English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
My name is "Oliver Pit" and live in Berlin. اسم من الیور پیت هست و در برلین زندگی میکنم.
Other Matches
Berlin Transport Authority [BVG] اداره ترابری برلین
berlin defence دفاع برلین در گشایش فیل شطرنج
it is impossible to live there نمیشود در انجا زندگی کرد زندگی
Life is ten percent what happens to you and ninety percent how you respond to it. ده درصد از زندگی، اتفاقاتی است که برایتان می افتد و نود درصد باقی مانده زندگی واکنش شما به این اتفاقات است.
really احساس میکنم
I'd like to think that ... من فرض میکنم که ...
i suppose so گمان میکنم
i wonder he did not catch cold تعجب میکنم
Have a seat, please! خواهش میکنم بفرمایید !
i have got him on my brain همیشه به اوفکر میکنم
i will note it down یاد داشت میکنم
i wonder at him از دست او تعجب میکنم
please take a seat خواهش میکنم بفرمایید
Looking forward to it پیشبینی اش میکنم [میشود]
I'm proud of you. من بهت افتخار میکنم.
anticipating it پیشبینی اش میکنم [میشود]
I'll let you know when the time comes ( in due time ) . وقتش که شد خبر میکنم
I am just passing through. از اینجا عبور میکنم.
i imagine he is my friend من تصور میکنم او دوست من است
Am I right in thinking ... آیا درست فکر میکنم که ...
I've got the munchies. یکدفعه احساس گرسنگی میکنم.
i rely or your secrecy من به رازداری شما اطمینان میکنم
i suspect him to be a liar گمان میکنم دروغگو باشد
i imagine him to be my friend من تصور میکنم که او دوست من است
my sentiment toward him انچه من راجع باواحساس میکنم
Am I right in assuming that ...? آیا درست فرض میکنم که ...
I'm working on it. دارم روش کار میکنم.
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
now nonsense now خواهش میکنم چرند گفتن رابس کن
I am leaving early in the morning. من صبح زود اینجا را ترک میکنم.
Have a seat, please! خواهش میکنم روی صندلی بشینید!
Please take my suitcase. خواهش میکنم چمدانم را برایم بیاورید.
Please take that bag. خواهش میکنم آن کیف را برایم بیاورید.
I think there is a mistake in the bill. من فکر میکنم اشتباهی در صورتحساب هست.
Ah, what the heck! اه مهم نیست! [اه با وجود این کار را میکنم!]
I think we are out of the woods. <idiom> فکر میکنم، بدترین بخشش رو پشت سر گذاشتیم.
I'm putting you through now. شما را الان وصل میکنم. [در مکالمه تلفنی]
Please send me information on ... خواهش میکنم اطلاعات را برایم در مورد ... ارسال کنید.
Please take this luggage. خواهش میکنم این اسباب و اثاثیه را برایم بیاورید.
would you mind ringing اگر زحمت نیست خواهش میکنم زنگ را بزنید
I premise that you did read this article. من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
I assume that you did read this article. من فرض میکنم که شما این مقاله را خوانده اید.
I'll take a leap of faith. من آن را باور میکنم [می پذیرم] [چیزی نامشهود یا غیر قابل اثبات]
I'm doing it on my own account, not for anyone else. این را من فقط بابت خودم میکنم و نه برای کسی دیگر.
I'll call him tomorrow - no, on second thoughts, I'll try now. من فردا با او [مرد] تماس خواهم گرفت - پس ازفکربیشتری، من همین حالا سعی میکنم.
I work in a bank, or more precisely at Melli Bank. من در بانک کار میکنم یا دقیقتر بگویم در بانک ملی.
i am thankful to god خدا را شکر میکنم خدا را شکرانه میگویم
request modify درخواست تصحیح دارم درخواست تغییر میکنم
Now I'm starting to believe it. دارم یواش یواش قبولش میکنم.
habitancy زندگی
togetherness زندگی با هم
habitance زندگی
living زندگی
wile a در زندگی
vivification زندگی
lifeline خط زندگی
lifelines خط زندگی
eau de vie اب زندگی
lives of great men زندگی
vita زندگی
existence زندگی
existences زندگی
lives زندگی
life زندگی
life instinct غریزه زندگی
life history تاریخچه زندگی
life motto شعار زندگی
life experiences تجارب زندگی
life cycle دوره زندگی
marriage life زندگی زناشویی
life style سبک زندگی
living death زندگی مرگبار
living expenses هزینه زندگی
living cost هزینه زندگی
living area منطقه زندگی
lifeway طرز زندگی
liveable قابل زندگی
live forever زندگی ابدی
livable قابل زندگی
life sustenance گذران زندگی
life chance مجال زندگی
living standard سطح زندگی
level of living سطح زندگی
a life full of incidents زندگی پر رویداد
hutment زندگی در کلبه
he lives on air زندگی میکند
happy life زندگی باخوشدل
scheme of life نقشه زندگی
domiciled [law] [politics] <adj.> محل زندگی
intravitam در زمان زندگی
intravital در زمان زندگی
incertitude ناپایداری زندگی
life of privation زندگی در سختی
happy life زندگی اسوده
life of Riley <idiom> زندگی بی دغدغه
joie de vivre نشاط زندگی
vitalize زندگی دادن
vital energy نیروی زندگی
uterine life زندگی زهدانی
temporal life زندگی موقت
lifestyle شیوهی زندگی
lifestyles شیوهی زندگی
pied-a-terre جای زندگی
(the) high life <idiom> زندگی تجملاتی
facts of life <idiom> حقایق زندگی
Shame on you ! تف بر این زندگی
social life زندگی اجتماعی
pieds-a-terre جای زندگی
taedium vitae بیزاری از زندگی
soldiering زندگی سربازی
public life زندگی در سیاست
planetary life زندگی دربدر
parasitism زندگی طفیلی
resident <adj.> محل زندگی
monkery زندگی راهبی
monandry زندگی با یک شوهر
public life زندگی سیاسی
redivivus زندگی نویافته
renascence زندگی مجدد
single life زندگی مجردی
sequestered life زندگی مجرد
sentience زندگی فکری
going مشی زندگی
scheme of life رویه زندگی
rurality زندگی روستایی
married life زندگی زناشویی
life-cycles چرخه زندگی
careered دوره زندگی
firesides زندگی خانگی
livers زندگی کننده
fireside زندگی خانگی
cost of living هزینه زندگی
liver زندگی کننده
symbiosis زندگی تعاونی
animate زندگی بخشیدن
concubinage زندگی بطورصیغه
life expectancy امید زندگی
animates زندگی بخشیدن
career دوره زندگی
enlivens زندگی بخشیدن
enlivening زندگی بخشیدن
country life زندگی روشنایی
bane مخرب زندگی
standard of living سطح زندگی
life-cycle چرخه زندگی
animality زندگی جانوران
azoic تهی از زندگی
lifeless عاری از زندگی
life expectancy امید به زندگی
life expectancies امید زندگی
life expectancies امید به زندگی
standards of living معیار زندگی
standards of living استاندارد زندگی
standards of living سطح زندگی
standard of living معیار زندگی
standard of living استاندارد زندگی
vital وابسته به زندگی
enlivened زندگی بخشیدن
lifetime مدت زندگی
evening of life شام زندگی
life insurance بیمه زندگی
lifelike زندگی مانند
afterlife زندگی پس از مرگ
cohabitation زندگی باهم
biographies تاریخچه زندگی
biography تاریخچه زندگی
eremitism زندگی زاهدانه
ever lasting life زندگی جاویدان
lives دوران زندگی
life دوران زندگی
lifetime دوره زندگی
lifetimes مدت زندگی
habit زندگی کردن
habits زندگی کردن
vegetation زندگی گیاهی
modus vivendi روش زندگی
tribalism زندگی ایلیاتی
dwelt زندگی کرد
eremitic life زندگی زاهدانه
larks روش زندگی
careers دوره زندگی
lifetimes دوره زندگی
careering دوره زندگی
lark روش زندگی
enliven زندگی بخشیدن
easy circumstances زندگی راحت
lifestyle سطح و سبک زندگی
cohabited باهم زندگی کردن
for dear life <idiom> دست کشیدن از زندگی
vital to life واجب برای زندگی
love life زندگی عشقی و جنسی
To lead a loose life . زندگی و ولی داشتن
Where dose she live ? کجا زندگی می کند ؟
love lives زندگی عشقی و جنسی
cohabiting باهم زندگی کردن
relive دوبار زندگی کردن
relived دوبار زندگی کردن
relives دوبار زندگی کردن
high life زندگی پر ریخت و پاش
high life زندگی شیک و پر تجمل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com