Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (11 milliseconds)
English
Persian
consistent
استوار ثابت قدم
Search result with all words
stabilised
استوار کردن ثابت شدن
stabilises
استوار کردن ثابت شدن
stabilising
استوار کردن ثابت شدن
stabilize
استوار کردن ثابت شدن
stabilized
استوار کردن ثابت شدن
stabilizes
استوار کردن ثابت شدن
veteran
ثابت استوار
veterans
ثابت استوار
as steady as a rock
<idiom>
مثل کوه
[استوار و ثابت]
Other Matches
static employment
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
fixed capital
سپرده ثابت اموال ثابت یکان
static test
ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
standing orders
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing order
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
soundest
استوار
sounds
استوار
rigid
استوار
stables
استوار
solids
استوار
solid
استوار
sergeant major
استوار
immovable
استوار
four-square
استوار
deep-set
استوار
unshaken
استوار
unswerving
<adj.>
استوار
undeviating
<adj.>
استوار
stable
استوار
sergeant majors
استوار
sounded
استوار
sound
استوار
sure
استوار
steadfastly
استوار
steadfast
استوار
surer
استوار
tenacious
استوار
surest
استوار
secures
مطمئن استوار
straightener
استوار کننده
steadying
پرپشت استوار
firmer
استوار کردن
sergeant first class
استوار دوم
master chief petty officer
استوار یکم
firmest
استوار محکم
firmest
استوار کردن
stabilisers
استوار کننده
firmer
استوار محکم
firmware
استوار- ابزار
firm
استوار کردن
stabilizer
استوار کننده
two handed
محکم استوار
steady
پرپشت استوار
firms
استوار محکم
secure
مطمئن استوار
firm
استوار محکم
firms
استوار کردن
steadiest
پرپشت استوار
steadies
پرپشت استوار
constant
باثبات استوار
hard shoulder
شانه استوار
credential
استوار نامه
steels
محکم استوار
steeling
محکم استوار
steeled
محکم استوار
constants
باثبات استوار
steadied
پرپشت استوار
stabilization
استوار سازی
solidly
بطور استوار
self sufficient
خود استوار
chief warrant officer
استوار یکم
steel
محکم استوار
petty officer
ناو استوار دوم
steadies
استوار یامحکم کردن
steadiest
استوار یامحکم کردن
chief petty officeer
ناو استوار یکم
steadied
استوار یامحکم کردن
petty officers
ناو استوار دوم
steady
استوار یامحکم کردن
to keep one's feet on the ground
<idiom>
آرام و استوار ماندن
chief petty officer
ناو استوار یکم
steadying
استوار یامحکم کردن
sampled
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sample
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
abide by one's word
بر قول خود استوار بودن
well timbered
با الوار محکم و استوار شده
master sergeant
استوار ارشد نیروی زمینی
firmware
RO قرار داده شده است ابزار استوار
standing
ثابت دستورالعمل ثابت
steadiest
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
fixes
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
invariable
ثابت
established
ثابت
specific
ثابت
specifics
ثابت
fixes
ثابت
steadier
ثابت تر
constant
ثابت
fixing
ثابت
changeless
ثابت
constants
ثابت
fiducial
ثابت
thetical
ثابت
disputeless
ثابت
settled
ثابت
incommutable
ثابت
sustains
ثابت
sustained
ثابت
sustain
ثابت
thetic
ثابت
inalterable
ثابت
leger or ledger
ثابت
fixed
ثابت
loyal
ثابت
immovable
ثابت
fix
ثابت
resolute
ثابت
true
ثابت
stable
ثابت
firm
ثابت
firmer
ثابت
firmest
ثابت
firms
ثابت
truer
ثابت
static
ثابت
steadying
ثابت
truest
ثابت
pat
ثابت
pats
ثابت
unshaken
ثابت
equable
ثابت
hard and fast
ثابت
unswerving
<adj.>
ثابت
undeviating
<adj.>
ثابت
indelible
ثابت
patting
ثابت
patted
ثابت
stables
ثابت
steady
ثابت
fixed bridge
پل ثابت
solids
ثابت
steadies
ثابت
rugged
ثابت
stationary
ثابت
solid
ثابت
pegged
ثابت
standstill
ثابت
steadied
ثابت
steadiest
ثابت
permanent
ثابت
boltzmann constant
ثابت بولتزمن
permittivity
ثابت دی الکتریک
planck's constant
ثابت پلانک
capital asset
سرمایه ثابت
capital goods
دارایی ثابت
fixed format
قابل ثابت
permanent shuttering
قالب ثابت
on costs
هزنههای ثابت
permanent way
مسیر ثابت
numeric constant
ثابت عددی
conservative flux
شاره ثابت
fixed property
سرمایه ثابت
fixed price
قیمت ثابت
fixed field
میدان ثابت
unflinching
ثابت قدم
carbon fixed
ذغال ثابت
fixed ersistor
مقاومت ثابت
newton constant
ثابت نیوتون
carbon fixed
کربن ثابت
multiplying constant
مضرب ثابت
fixed head
با نوک ثابت
clinch knot
گره ثابت
fixed pivot
لولای ثابت
regular salary
حقوق ثابت
an inflexible resolution
عزم ثابت
premanent way
خط ثابت خط دائمی
resolvedly
با عزم ثابت
rhumb line
راه ثابت
rydberg constant
ثابت ریدبرگ
abhide
ثابت بودن
steadfastly
ثابت قدم
invariably
بطور ثابت
fixatives
ثابت کننده
fixative
ثابت کننده
scale down
به نسبت ثابت
standpoints
نقطه ثابت
standpoint
نقطه ثابت
attenuation constant
ثابت تضعیف
attenuation factor
ثابت تضعیف
fixed point
ممیز ثابت
fixed income
درامد ثابت
fixed length
با درازای ثابت
boltzmann constant
ثابت بولتزمان
fixed point
نقطه ثابت
fixed inputs
نهادههای ثابت
fixed inputs
منابع ثابت
propagation constant
ثابت انتشار
proportionality constant
ثابت تناسب
fixed point
با ممیز ثابت
prover
ثابت کردن
steadfast
ثابت قدم
quantum of action
ثابت پلانک
rate constant
ثابت سرعت
real constant
ثابت حقیقی
constant cost
قیمت ثابت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com