English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 84 (6 milliseconds)
English Persian
slav accepted اسلاو پذیرفته شده
Search result with all words
slav declined اسلاو پذیرفته نشده
Other Matches
Slav اسلاو
Slavs اسلاو
sclav ect اسلاو
Slav از نژاد اسلاو
Slavs از نژاد اسلاو
slavophil طرفدارفرهنگ اسلاو
slavophil دوستدار اقوام اسلاو
slavic وابسته بنژاد اسلاو
czech defence نام منسوخ دفاع اسلاو
slav defence دفاع اسلاو در گامبی وزیرشطرنج
semi slav شبه اسلاو در وامبی وزیرشطرنج
accelerated meran مران شتابان دلار دفاع اسلاو
anti meran gambit گامبی ضد مران در دفاع اسلاو شطرنج
schlechter variation واریاسیون شلشتر در دفاع اسلاو شطرنج
balto slavic شاخهء زبان هند و اروپایی رایج در سواحل بالتیک و بین اقوام اسلاو
taken پذیرفته
unquestioned پذیرفته
received پذیرفته
adopted پذیرفته
agreed پذیرفته
avowed پذیرفته
accepted پذیرفته
agreed to پذیرفته
russian defence دفاع پتروف نام قدیمی دفاع اسلاو
agreed <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
his was granted دعایش پذیرفته شد
to go down پذیرفته شدن
allowed <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
approved <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
authorised [British] <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
authorized <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
to pass muster پذیرفته شدن
passed <adj.> <past-p.> پذیرفته شده
admitted پذیرفته شده
he was received to membership بعضویت پذیرفته شد
persona non grata شخص پذیرفته نشده
accepted barbarism غلط مشهور یا پذیرفته
inductee استخدامی پذیرفته شده
acceptably چنانچه پذیرفته شود
administrative acceptees پرسنل پذیرفته شده
matriculate در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
matriculating در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
matriculated در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
matriculating در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
matriculates در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
matriculates در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
matriculated در دانشکده یادانشگاه پذیرفته شدن
matriculate در دانشکده یا دانشگاه پذیرفته شدن
to pass for پذیرفته یا شناخته شدن بجای
king's gambit declined گامبی شاه پذیرفته نشده
to be called at the bar به سمت وکالت پذیرفته شدن
to meet with a repulse پذیرفته نشدن پاسخ رد شنیدن
queen's gambit accepted گامبی وزیر پذیرفته شده
queen's gambit declined گامبی وزیر پذیرفته نشده
naturalizing بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
asylee پناهنده سیاسی [که درخواستش را پذیرفته باشند]
naturalizes بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalize بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
naturalises بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
person entitled to asylum پناهنده سیاسی [که درخواستش را پذیرفته باشند]
recognized asylum seeker پناهنده سیاسی [که درخواستش را پذیرفته باشند]
naturalising بتابعیت کشوری در امدن پذیرفته شدن
a bitter pill to swallow <idiom> یک واقعیت ناخوشایند که باید پذیرفته شود
margins تعداد اشتباهات که در متن یا محاسبه پذیرفته میشود
specification کارکردن با مشخصاتی که در یک صفت پذیرفته شده اند
margin تعداد اشتباهات که در متن یا محاسبه پذیرفته میشود
Nothing can excuse such impoliteness. هیچ عذری برای بی ادبی پذیرفته نیست
non matriculated دوره دبیرستان را بپیان نرسانده یا بدانشگاه پذیرفته نشده
alekhine's variation واریاسیون الخین در گامبی وزیر پذیرفته نشده شطرنج
approval توافقنامهای که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
approval متنی که نشان میدهد یک موضوعی به طور رسمی پذیرفته شده است
tabling لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
table لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
tables لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
tabled لیست تمام نشانه ها که در یک زبان یا کامپایر پذیرفته می شوند به همراه ترجمه کد هدف آنها
parity سیگنال وقفه از تابع بررسی خطا که بیان میکند داده دریافتی در برسی پریتی پذیرفته نشده و آسیب دیده است
affirmative سیگنال تصدیق از طرف گیرنده که پیام را پذیرفته است و آماده بعدی است.
CMIP پروتکلی که به طور رسمی توسط IOS پذیرفته شده است برای انتقال افلاعات مدیریت شبکه در شبکه
postulate هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulates هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulating هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulated هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com