Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (18 milliseconds)
English
Persian
impilcative
اشاره کننده رساننده
Other Matches
gesticulant
اشاره کننده وحرکت کننده
designative
اشاره کننده تعیین کننده
signaller
اشاره کننده
suggestive
اشاره کننده
allusive
اشاره کننده
adumbrative
اشاره کننده
gesticulator
اشاره کننده با سر و دست
expressive
حاکی اشاره کننده
connotative
اشاره ضمنی کننده
poniter
عقربک اشاره کننده
insinuative
اشاره کننده خود جا کن
insinuator
چاپلوس اشاره کننده
indicative
خبر دهنده اشاره کننده
determiner
مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
determiners
مشخص کننده ضمیر یا صفت اشاره
freddie
اشاره به ایستگاه یا یکان کنترل کننده در درگیریهای هوایی
pointer
اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
pointers
اشاره کننده نشان گیرنده عقربه ی دستگاه اندازه گیری
maturative
رساننده
terminator
بپایان رساننده
derogatory to
زیان رساننده
supplier
رساننده کارپرداز
suppliers
رساننده کارپرداز
terminative
بپایان رساننده قطعی
supercharged
موتور دارای دستگاه رساننده هواوسوخت بیشتر
innuendo
اشاره تلویحا اشاره کردن
implying
اشاره داشتن بر اشاره کردن
imply
اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendos
اشاره تلویحا اشاره کردن
implies
اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendoes
اشاره تلویحا اشاره کردن
shields
حفافت سیگنال یا وسیله از واسط خارجی و ولتاژ آسیب رساننده
shield
حفافت سیگنال یا وسیله از واسط خارجی و ولتاژ آسیب رساننده
circulars
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circular
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
promptings
اشاره
prompting
اشاره
hints
اشاره
hinted
اشاره
action
اشاره
nutation
اشاره با سر
beckoning
اشاره
intimations
اشاره
pointers
اشاره گر
beck
اشاره
actions
اشاره
pointer
اشاره گر
indication
اشاره
intimation
اشاره
hint
اشاره
manifest
اشاره
inkling
اشاره
insinuative
اشاره
manifesting
اشاره
manifests
اشاره
warning
اشاره
beckons
اشاره
mentions
اشاره
warnings
اشاره
mentioning
اشاره
symbol
اشاره
suggestion
اشاره
mention
اشاره
implication
اشاره
implications
اشاره
beckon
اشاره
with reference to
با اشاره به
referral
اشاره
references
اشاره
inking
اشاره
reference
اشاره
allusion
اشاره
manifested
اشاره
allusions
اشاره
cell pointer
اشاره گر سل
beckoned
اشاره
in reference to
با اشاره به
referrals
اشاره
tip
اشاره
gesture
اشاره
gestured
اشاره
gesturing
اشاره
slurs
اشاره
slurring
اشاره
slurred
اشاره
slur
اشاره
suggestions
اشاره
insinuation
اشاره
to raise
اشاره کردن
ensign
اشاره دسته
to bring up
اشاره کردن
short notice
باکوچکترین اشاره
pointing device
دستگاه اشاره گر
ensigns
اشاره دسته
symbol
رمز اشاره
record printer
اشاره گر رکورد
to touch upon
اشاره کردن
gesticulation
اشاره با سر و دست
gesticulations
اشاره با سر و دست
signaled
با اشاره رساندن
to make a motion
اشاره کردن
to throw out
اشاره کردن
signal
با اشاره رساندن
abode
اشاره کردن
sp
اشاره گرپشته
abodes
اشاره کردن
stack pointer
اشاره گر پشته
to touch on
اشاره کردن
motions
اشاره کردن
motioning
اشاره کردن
motioned
اشاره کردن
motion
اشاره کردن
signalled
با اشاره رساندن
demonstrative
صفت اشاره
alluding
اشاره کردن
alludes
اشاره کردن
alluded
اشاره کردن
allude
اشاره کردن
point
اشاره کردن
modally
با اشاره بوجه
insinuates
به اشاره فهماندن
insinuated
به اشاره فهماندن
insinuate
به اشاره فهماندن
tuch
اشاره کردن
hints
اشاره کردن
hinted
اشاره کردن
nudging
اشاره کردن
hand gesture
اشاره دست
insinuatingly
اشاره کنان
that
اشاره بدور
demonstrative
اسم اشاره
sign language
مکالمه با اشاره
sign language
زبان اشاره
sign languages
مکالمه با اشاره
sign languages
زبان اشاره
cheep
اشاره مختصر
cheep
اشاره مختصرکردن به
d. adjective
صفت اشاره
d. pronoun
ضمیر اشاره
suggestible
اشاره کردنی
eyewink
اشاره با چشم
flag wagging
اشاره باپرچم
gest
قیافه اشاره
geste
قیافه اشاره
indicant
اشاره نما
indicatively
بطور اشاره
nudges
اشاره کردن
nudged
اشاره کردن
suggests
اشاره کردن بر
suggesting
اشاره کردن بر
suggested
اشاره کردن بر
beckons
اشاره کردن
infers
اشاره کردن بر
inferring
اشاره کردن بر
inferred
اشاره کردن بر
infer
اشاره کردن بر
mention
اشاره کردن
mentioning
اشاره کردن
mentions
اشاره کردن
nudge
اشاره کردن
beckoning
اشاره کردن
hint
اشاره کردن
suggest
اشاره کردن بر
beckon
اشاره کردن
as already mentioned
<adv.>
همانطور که اشاره شد
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که اشاره شد
beckoned
اشاره کردن
to point to something
به چیزی اشاره کردن
implicit
اشاره شده مفهوم
wink
باچشم اشاره کردن
symbol
رمز اشاره شاخص
pointer chain
زنجیر اشاره گرها
contra indicate
اشاره برخلاف داشتن
connote
اشاره ضمنی کردن
pinpoint
با دقت اشاره کردن به
winking
باچشم اشاره کردن
above noted
بالا اشاره شده
winked
باچشم اشاره کردن
to make a gesture of apology
با اشاره معذرت خواستن
as already mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
pointer chasing
تعقیب اشاره گرها
pinpointed
با دقت اشاره کردن به
pinpointing
با دقت اشاره کردن به
pinpoints
با دقت اشاره کردن به
byword
اشاره یانگاه مختصر
bywords
اشاره یانگاه مختصر
winks
باچشم اشاره کردن
he was signalled to go
باو اشاره شد که برود
he was motioned to go
باو اشاره شد که برود
he gave me a sign to go
اشاره کرد که بروم
he aimed it at me
اشاره اش بمن بود
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
gesticulative
وابسته به اشاره با سرو دست
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
the question referred to above
موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
to smack of something
<idiom>
اشاره کردن
[اصطلاح مجازی]
to tip one the wink
با اشاره چشم چیزی رابکسی رساندن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com