Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
deduction
استنباط پی بردن ازکل به جزء یاازعلت به معلول
Other Matches
apriori
ازعلت به معلول پی بردن استقرایی
priori
باب پی کردن بردن از علت به معلول
inferred
استنباط کردن پی بردن به
infer
استنباط کردن پی بردن به
infers
استنباط کردن پی بردن به
inferring
استنباط کردن پی بردن به
deposit
چاپ گرفتن ازکل یا بخشی از فضای حافظه
deposits
چاپ گرفتن ازکل یا بخشی از فضای حافظه
emergent
معلول
disabled
معلول
due to
معلول
effected
معلول
handicapped
معلول
dysgenic
معلول
caused
معلول
effecting
معلول
effect
معلول
imperfective
معلول
mentally handicapped
معلول ذهنی
cause and effect
علت و معلول
a posteriori
از معلول به علت
effect and cause
معلول و علت
a priori
از علت به معلول
physically handicapped
معلول جسمی
aurally handicapped
معلول شنیداری
visually handicapped
معلول دیداری
effecting
عملی کردن معلول
non compos mentis
دارای فکر معلول
effected
عملی کردن معلول
effect
عملی کردن معلول
causally
نسبت میان علت و معلول
causal nexus
رابطه میان علت و معلول
rehabilitant
بیمار یا معلول درحال نوتوانی
etiology
سبب و اثرشناسی مبجث علت و معلول
dynamic relation
روابط میان جوهروعرض یاعلت و معلول
aposteriori
از معلول بعلت رسیده از مخلوق بخالق پی برده استنتاجی
corollaries
استنباط
eduction
استنباط
elicitation
استنباط
readings
استنباط
reading
استنباط
sequitur
استنباط
inference
استنباط
presumptions
استنباط
presumption
استنباط
corollary
استنباط
inferences
استنباط
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
inferable
قابل استنباط
read
استنباط کردن
deducing
استنباط کردن
presumption
استنباط گستاخی
follow
پیروی استنباط
educt
استخراج یا استنباط
educe
استنباط کردن
follows
پیروی استنباط
deducible
استنباط شدنی
followed
پیروی استنباط
presumptions
استنباط گستاخی
deduces
استنباط کردن
inferred
استنباط کردن
infer
استنباط کردن
inference program
برنامه استنباط
inferentially
ازراه استنباط
inferible
قابل استنباط
presumption of law
استنباط قانونی
induct
استنباط کردن
inducted
استنباط کردن
inducting
استنباط کردن
inducts
استنباط کردن
to be deduced
استنباط شدن
inferring
استنباط کردن
reads
استنباط کردن
deduce
استنباط کردن
implication
مفهوم استنباط
implications
مفهوم استنباط
infers
استنباط کردن
deduced
استنباط کردن
ruled based deduction
استنباط بر مبنای مقررات
nonsequitur
عدم استنباط قضایا
presumption of fact
استنباط از روی امارات
educible
قابل استخراج یا استنباط
divine
کشیش استنباط کردن
divined
کشیش استنباط کردن
inferentally
بطریق استنتاج یا استنباط
divines
کشیش استنباط کردن
divining
کشیش استنباط کردن
inferrable
قابل استنباط برامدنی
to i. from somebodies words
از حرفهای کسی استنباط کردن
scilicet
از این چنین استنباط میشود.....
to push out
پیش بردن جلو بردن
imbibed
تحلیل بردن فرو بردن
imbibing
تحلیل بردن فرو بردن
imbibes
تحلیل بردن فرو بردن
imbibe
تحلیل بردن فرو بردن
dedication
قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
dedications
قصدایجاد چنین تاسیسی استنباط گردد
masochism
لذت بردن از درد لذت بردن از جور وجفای معشوق یا معشوقه
dysfunction
عمل یا کار معلول وغیر عادی عدم کار
implied assumpist
تعهد غیر رسمی که از نحوه عمل متعهد ناشی و استنباط میشود
objectivism
روش فکری که مبتنی بر اصالت حقایقی است که به وسیله درک حسی استنباط میشود
multipe expansion of credit
استنباط مضاعف اعتبارات حقی که خزانه داری کل درقبول چک امانتی به مقداری بیش از ذخیره و اعتبار خوددارد
derived information
اطلاعات استنباط شده اطلاعات به دست امده ازرادار
eliciting
استخراج کردن استنباط کردن
elicits
استخراج کردن استنباط کردن
elicited
استخراج کردن استنباط کردن
presumable
قابل استنباط قابل استفاده
construes
تعبیر کردن استنباط کردن
construed
تعبیر کردن استنباط کردن
construe
تعبیر کردن استنباط کردن
elicit
استخراج کردن استنباط کردن
win
بردن
drive
بردن
traces
پی بردن به
to pull off
بردن
transport
بردن
make away with
<idiom>
بردن
traced
پی بردن به
transporting
بردن
find out
پی بردن
retract
تو بردن
transported
بردن
go away with
بردن
retracts
تو بردن
retracting
تو بردن
retracted
تو بردن
removing
بردن
trace
پی بردن به
drives
بردن
port
بردن
conveys
بردن
senses
پی بردن
sensed
پی بردن
sense
پی بردن
conveying
بردن
conveyed
بردن
convey
بردن
steers
بردن
steered
بردن
steer
بردن
hock
پی بردن
to smell a rat
بو بردن
overblow
بردن
lead
بردن
remove
بردن
removes
بردن
bears
بردن
bears
: بردن
bear
بردن
bear
: بردن
realizing
پی بردن
realized
پی بردن
realize
پی بردن
realising
پی بردن
realises
پی بردن
realised
پی بردن
leads
بردن
to smell out
پی بردن به
transports
بردن
snatches
بردن
take
بردن
carrying
بردن
lead
به سر بردن
carry
بردن
carries
بردن
carried
بردن
show to the door
تا دم در بردن
to get wind of
بو بردن از
snatching
بردن
carry away
از جا در بردن
snatch
بردن
discovered
پی بردن
discovering
پی بردن
discovers
پی بردن
snatched
بردن
realizes
پی بردن
live
به سر بردن
abstracting
بردن
abstract
بردن
to bear away
بردن
takes
بردن
abstracts
بردن
to go away with
بردن
discover
پی بردن
to have it
بردن
wins
بردن
portage
بردن
rush
هجوم بردن
hoist
بالا بردن
reive
به زور بردن
lead captive
به اسارت بردن
laugh down
با خنده از رو بردن
mention
نام بردن
rushing
هجوم بردن
rushed
هجوم بردن
take off
بردن کم کردن
devours
فرو بردن
hoisted
بالا بردن
to breathe in air
دم فرو بردن
enforce
از پیش بردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com