Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
depreciable
استهلاک پذیر
Search result with all words
date of acquisition
تاریخی که به عنوان شروع دوره استیلای خریدار بر مال دردفتر ثبت و اگر مال استهلاک پذیر باشد
Other Matches
accelerated depreciation
استهلاک زودرس
[روش استهلاک دارایی در مدتی کمتر از زمان مقرر]
replacement investment
استهلاک
dampest
استهلاک
dampers
استهلاک
merger
استهلاک
mergers
استهلاک
damp
استهلاک
amortization
استهلاک
depreciation
استهلاک
amortisement
استهلاک
damping
استهلاک
wear and tear
استهلاک
sublation
استهلاک
capital depreciation
استهلاک سرمایه
redemption
بازپرداخت استهلاک
attenuation coefficient
ضریب استهلاک
accelerated depreciation
استهلاک سریع
accelerated depreciation
استهلاک سریع
amortization
استهلاک وام
depreciation allowances
ذخیره استهلاک
depreciation
استهلاک ناچیزشماری
depreciation rate
نرخ استهلاک
damping power
امکان استهلاک
damping
استهلاک ارتعاش
sinking
استهلاک نشست
amortization fund
وجه استهلاک
allowance for depreciation
ذخیره استهلاک
electrodynamic damping
استهلاک الکترودینامیکی
depreciation
کاهش بها استهلاک
straight line method of depreciation
استهلاک به روش خط مستقیم
sinking fund
دخیره استهلاک دین
educable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
reparable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
ascendable
تفوق پذیر فراز پذیر
ascendible
تفوق پذیر فراز پذیر
mixable
امیزش پذیر امتزاج پذیر
educatable
تربیت پذیر تعلیم پذیر
repairable
اصلاح پذیر تعمیر پذیر
appraisal method of depreciation
روش تعیین هزینه استهلاک
date of acquisition
از آن به بعد استهلاک محاسبه میشود
corrosion fatigue
استهلاک در اثر زنگ زدگی
adaptable organism
موجود زنده سازش پذیر زیستمند سازش پذیر
adjustable wheel
چرخ تنظیم پذیر
[مانند بلندی]
[چرخ تطبیق پذیر]
[مانند نوع جاده]
maintenance
جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
capital consumption allowance
کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
amortization
استهلاک کردن مستهلک کردن
cleavable
رخ پذیر
soluble
حل پذیر
pliable
خم پذیر
solvable
حل پذیر
pi acceptor
پی پذیر
programmable read only memory
حافظه برنامه پذیر فقط خواندنی حافظه تنها خواندنی برنامه پذیر حافظه فقط خواندنی قابل برنامه ریزی
remediable
گزیر پذیر
refutable
تکذیب پذیر
regulable
تنظیم پذیر
remediable
درمان پذیر
remediable
چاره پذیر
increasable
افزایش پذیر
placable
دلجویی پذیر
revocable
ابطال پذیر
resolvable
تفکیک پذیر
rotatable
چرخش پذیر
perfectible
کمال پذیر
reflexible
انعکاس پذیر
passible
فساد پذیر
precipitable
تعلیق پذیر
plunderable
چپاول پذیر
placative
تسکین پذیر
proton acceptor
پرتون پذیر
protean
شکل پذیر
protractile
امتداد پذیر
sequacious
نصیحت پذیر
severable
تفکیک پذیر
shapeable
شکل پذیر
reclaimable
ادعا پذیر
pilable
انحنا پذیر
pervious
نفوذ پذیر
perturbable
اشوب پذیر
semi solvable
نیم حل پذیر
reducible
تقلیل پذیر
penetrable
رخنه پذیر
proprotionable
تناسب پذیر
doughface
تلقین پذیر
extendible
کشش پذیر
extensible
توسعه پذیر
fathomable
پیمایش پذیر
fatig
خستگی پذیر
fatigable
خستگی پذیر
fatiguable
خستگی پذیر
figurable
شکل پذیر
fissile
شکاف پذیر
fissionable
شکافت پذیر
fixable
ثبات پذیر
doable
<adj.>
انجام پذیر
expiable
کفاره پذیر
expansible
گسترش پذیر
educable
اموزش پذیر
electron acceptor
الکترون پذیر
endurable
تحمل پذیر
sufferable
تحمل پذیر
enumerable
شمارش پذیر
evadable
طفره پذیر
evitable
اجتناب پذیر
executable
انجام پذیر
executable
اجرا پذیر
exepandable
بسط پذیر
distensible
انبساط پذیر
expandable
بسط پذیر
flexible cable
کابل خم پذیر
flxible
خمش پذیر
infusible
گداز نا پذیر
inoculable
تلقیح پذیر
irremeable
برگشت نا پذیر
irresoluble
تجیزیه نا پذیر
limitable
محدودیت پذیر
liquefiable
گداز پذیر
magnetizable
مغناطیس پذیر
maintainable
نگهداشت پذیر
miscible
امیزش پذیر
miscible
امتزاج پذیر
mutable
تغییر پذیر
open cheque
چک انتقال پذیر
pacifiable
تسکین پذیر
inflamable
اشتعال پذیر
inextensible
تمدید نا پذیر
fusible
گداز پذیر
gaugeable
پیمایش پذیر
generable
زایش پذیر
glass jaw
بوکسوراسیب پذیر
healable
درمان پذیر
improvable
بهبود پذیر
improvably
اصلاح پذیر
impressible
تاثیر پذیر
incompressible
تراکم نا پذیر
incondensable
ناچگال پذیر
indemonstrable
اثبات نا پذیر
indocile
تعلیم نا پذیر
inexpugnable
شکست نا پذیر
partible
بخش پذیر
contrivable
<adj.>
انجام پذیر
achievable
<adj.>
اجرا پذیر
doable
<adj.>
اجرا پذیر
executable
<adj.>
اجرا پذیر
feasible
<adj.>
اجرا پذیر
practicable
<adj.>
اجرا پذیر
workable
<adj.>
اجرا پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
اجرا پذیر
makeable
<adj.>
اجرا پذیر
contrivable
<adj.>
اجرا پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
اجرا پذیر
manageable
<adj.>
اجرا پذیر
workable
<adj.>
انجام پذیر
executable
<adj.>
انجام پذیر
feasible
<adj.>
انجام پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
انجام پذیر
makeable
<adj.>
انجام پذیر
manageable
<adj.>
انجام پذیر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
انجام پذیر
practicable
<adj.>
انجام پذیر
executable
<adj.>
امکان پذیر
workable
<adj.>
امکان پذیر
executable
<adj.>
صورت پذیر
workable
<adj.>
صورت پذیر
makable
<adj.>
امکان پذیر
makable
<adj.>
صورت پذیر
annullable
<adj.>
فسخ پذیر
callable
<adj.>
فسخ پذیر
cancelable
[American]
<adj.>
فسخ پذیر
cancellable
[British]
<adj.>
فسخ پذیر
rescindable
<adj.>
فسخ پذیر
voidable
<adj.>
فسخ پذیر
annullable
<adj.>
بطلان پذیر
callable
<adj.>
بطلان پذیر
cancelable
[American]
<adj.>
بطلان پذیر
cancellable
[British]
<adj.>
بطلان پذیر
rescindable
<adj.>
بطلان پذیر
dividable
[American E]
<adj.>
بخش پذیر
divisible
<adj.>
بخش پذیر
makable
<adj.>
انجام پذیر
makable
<adj.>
اجرا پذیر
absolute
<adj.>
چاره نا پذیر
inalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
indispensable
<adj.>
چاره نا پذیر
inevitable
<adj.>
چاره نا پذیر
unalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
unalterable
<adj.>
چاره نا پذیر
terminable
<adj.>
بطلان پذیر
spoilable
فساد پذیر
tranformable
دگرگونی پذیر
transmutable
دگرگونی پذیر
tunable
تنظیم پذیر
tunably
تنظیم پذیر
tuneable
تنظیم پذیر
vacillatory
تغییر پذیر
vanquishable
شکست پذیر
vicissitudinous
تحول پذیر
visitable
دیدار پذیر
voidable
<adj.>
بطلان پذیر
wallydraigle
تاثیر پذیر
weariless
خستگی نا پذیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com