Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
insinuatingly
اشاره کنان
Other Matches
rejoicingly
شادی کنان وجد کنان
inquiringly
تحقیق کنان پرسش کنان
implying
اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendos
اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendoes
اشاره تلویحا اشاره کردن
implies
اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendo
اشاره تلویحا اشاره کردن
imply
اشاره داشتن بر اشاره کردن
circular
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
murmuringly
غر غر کنان
mutteringly
من من کنان
afoam
کف کنان
lingeringly
فس فس کنان
vacillatingly
دل دل کنان
scoffingly
ریشخند کنان
remonstratingly
تعرض کنان
reprovingly
سرزنش کنان
poutingly
لب کلفت کنان
ponderingly
اندیشه کنان
vituperatively
سرزنش کنان
pantingly
ارزو کنان
on the run
شلوق کنان
questioningly
پرسش کنان
twittingly
سرزنش کنان
murmuringly
ناله کنان
surprisedly
تعجب کنان
repinningly
لندلند کنان
procrastinatingly
تعلل کنان
pulingly
ناله کنان
wailingly
شیون کنان
remonstratingly
نکوهش کنان
wailingly
ناله کنان
sneeringly
ریشخند کنان
wonderingly
تعجب کنان
jokingly
شوخی کنان
cock-a-hoop
شادی کنان
rejoicingly
خوشی کنان
under one's breath
<idiom>
نجوا کنان
refelectingly
اندیشه کنان
railingly
بدحرفی کنان
ragingly
شورش کنان
saunteringly
ولگردی کنان
mockingly
ریشخند کنان
minaciously
تهدید کنان
menacingly
تهدید کنان
haltingly
تامل کنان
flashily
جلوه کنان
intriguingly
دسیسه کنان
mincingly
ناز کنان
insultingly
توهین کنان
fawningly
مداهنه کنان
glozingly
تاویل کنان
whiningly
ناله کنان
grumblingly
شکایت کنان
gyringly
گردش کنان
jumpingly
پرش کنان
lingeringly
درنگ کنان
louringly
اخم کنان
loiteringly
درنگ کنان
lingeringly
معطل کنان
exultingly
خوشی کنان
exultantly
خوشی کنان
groaningly
ناله کنان
lurkingly
کمین کنان
dramatis personoe
صورت بازی کنان
repinningly
ناله کنان بادلتنگی
revilingly
بدگویان فحاشی کنان
at pause
مکث کنان خاموش
jumpingly
جست وخیز کنان
frisky
جست وخیز کنان
friskier
جست وخیز کنان
they returned in triumph
شادی کنان برگشتند
friskiest
جست وخیز کنان
fleeringly
استهزاء کنان باخنده تمسخرامیز
the miner's f.
اتحادیه یاپیمان کان کنان
wedding party
مجلس عروسی یا عقد کنان
haltingly
درنگ کنان ازروی دودلی
interposingly
مداخله کنان بطور معترضه
skips
رقص کنان حرکت کردن
skipped
رقص کنان حرکت کردن
skip
رقص کنان حرکت کردن
on the run
بهر سو دوان دوندگی کنان
allusions
اشاره
cell pointer
اشاره گر سل
allusion
اشاره
prompting
اشاره
nutation
اشاره با سر
gesture
اشاره
beck
اشاره
insinuative
اشاره
gesturing
اشاره
promptings
اشاره
referrals
اشاره
inking
اشاره
hints
اشاره
referral
اشاره
hinted
اشاره
insinuation
اشاره
hint
اشاره
gestured
اشاره
slurred
اشاره
suggestions
اشاره
tip
اشاره
indication
اشاره
pointer
اشاره گر
pointers
اشاره گر
in reference to
با اشاره به
inkling
اشاره
suggestion
اشاره
slurring
اشاره
slurs
اشاره
warning
اشاره
warnings
اشاره
manifest
اشاره
manifested
اشاره
manifesting
اشاره
manifests
اشاره
implication
اشاره
implications
اشاره
reference
اشاره
references
اشاره
slur
اشاره
action
اشاره
mention
اشاره
beckons
اشاره
beckoning
اشاره
intimations
اشاره
intimation
اشاره
beckoned
اشاره
beckon
اشاره
with reference to
با اشاره به
mentioning
اشاره
mentions
اشاره
symbol
اشاره
actions
اشاره
gest
قیافه اشاره
short notice
باکوچکترین اشاره
eyewink
اشاره با چشم
indicatively
بطور اشاره
sp
اشاره گرپشته
flag wagging
اشاره باپرچم
indicant
اشاره نما
stack pointer
اشاره گر پشته
tuch
اشاره کردن
hand gesture
اشاره دست
to make a motion
اشاره کردن
to throw out
اشاره کردن
geste
قیافه اشاره
to raise
اشاره کردن
to bring up
اشاره کردن
to touch upon
اشاره کردن
to touch on
اشاره کردن
modally
با اشاره بوجه
pointing device
دستگاه اشاره گر
as already mentioned
<adv.>
همانطور که اشاره شد
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که اشاره شد
record printer
اشاره گر رکورد
signaller
اشاره کننده
d. pronoun
ضمیر اشاره
beckons
اشاره کردن
hints
اشاره کردن
symbol
رمز اشاره
ensigns
اشاره دسته
ensign
اشاره دسته
signalled
با اشاره رساندن
insinuate
به اشاره فهماندن
insinuated
به اشاره فهماندن
signal
با اشاره رساندن
insinuates
به اشاره فهماندن
point
اشاره کردن
allude
اشاره کردن
alluded
اشاره کردن
alludes
اشاره کردن
alluding
اشاره کردن
that
اشاره بدور
gesticulations
اشاره با سر و دست
hinted
اشاره کردن
hint
اشاره کردن
mention
اشاره کردن
beckoning
اشاره کردن
mentioning
اشاره کردن
mentions
اشاره کردن
beckoned
اشاره کردن
infer
اشاره کردن بر
inferred
اشاره کردن بر
inferring
اشاره کردن بر
infers
اشاره کردن بر
suggest
اشاره کردن بر
suggested
اشاره کردن بر
beckon
اشاره کردن
suggests
اشاره کردن بر
nudge
اشاره کردن
nudged
اشاره کردن
nudges
اشاره کردن
nudging
اشاره کردن
signaled
با اشاره رساندن
gesticulation
اشاره با سر و دست
suggestive
اشاره کننده
suggestible
اشاره کردنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com