Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (24 milliseconds)
English
Persian
pontificate
اسقفی کردن فضل فروشی کردن
pontificated
اسقفی کردن فضل فروشی کردن
pontificates
اسقفی کردن فضل فروشی کردن
pontificating
اسقفی کردن فضل فروشی کردن
Other Matches
episcopacy
مقام اسقفی پیروی از کلیسای اسقفی
to peacock oneself vref
خود فروشی کردن
retail
خرده فروشی کردن
to prank out oneself
خود فروشی کردن
oversells
فزون فروشی کردن
overselling
فزون فروشی کردن
oversold
فزون فروشی کردن
oversell
فزون فروشی کردن
ware
کالای فروشی پرهیز کردن از
wares
کالای فروشی پرهیز کردن از
snuffles
زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffling
زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffle
زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
pedantize
از روی خامی علم فروشی کردن
snuffled
زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
wholesale
بطور یکجا عمده فروشی کردن
to make a p of one's learing
دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
bistros
اغذیه فروشی و مشروب فروشی
bistro
اغذیه فروشی و مشروب فروشی
prelatism
اسقفی
bishopric
اسقفی
episcopate
رتبه اسقفی
bishopric
مقام اسقفی
diocesan
جزوحوزه اسقفی
prelacy
مقام اسقفی
episcopalian
پیرو کلیسای اسقفی
episcopalianism
پیروی از کلیسای اسقفی
mitering
استعمال تاج اسقفی
sees
مقر یا حوزه اسقفی
mitring
استعمال تاج اسقفی
see
مقر یا حوزه اسقفی
crosier
عصای اسقفی یاکشیشی
crozier
عصای اسقفی یاکشیشی
mitring
انتصاب بمقام اسقفی
episcopalians
پیرو کلیسای اسقفی
mitering
انتصاب بمقام اسقفی
cathedratic
وابسته بکرسی بامقام اسقفی
episcopal
مربوط به کلیسای اسقفی درمسیحیت
pontify
سیمای اسقفی یا پاپی بخوددادن
pontificating
دوره یا مقام اسقفی یا پاپی یاکهانت
pontificates
دوره یا مقام اسقفی یا پاپی یاکهانت
pastoralism
روش نامه نویسی اسقفی چوپانی
pontificated
دوره یا مقام اسقفی یا پاپی یاکهانت
pontificate
دوره یا مقام اسقفی یا پاپی یاکهانت
pontificalia
جامه و نشانهای اسقفی لباس رسمی
pontifical
وابسته به پاپ یا اسقف جامه اسقفی
prelatess
زنی که دارای مقام مترانی یا اسقفی باشد
pontifically
چنانکه شایسته اسقفان باشد با جامه یا ایین اسقفی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
letters missive
نامه رسمی پادشاه که در ان کسی برای اسقفی گماشته شده است
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
for sale
فروشی
disposability
فروشی
on sale
فروشی
on offer
فروشی
sales
فروشی
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
toploftiness
خود فروشی
perfumery
عطر فروشی
dealing in slaves
برده فروشی
butchery business
گوشت فروشی
food shop
خواربار فروشی
grocer's shop
خواربار فروشی
snack bar
ساندویچ فروشی
snack bars
ساندویچ فروشی
whole sale dealer
عمده فروشی
whole sale trade
عمده فروشی
optometry
عینک فروشی
toggery
لباس فروشی
peacockery
خود فروشی
bijouterie
جواهر فروشی
wholesale
عمده فروشی
pedlary
دست فروشی
salter
نمک فروشی
barroom
نوشابه فروشی
retail dealing
خرده فروشی
retail trade
خرده فروشی
short sale
سلم فروشی
chandlery
شمع فروشی
short sale
پیش فروشی
cash crop
فرآورد فروشی
retail sales
خرده فروشی
prudishness
عفت فروشی
grocery
خواربار فروشی
grocer's
خواربار فروشی
slopwork
دوخته فروشی
wineshop
باده فروشی
priggery
علم فروشی
priggishness
علم فروشی
stapled
مرکزعمده فروشی
grocery store
[American E]
خواربار فروشی
cash crop
محصول فروشی
stapling
مرکزعمده فروشی
taproom
بارمشروب فروشی
drapery
ماهوت فروشی
drugstore
دوا فروشی
drapery
پارچه فروشی
draperies
ماهوت فروشی
pedantry
فضل فروشی
upholstery
مبل فروشی
upholstery
پرده فروشی
draperies
پارچه فروشی
newsstand
روزنامه فروشی
jewelry
جواهر فروشی
drugstores
دوا فروشی
ironmongery
اهن فروشی
haberdashery
خرازی فروشی
staple
مرکزعمده فروشی
greengrocery
سبزی فروشی
glassman
شیشه فروشی
retail
جزئی فروشی
retail
خرده فروشی
smithies
اهن فروشی
slave trade
برده فروشی
snobbery
افاده فروشی
smithy
اهن فروشی
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
swaggers
کبر فروشی خودستایی
swaggering
کبر فروشی خودستایی
smithies
فلز فروشی اهنگری
sales
جنس فروشی فروش
retail price
قیمت خرده فروشی
wineshop
مغازه شراب فروشی
groggery
نوشابه فروشی میخانه
mercery
مغازه پارچه فروشی
dramshop
بار مشروب فروشی
dramshop
سالن مشروب فروشی
swagger
کبر فروشی خودستایی
gaudiness
خودنمائی جلوه فروشی
retail price
بهای خرده فروشی
resale price
بهای خرده فروشی
bars
میکده بارمشروب فروشی
grogshop
دکان مشروب فروشی
trade price
قیمت عمده فروشی
vintnery
عمده فروشی شراب
wholesale price
قیمت عمده فروشی
barroom
بار یا پیاله فروشی
bar
میکده بارمشروب فروشی
ticket office
باجه بلیت فروشی
bookshop
مغازه کتاب فروشی
cutlery
کارد وچنگال فروشی
bookshop
دکان کتاب فروشی
at the but cher's
در دکان گوشت فروشی
newsstand
دکه روزنامه فروشی
ostentation
خود فروشی تظاهر
proslavery
طرفداری از برده فروشی
bookshops
دکان کتاب فروشی
bookshops
مغازه کتاب فروشی
delicatessen
مغازه اغذیه فروشی
sweetshop
شیرینی فروشی قنادی
pedantry or pedantism
علم فروشی خام
peltry
پوست خام فروشی
porterhouse
ابجو واغذیه فروشی
pot house
ابجو فروشی خرابات
box offices
باجه بلیط فروشی
box office
باجه بلیط فروشی
smithy
فلز فروشی اهنگری
dram shop
جایگاه نوشابه فروشی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com