English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
confusion اشتباهی گرفتن
Other Matches
inadvertently <adv.> اشتباهی
incorrectly <adv.> اشتباهی
spuriously <adv.> اشتباهی
by mistake <adv.> اشتباهی
falsely <adv.> اشتباهی
by a mistake <adv.> اشتباهی
wrongly <adv.> اشتباهی
unintentionally <adv.> اشتباهی
as a result of a mistake <adv.> اشتباهی
by accident <adv.> اشتباهی
mistaken اشتباهی
You're on the wrong way. جاده را اشتباهی آمدید.
You're on the wrong way. راه را اشتباهی آمدید.
miscall اشتباهی صدا کردن
to make good a mistake [ to wipe a disgrace] <idiom> اشتباهی را جبران کردن
a fateful mistake اشتباهی سرنوشت ساز
clean slate <idiom> بدون هیچ اشتباهی
to take the wrong turn اشتباهی [با ماشین] پیچیدن
what is amiss here چه اشتباهی رخ داده است
There must be some mistakes. باید اشتباهی شده باشد.
we regret the error از اشتباهی که شده است تاسف داریم
We got into the wrong bus . سوار اتوبوس غلطی ( اشتباهی ) شدیم
I think there is a mistake in the bill. من فکر میکنم اشتباهی در صورتحساب هست.
backing up the wrong tree <idiom> [دنبال چیزی در جای اشتباهی گشتن]
There must be some mistakes. باید اشتباهی روی داده باشد.
misname بنام اشتباهی صدا کردن دشنام دادن
parachronism اشتباهی که عبارت است ازدیرترقراردادن تاریخ یک رویداد
haplography اشتباهی که عبارت است ازیکبارنوشتن چیزی که بایددوبارنوشته شود
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
To tell some one his fortune . برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
retake پس گرفتن
catch گرفتن
hold گرفتن
holds گرفتن
tithes ده یک گرفتن از
resuming از سر گرفتن
resumes از سر گرفتن
capture گرفتن
resumed از سر گرفتن
tithe ده یک گرفتن از
corks گرفتن
cork گرفتن
retaken پس گرفتن
retakes پس گرفتن
retaking پس گرفتن
captures گرفتن
to whisk away or off گرفتن
overtaken گرفتن
overtake گرفتن
to take up گرفتن
seizes گرفتن
seized گرفتن
seize گرفتن
to take fast hold of گرفتن
to take a wife زن گرفتن
to station oneself جا گرفتن
blinds گرفتن
blinded گرفتن
blind گرفتن
adeem پس گرفتن
to shut off را گرفتن
catch on گرفتن
overtakes گرفتن
tong گرفتن
wive زن گرفتن
recapture پس گرفتن
to take one's stand جا گرفتن
recaptured پس گرفتن
recaptures پس گرفتن
recapturing پس گرفتن
resumption از سر گرفتن
skim کف گرفتن از
get off the ground <idiom> پا گرفتن
skim گرفتن کف
skimmed کف گرفتن از
skimmed گرفتن کف
skims کف گرفتن از
unsay پس گرفتن
skims گرفتن کف
to nestle oneself جا گرفتن
renovate از سر گرفتن
situate جا گرفتن
withdraws پس گرفتن
withdraw پس گرفتن
encumbers گرفتن
encumbering گرفتن
encumbered گرفتن
puddle گل گرفتن
puddles گل گرفتن
accompanied دم گرفتن
accompanies دم گرفتن
accompany دم گرفتن
grabs گرفتن
grabbing گرفتن
grabbed گرفتن
wed گرفتن
grab گرفتن
acquire گرفتن
situates جا گرفتن
situating جا گرفتن
detract گرفتن
accustoms خو گرفتن
renovated از سر گرفتن
accustoming خو گرفتن
renovates از سر گرفتن
accustom خو گرفتن
renovating از سر گرفتن
flea کک گرفتن
fleas کک گرفتن
lutes گل گرفتن
lute گل گرفتن
reclaims پس گرفتن
reclaiming پس گرفتن
reclaimed پس گرفتن
reclaim پس گرفتن
detracts گرفتن
detracting گرفتن
detracted گرفتن
acquires گرفتن
acquiring گرفتن
to get accustomed to خو گرفتن [به]
abated اب گرفتن از
abates اب گرفتن از
abating اب گرفتن از
retreat پس گرفتن
retreated پس گرفتن
retreating پس گرفتن
retreats پس گرفتن
To treat flippantly(lightly). شل گرفتن
take گرفتن
takes گرفتن
To go bad and stink. بو گرفتن
capturing گرفتن
to get used to خو گرفتن [به]
abate اب گرفتن از
cease گرفتن
ceased گرفتن
ceases گرفتن
ceasing گرفتن
break out در گرفتن
retrieve پس گرفتن
retrieved پس گرفتن
retrieves پس گرفتن
withdrawals پس گرفتن
withdrawal پس گرفتن
pushing گرفتن
resume از سر گرفتن
getting گرفتن
to begin again از سر گرفتن
get گرفتن
lay to heart به دل گرفتن
reoccupy از سر گرفتن
to call back پس گرفتن
gets گرفتن
acclimatizing خو گرفتن
inclasp در بر گرفتن
to lay a wager گرفتن
despumate کف گرفتن از
raclaim پس گرفتن
to put a stop to را گرفتن
to hunt out گرفتن
acclimatized خو گرفتن
false grip گرفتن
deglutinate گرفتن
to draw back پس گرفتن
get at گرفتن
acclimatising خو گرفتن
to catch on گرفتن
to break in گرفتن
obturate گرفتن
to bring to a stop را گرفتن
nails گرفتن
nailed گرفتن
acclimatised خو گرفتن
disesteem کم گرفتن
to addict oneself خو گرفتن
receives گرفتن
acclimatize خو گرفتن
acclimatises خو گرفتن
receive گرفتن
encumber گرفتن
indwell جا گرفتن
devest گرفتن
infold در بر گرفتن
to catch a fly بل گرفتن
to get at گرفتن
acclimatizes خو گرفتن
nail گرفتن
suffused فرا گرفتن
deduces نتیجه گرفتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com