Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
English
Persian
charging berth
اسکله بارگیری
charging wharf
اسکله بارگیری
Other Matches
preload loading
بارگیری اولیه یا بارگیری قبل از بارگیری اصلی
hard beach
قسمت مستحکم ساحل یا اسکله اسکله روسازی شده
unit loading
بارگیری کردن یکانها برای حمل و نقل بارگیری یکان
wet storage
بارگیری روی عرشه کشتی درروی دریا بارگیری دریایی
back haul
بارگیری در بازگشت از یک ماموریت بارگیری دوسره باربرگشت
embarkation order
دستورالعمل بارگیری یا سوارشدن دستور بارگیری
endurance loading
بارگیری با حداکثر فرفیت بارگیری کامل
combat loading
بارگیری رزمی هواپیما بارگیری جنگی
casualty staging unit
یکان بارگیری بیماران وزخمیها درهواپیما یکان بارگیری بیماران
staging unit
یکان خدمات بارگیری یکان بارگیری
docks
اسکله
wharves
اسکله
berth
اسکله
berthed
اسکله
berthing
اسکله
wharfs
اسکله
quays
اسکله
dock
اسکله
docked
اسکله
quay
اسکله
waterfronts
اسکله
waterfront
اسکله
wharf
اسکله
landings
اسکله
landing
اسکله
berths
اسکله
piers
اسکله
pier
اسکله
jetty
اسکله
jetties
اسکله
beached
اسکله
beach
اسکله
beaches
اسکله
beach capacity
فرفیت اسکله
discharging wharf
اسکله تخلیه
dockage
هزینه اسکله
wharfs
اسکله ابی
beach patrol
نگهبان اسکله
longshoremen
کارگر اسکله
longshoreman
کارگر اسکله
discharging berth
اسکله تخلیه
beachy
اسکله دار
berthage
عوارض اسکله
wharves
اسکله ابی
wharf
اسکله ابی
landing place
فرودگاه اسکله
eolith
اسکله سنگی
wharfinger
اسکله دار
piers
اسکله ستون
pier
اسکله ستون
jetty
اسکله کرپی
jetty
اسکله بندر
wharfmaster
رئیس اسکله
pontoon
اسکله شناور
pontoons
اسکله شناور
jetties
اسکله کرپی
jetties
اسکله بندر
cargo whip
طناب بوم اسکله
landing ship dock
اسکله فرود اب خاکی
seafront
اسکله کنار دریا
leave the jetty
جدا شدن از اسکله
seafronts
اسکله کنار دریا
beach diagram
طرح نمودار اسکله
beach exit
محل خروجی اسکله
beach flag
پرچم شاخص اسکله
sea island terminal
باراندازیا اسکله روی دریا
save all
توربندی بین ناو و اسکله
roustabout
کارگر اسکله یا بندر گاه
alongside
پهلوی اسکله در کنار در طول
To dock . To berth.
پهلو گرفتن (کشتی در اسکله )
clearance capacity
فرفیت تخلیه بار اسکله
spur shore
دفرای شناور الواراتصال ناو به اسکله
the p was used as a promenade
ان اسکله گردش گاه مردم است
beach unit
یکان مسئول اسکله یا خدمات ساحلی
wharfinger
مامور اسکله یا برانداز رئیس لنگرگاه
layig up position
موضع یا اسکله مخصوص تهیه سرپل ساحلی
wharf
لنگر گاه ساحل رودخانه با اسکله یادیوار
wharfs
لنگر گاه ساحل رودخانه با اسکله یادیوار
wharves
لنگر گاه ساحل رودخانه با اسکله یادیوار
beach master
افسر لجستیک در عملیات اب خاکی رئیس اسکله
beach organization
یکان مسئول اداره اسکله قسمت ساحلی
material handling bridge
پل بارگیری
burdening
بارگیری
charging
بارگیری
well deck
پل بارگیری
loading bridge
پل بارگیری
shipping
بارگیری
stowage
بارگیری
loading
بارگیری
wharfage
استفاده ازاسکله وبارانداز و تاسیسات وابسته به اسکله یالنگرگاه
loads
بارگیری مهمات
loads
بارگیری کردن
loads
فرفیت بارگیری
loading point
نقطه بارگیری
loading table
جدول بارگیری
loading rack
سکوی بارگیری
loading scale
مقیاس بارگیری
loading site
سکوی بارگیری
deadweight
تناژ بارگیری
loading site
محل بارگیری
loading station
ایستگاه بارگیری
commercial loading
بارگیری تجارتی
load
بارگیری کردن
loading apron
نوار بارگیری
loading facilities
وسایل بارگیری
embarkation area
محوطه بارگیری
quay
سکوی بارگیری
pallets
کفه بارگیری
line charging capacity
فرفیت بارگیری خط
line charging current
جریان بارگیری خط
frequency loading
بارگیری فرکانسی
load factor
ضریب بارگیری
load lines
علایم بارگیری
roll-on/roll-off
بارگیری- تخلیه
load
فرفیت بارگیری
loading bucket
سطل بارگیری
embarkation table
جدول بارگیری
pallet
کفه بارگیری
loading chart
جدول بارگیری
loading diagram
دیاگرام بارگیری
download
بارگیری پایین
load
بارگیری مهمات
well deck
عرشه بارگیری
plimsol mark
علایم بارگیری
bucket charging
بارگیری با سطل
point of loading
نقطه بارگیری
pre loading
بارگیری اولیه
aprons
محوطه بارگیری
stow
بارگیری کردن
roll on/roll off
بارگیری- تخلیه
loading
فرفیت بارگیری
stowed
بارگیری کردن
quays
سکوی بارگیری
laden
بارگیری شده
accumulator charge
بارگیری اکومولاتور
stowing
بارگیری کردن
stows
بارگیری کردن
pick up and delivery
بارگیری و تحویل
bulk loading
بارگیری در مخازن
pallete
کفه بارگیری
loading time
زمان بارگیری
charging crane
جرثقیل بارگیری
charging car
واگن بارگیری
plimsol mark
مارک بارگیری
stowage
بارگیری و باراندازی
magnetic loading
بارگیری مغناطیسی
apron
محوطه بارگیری
Loading and unloading.
بارگیری وتخلیه
ammunition loading line
خط بارگیری مهمات
on berth
ناوحاضربه بارگیری
pack saddle
زین بارگیری
carburizing pot
فرف بارگیری
cargo net
تور بارگیری
graving dock
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
shiping agent
کارگزار بارگیری کشتی
staging unit
یکان بارگیری کننده
loading plan
طرح بارگیری خودرو
loading space
فضای قابل بارگیری
loading chart
طرح بارگیری هواپیما
tactical loading
بارگیری رزمی یا جنگی
stevedoring charges
هزینههای بارگیری وباراندازی
horizontal loading
بارگیری افقی کشتیها
actual obligated space
محل یا جا در بارگیری دریایی
embarkation table
جدول قابلیت بارگیری
bulk load method
روش بارگیری با بارقوال
bulk loading
بارگیری مخزن به طور یک جا
cargo plan
طرح بارگیری ناو
cargo port
دریچه بارگیری ناو
commodity loading
بارگیری کالاهای مختلف
commercial loading
بارگیری کالای تجارتی
charging side
محل بارگیری کوره
charge and discharge
محل بارگیری و باراندازی
stevedore
متصدی بارگیری و تخلیه
stevedores
متصدی بارگیری و تخلیه
loading list
لیست بارگیری خودرو
ingot charging crane
جراثقال بارگیری شمش
stevedore
بارگیری وباراندازی کردن
loading
بارگیری مهمات درهواپیما
initial program load
بارگیری برنامه اغازی
stevedores
بارگیری وباراندازی کردن
navigation head
بارانداز کنار اسکله دریایی محل مبادله بار کشتیها دراسکله
railway end
پل سکوی بارگیری راه اهن
p&d
delivery and up pick بارگیری و تحویل
stevedore
متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
maximum load rating
قابلیت بارگیری نامی حداکثر
The ship is loading.
کشتی درحال بارگیری است
mutilation table
جدول راهنمای بارگیری خودروها
capacity load
حداکثر فرفیت بارگیری ناو
accessorial services
خدمات بارگیری و تخلیه بار
port
شراب شیرین بارگیری کردن
stevedores
متصدی یانافر بارگیری وباراندازی
shiping agent
حق العمل کار بارگیری کشتی
base loading
بارگیری انجام شده در پایگاه
stevedore
متصدی بارگیری و حمل و نقل
roll on roll off
روش بارگیری مستقیم ناو
reloadable control storage
انباره با کنترل بارگیری مجدد
bridge plate
پل بین سکوی بارگیری وخودرو
bulk load method
روش استفاده از بارگیری قوال
stevedores
متصدی بارگیری و حمل و نقل
palletetisation
درکفه بارگیری قرار دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com