moon calf
خلقت ناقص
flawed
معیوب ناقص
annular eclipse
خسوف ناقص
misfiring
احتراق ناقص
lacked
ناقص بودن
apoplexy
سکتهء ناقص
imperfectly
بطور ناقص
lacks
ناقص بودن
ill-
بطور ناقص
defectively
بطور ناقص
paralysis
سکته ناقص
ill
بطور ناقص
deficiently
بطور ناقص
ills
بطور ناقص
deformed
ناقص شده
half
بطور ناقص
half
شریک ناقص
misshapen
ناقص الخلقه
lack
ناقص بودن
oafs
بچه ناقص الخلقه
miscreate
ناقص الخلقه ساختن
meagrely
بطور لاغر یا ناقص
market imperfection
ناقص بودن بازار
low order
انفجار کند یا ناقص
incomplete pictures test
ازمون تصویرهای ناقص
oaf
بچه ناقص الخلقه
overshoots
فرود ناقص هواپیما
parachromatopsia
رنگ کوری ناقص
sketchier
از روی عجله ناقص
to do by halves
ناقص انجام دادن
sketchiest
از روی عجله ناقص
sketchily
از روی عجله ناقص
stepped thread
کولاس پیچی ناقص
stepped thread
پیچ ناقص کولاس
sketchy
از روی عجله ناقص
rough cast
اجمالادرست شده ناقص
overshoot
فرود ناقص هواپیما
overshooting
فرود ناقص هواپیما
partial color blindness
رنگ کوری ناقص
parachromopsia
رنگ کوری ناقص
unemployment equilibrium
تعادل در اشتغال ناقص
mutilating
ناقص یا فلج کردن
mutilates
ناقص یا فلج کردن
heterometabolic
دارای دگردیسی ناقص
garble
تحریف یا ناقص کردن
mutilate
ناقص یا فلج کردن
fragmentary
ریز شده ناقص
fragmentarily
بطور شکسته یا ناقص
fragmental
ریز شده ناقص
heterometabolous
دارای دگردیسی ناقص
evils of imperfect competition
مضار رقابت ناقص
We don't do half-ass job
[American E]
[derogatory]
کاری را ناقص انجام ندادن
truncates
شاخه زدن ناقص کردن
truncating
شاخه زدن ناقص کردن
paretic
دچار فلج ناقص یا عضلانی
rough coating
اجمالا درست شده ناقص
to break aset
خراب یا ناقص کردن یک دستگاه
truncated
شاخه زدن ناقص کردن
verticillium
قارچ ناقص افت گیاهی
orthopaedy
فن درست کردن انامهای ناقص
We don't do things by halves.
کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by half-measures.
کاری را ناقص انجام ندادن
imperfect oligopoly
انحصار چند جانبه ناقص
We don't do things halfway.
کاری را ناقص انجام ندادن
truncate
شاخه زدن ناقص کردن
catalexis
وتد ناقص دراخر شعر
teratology
مبحث شناسایی جنین ناقص الخلقه
huddles
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddled
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
huddle
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
The comparison is misleading
[flawed]
.
مقایسه گمراه کننده
[ ناقص ]
است.
malnutrition
تغذیه ناقص نرسیدن مواد غذایی
hermit crab
خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
hermit crabs
خرچنگی که پاهای عقب ان ناقص است
huddling
ناقص انجام دادن ازدحام کردن
paraplegics
فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
orthopaedic
مربوط بفن درست کردن اندامهای ناقص
paraplegic
فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
osteoclasis
استخوان شکنی برای درست کردن اندان ناقص
bobtail
اسب یا سگ دم کل هرچیز ناقص یامختصر شده ادم مهمل
frictional unemployment
بیکاری کوتاه مدت که در نتیجه تحرک ناقص نیروی کار
corona discharge
تخلیه الکتریکی ناقص در نزدیکی الکترودهای یک میدان غیر یکنواخت
He who grasps too much holds nothing fast.
<proverb>
کسی که کاری بیش از تواناییش را بپذیرد آن کار را ناقص انجام می دهد.
frictional unemployment
اطلاعات ناقص مربوط به فرصتهای شغلی و عدم توانائی اقتصاددر تطابق دادن هر چه سریعتر افراد با مشاغل میباشد
collapse slump
از هم پاشیدگی بتن را درازمایش افت بتن بوسیله مخروط ناقص گویند
eyespot
چشم ابتدایی چشم رشدنکرده و ناقص
mayhem
چلاق کردن ناقص العضو کردن
normal slump
درازمایش افت مخروطی بتن حالتی است که بتن پس ازنشست شکل مخروطی ناقص خود را حفظ کند
marred
ناقص کردن بی اندام کردن
marring
ناقص کردن بی اندام کردن
mutilating
ناقص کردن فلج کردن
mar
ناقص کردن بی اندام کردن
mutilate
ناقص کردن فلج کردن
mutilates
ناقص کردن فلج کردن
mis run casting
ریخته گری ناقص ریخته گری نادرست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com