Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
I cant remember her name .
اسمش یادم نیست ( نمی آید )
Other Matches
I dont remember ( recall ) .
یادم نیست
nominal partner
شریکی که درسود و زیان شرکت سهیم نیست و فقط از اسمش استفاده میشود
thingummy
اسمش
It has built up quite a reputation.
اسمش خوب دررفته
His name is on the tip of my tongue.
اسمش الان سرزبانم است
it escaped my memory
یادم رفت
i recollect having seen him
یادم می اید که او رادیدم
I had completely forgotten .
هیچ یادم نبود
It escaped me.
آن یادم نمی آید .
put away
ضربه محکم از بالای سر حذف حریف اسمش
If I dont forget .
اگر یادم بماند ( نرود)
I remembered to post the letters .
یادم بود که نامه ها را پست کنم
This is plain highway robbery .
این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
I dont quite remembered to post (mail)your letter.
کاملا" بخاطرم ماند ( یادم نرفت ) که نامه تان را پست کنم
All is not gold that glitters.
<proverb>
هر آنچه میدرخشد طلا نیست(هر گردى گردو نیست).
winchester disk
دیسک سخت کوچک در یک واحد بسته که وقتی پر است یا لازم نیست , قابل جدا شدن از کامپیوتر نیست
step frame
استفاده از رشته ویدیویی به صورت یک فریم در هر لحظه برای زمانی که کامپیوتر قوی نیست یا آن قدر سریع نیست که تصاویر بلادرنگ را نشان دهد
transparently
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
transparent
برنامه کامپیوتری که بر کاربر واضح نیست یا هنگام اجرا توسط کاربر قابل مشاهده نیست
leaving files open
به معنای اینکه فایل بسته نیست یا حاوی نشانه پایان فایل نیست .
his parentage isunknown
اصل و نسبتش معلوم نیست پدرو مادرش معلوم نیست کی هستند
it is past all hope
جای هیچ امیدواری نیست هیچ امیدی نیست
ostensible
شریک فاهری در CL کسی را گویند که اسمش در ضمن اسم شرکتی اعلام شود و یا عملا" در اداره ان دخالت کند که در این حالت مشئوولیت او در برابر کسانی که به ایت اعتبار او را شریک پنداشته اند درست مانند شرکاواقعی است هر چند که درواقع سهمی نداشته باشد
it is inexpedient to reply
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
he takes no notice of it
نیست
It's not new.
نو نیست.
temporary storage
می نیست
he is not of our number
از ما نیست
secondary
نیست
Plug and Play
یچ نیست
auxiliaries
نیست
auxiliary
نیست
it is well enough
بد نیست
aint
نیست
storage
می نیست
isn't
نیست
that is not it
این نیست
you are written
حق با شما نیست
to make no mention of
ذکری از ان نیست
close the door please
اگرزحمت نیست
he is not willing to go
نیست برود
It is not advisable . It is inexpedient.
صلاح نیست
There is no hot water
آب گرم نیست.
he is out of his senses
بهوش نیست
It cant be helped.
چاره ای نیست
it's only me
کسی نیست
he is rather i. than sick
ناخوش نیست
no object
چیزی نیست
It's not new.
جدید نیست.
he is out of huomor
سر دماغ نیست
he is out of huomor
سر خلق نیست
the ice is treach erous
یخ محکم نیست
thereis no end to it
انراپایانی نیست
no sweat
<idiom>
مشکلی نیست
dont mention it
چیزی نیست
He is not man enough to do it . He is not the man for it . He hasnt got the guts to do it .
مردش نیست
no matter
چیزی نیست
cold is merely privative
گرما نیست
nihilism
نیست انگاری
there is no hurry
شتابی نیست
there is no hurry
عجلهای نیست
that is wrong
درست نیست
He goes on and on . He is most persistent .
ول کن معامله نیست
Such is not the case . That is not so.
اینطور نیست
he is none of my friends
او از دوستان من نیست
no wonder
<idiom>
تعجبی نیست
It is all right . It is o. k.
طوری نیست
sacred cow
<idiom>
چارهای نیست
he is a bad husband
صرفه جو نیست
he is not in it
داخل نیست
he has nothing in him
کسی نیست
There is nothing wrong with you . You are all right .
هیچیت نیست
he knows a thing or two
بی تجربه نیست
it is unsuitable
مناسب نیست
if you please
اگرزحمت نیست
ought not
شایسته نیست
it is nothing out of the way
غریب نیست
my health is tolerable
حالم بد نیست
inextinct
نیست نشده
it has escaped my remembrance
یاد نیست
no trouble
زحمتی نیست
needn't
لازم نیست
Nevermind!
مهم نیست !
it is immaterial
چیزی نیست
it is not half bad
هیچ بد نیست
it is not in good workingorder
دایر نیست
it needs not
لازم نیست
it is unnecessary
لازم نیست
i do not have it in me
از من ساخته نیست
niet le fait
کار او نیست
that depends
معلوم نیست
static
که پویا نیست
no hurry
عجلهای نیست
it lies beyond his competence
در صلاحیت او نیست
it is not a to go tncre
رفتن انجامصلحت نیست
there is no mistaking
جای اشتباه نیست
needle point to say
احتیاج بگفتن نیست
thereis no end to it
انتهای برای ان نیست
it is not subject to review
دران روا نیست
needle point to say
لازم نیست بشمابگویم که
means are not a
وسایل فراهم نیست
it is not very hard
چندان سخت نیست
there is no question but that.
شکی نیست که) .00000
clara
هدف موجود نیست
wrong
پیام صحیح نیست
he is unable to speak
قادربسخن گفتن نیست
it tells its own tale
نیازمند به توضیح نیست
wrongs
پیام صحیح نیست
There is no room for doubt.
جای تردید نیست
It might be a good idea for you to come .
بد نیست شما هم بیایید
an illegible writing
خطی که خوانا نیست
It cant be all that bad.
نه بابا اینقدر هم بد نیست
He is nobody. He is a nonentity.
داخل آدم نیست
It is not fair that . . .
آخر انصاف نیست که …
you need not fear
لازم نیست بترسید
it is unsatisfactory
رضایت بخش نیست
wronging
پیام صحیح نیست
to put out of the way
سربه نیست کردن
There is no reason (cause) for worry (concern)
جای نگرانی نیست
it is not a picnic
کار اسانی نیست
he is indisposed to go
اماده رفتن نیست
that is not the case
مطلب چنین نیست
he is nod
اهل انظباط نیست
he is not of that stamp
ازان جنس نیست
that is not my a
این کارمن نیست
if you dont object
اگر مانعی نیست
he is not willing to go
مایل برفتن نیست
rast
هیج همچوچیزی نیست
iam pretty well
نسبه حالم بد نیست
i dont care a pin
مرا پروایی نیست
that in nothing to me
پیش من چیزی نیست
i am out of sorts
خلقم بجا نیست
i am out of sorts
حالم خوب نیست
that is no bed of roses
اش دهن سوزی نیست
that is no great work
کار بزرگی نیست
he is unequal to the task
مرد اینکار نیست
is it not
ایا چنین نیست
he is indisposed to go
مایل نیست برود
it is never the worse
دیگر بدتر که نیست
it is never the worse
هیچ بدتر نیست
the house is occupied
خانه خالی نیست
it is inadvisable to say that
گفتن ان مقتضی نیست
it is inadvisable to say that
گفتن ان مصلحت نیست
this is not fair
این انصاف نیست
no one is here
هیچکس اینجا نیست
it is beyond retrieve
جبران پذیر نیست
that is taken for granted
محتاج بدلیل نیست
it goes without saying
محتاج بذکر نیست
it goes without saying
نیازمند بگفتن نیست
that is not the word for it
لغتش این نیست
it does not befit me to
شایسته من نیست که مرانشاید که
that is not the question
موضوع این نیست
it does not befit his state
در خور شان او نیست
isn't he there
ایا او اینجا نیست
that is not fair
این انصاف نیست
To her , abI'llon tomans is a mere trifle .
قابل نوشیدن نیست
This isn't clean.
این تمیز نیست.
no reply necessary
[NRN]
نیازی به پاسخ نیست.
This isn't fresh.
این تازه نیست.
oughtn't
نبایستی شایسته نیست
It is nothing to speak of .
چیز قابلی نیست
The subject under discrssion .
موضوعی که مطرح نیست
It is not known yet . It is not settled yet .
هنوز معلوم نیست
He is a quitter .
مرد میدان نیست
The scales are not even .
ترازو میزان نیست
you're telling me
<idiom>
احتیاج نیست به من بگی
This isn't mine.
این مال من نیست.
He is not to blame for this.
تقصیر او
[مرد ]
نیست.
lightweights
آنچه سنگین نیست
That's not so!
داستان اینطوری نیست!
It is not economical.
مقرون به صرفه نیست.
There are plenty of other fish in the sea.
<idiom>
<proverb>
آدم قحطی نیست.
lightweight
آنچه سنگین نیست
unwanted
آنچه لازم نیست
used
آنچه جدید نیست
There's more to come.
<idiom>
این همش نیست.
She couldnt care less . she is totally unconcerned .
عین خیالش نیست
I cant help it. It is beyond my control.
دست خودم نیست
it does not s. the condition
واجدان شرایط نیست
He couldnt care less. He doesnt give (care)a damn.
عین خیالش نیست
It is beyond repair. It cannot be put right.
درست شدنی نیست
It cannot be trifled with . It is no joking matter.
شوخی بردار نیست
It is not to your advantage.
مقرون بصرفه نیست
It is not possible ( feasible , practicable) .
اینکار عملی نیست
She takes no thought for tomorrow .
بفکر فردایش نیست
He does not belong here.
جای ؟ واینجا نیست
I dont have the slightest(faintest)idea.
روحم خبردار نیست
His honest is beyond question.
دردرستی اوحرفی نیست
She is romantically inclined. She i8s game.
از دو حال خارج نیست
It is beyond me.
برای من قابل درک نیست.
What is good enough for others should be good enough for you.
خونت که از بقیه رنگین تر نیست
no such thing
هیچ همچو چیزی نیست
He is incorrigible.
آدم اصلاح پذیری نیست
nothing of that sort
هیچ همچو چیزی نیست
Never! Not at all !! By no means !There is no such thing at all . Nothing of the sort. Nothing doing.
ابدا"چنین چیزی نیست
At the moment we are not able to ...
در حال حاضر امکانش نیست که ما ...
not a patch on
به هیچ طرف مقایسه نیست با
I don't
[ couldn't ]
give a damn about it.
<idiom>
برایم اصلا مهم نیست.
nojoy
موفقیتی نیست موفق نشدم
no two leaves are identical
هیچ دوبرگی یکجور نیست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com