English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
huge blunder اشتباه خیلی بزرگ
huge mistake اشتباه خیلی بزرگ
Other Matches
blundered اشتباه بزرگ
blunder اشتباه بزرگ
blundering اشتباه بزرگ
blunders اشتباه بزرگ
whackings خیلی بزرگ
highest خیلی بزرگ
whacking خیلی بزرگ
high خیلی بزرگ
whopping خیلی بزرگ
highs خیلی بزرگ
mammoth task وظیفه خیلی بزرگ
macro- خیلی بزرگ یا مربوط به نام سیستم
much خیلی بزرگ کاملا رشد کرده
parachute spinnaker نوعی بادبان خیلی بزرگ 3گوشه
Grandmother is a dear old thing . مادر بزرگ خیلی نازومامانی است
range error اشتباه در تخمین دریایی اشتباه بردی اشتباه برد
chaining اجرای یک برنامه خیلی بزرگ که با اجرای بخشهای کوچکتر در یک زمان
rouser دروغ شاخدار دروغ خیلی بزرگ
glitches یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
glitch یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
out of place <idiom> درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
I consider that a mistake. [I regard that as a mistake.] این به نظر من اشتباه است. [این را من اشتباه بحساب می آورم.]
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
My grandparents are six feet under. <idiom> پدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت و به خاک سپرده شده اند.
megalomania مرض بزرگ پنداری خویش جنون انجام کارهای بزرگ
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
rattling خیلی تند خیلی خوب
big game صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
museum piece آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
macropterous دارای بالهای دراز یا بزرگ بزرگ بال
fossil آدم پیر [پدر بزرگ ] [مادر بزرگ]
grandam مادر بزرگ ننه بزرگ
grandparent پدر بزرگ یا مادر بزرگ
grandparents پدر بزرگ یا مادر بزرگ
so large چندان بزرگ بقدری بزرگ
emergencies خیلی خیلی فوری
emergency خیلی خیلی فوری
cray نوعی کامپیوتر بسیار بزرگ شرکت سازنده کامپیوترهای بسیار بزرگ
datum error اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
delivery error اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
error اشتباه
errors اشتباه
overseen در اشتباه
faulted اشتباه
in error <adj.> اشتباه
fallacy اشتباه
incorrectness اشتباه
fallacies اشتباه
mistake اشتباه
snafu اشتباه
faults اشتباه
jeofail اشتباه
mistakenness اشتباه
wrongs اشتباه
fumble اشتباه
wronging اشتباه
wrong اشتباه
fumbled اشتباه
lap sus اشتباه
fumbles اشتباه
inerrant بی اشتباه
faux pas اشتباه
goofs اشتباه
goofing اشتباه
flounder اشتباه
mistaking اشتباه
floundered اشتباه
mix up اشتباه
mix-up اشتباه
barratry اشتباه
discrepancy اشتباه
errancy اشتباه
trip اشتباه
tripped اشتباه
trips اشتباه
clanger اشتباه
mix-ups اشتباه
floundering اشتباه
to put one in the wrong اشتباه
false <adj.> اشتباه
mistakes اشتباه
goofed اشتباه
goof اشتباه
flounders اشتباه
fault اشتباه
I made a mistake . I was wrong. من اشتباه کردم
bedlam اشتباه شدید
dispersion error اشتباه پراکندگی
to read wrong اشتباه [ی] خواندن
flub اشتباه احمقانه
blooper اشتباه احمقانه
deflection error اشتباه سمتی
unerring اشتباه نشدنی
peccadillo اشتباه کوچک
deflection error اشتباه انحراف
deflection error اشتباه سمت
slip of the tongue <idiom> اشتباه لپی
peccadilloes اشتباه کوچک
delivery error اشتباه در تیراندازی
peccadillos اشتباه کوچک
dead shot تیر اشتباه
computational اشتباه در محاسبه
boo boo اشتباه کاری
boner اشتباه مضحک
blunderingly ازروی اشتباه
off the beam <idiom> اشتباه ،خطا
disabusing از اشتباه دراوردن
bunglers اشتباه کار
bungler اشتباه کار
blame اشتباه گناه
blamed اشتباه گناه
mistaking اشتباه کردن
blames اشتباه گناه
blaming اشتباه گناه
to set از اشتباه دراوردن
to put wise از اشتباه دراوردن
systematic error اشتباه سیستماتیک
to make an error اشتباه کردن
to make a mistake اشتباه کردن
misconstrue اشتباه کردن
you are mistaken در اشتباه هستید
absolute error اشتباه مطلق
disabuses از اشتباه دراوردن
disabused از اشتباه دراوردن
disabuse از اشتباه دراوردن
make a mistake <idiom> اشتباه کردن
syntax error اشتباه ترکیبی
trip up <idiom> اشتباه کردن
mistakenness در اشتباه بودن
misconstruing اشتباه کردن
mistaken اشتباه کرده
misconstrues اشتباه کردن
mistakes اشتباه کردن
goofed اشتباه کردن
lapsus memoriac اشتباه یا لغزش
malentendu اشتباه فهمیدن
oversights اشتباه نظری
blundering اشتباه لپی
blundered اشتباه کردن
slips اشتباه کردن
slips اشتباه لیزی
slipped اشتباه کردن
slipped اشتباه لیزی
slip اشتباه کردن
slip اشتباه لیزی
blundered اشتباه لپی
by mistake <adv.> بطور اشتباه
goofs اشتباه کردن
goofing اشتباه کردن
falsely <adv.> بطور اشتباه
faultily <adv.> بطور اشتباه
incorrectly <adv.> بطور اشتباه
phonily <adv.> بطور اشتباه
wrongly <adv.> بطور اشتباه
falsely <adv.> بصورت اشتباه
faultily <adv.> بصورت اشتباه
incorrectly <adv.> بصورت اشتباه
phonily <adv.> بصورت اشتباه
wrongly <adv.> بصورت اشتباه
oversight اشتباه نظری
by a mistake <adv.> بطور اشتباه
as a result of a mistake <adv.> بطور اشتباه
blunder اشتباه کردن
blunder اشتباه لپی
slip-up اشتباه کردن
slip-ups اشتباه کردن
mistook اشتباه کردن
spuriously <adv.> بصورت اشتباه
unintentionally <adv.> بصورت اشتباه
by accident <adv.> بطور اشتباه
inadvertently <adv.> بطور اشتباه
unintentionally <adv.> بطور اشتباه
misconstrued اشتباه کردن
spuriously <adv.> بطور اشتباه
slip up اشتباه کردن
fallible اشتباه کننده
by mistake <adv.> بصورت اشتباه
by a mistake <adv.> بصورت اشتباه
as a result of a mistake <adv.> بصورت اشتباه
by accident <adv.> بصورت اشتباه
inadvertently <adv.> بصورت اشتباه
blundering اشتباه کردن
erroneous غلط اشتباه
typing error اشتباه تایپی
typo اشتباه تایپی
unmistakable خالی از اشتباه
parachronism اشتباه تاریخی
fumbles اشتباه کردن
fumbled اشتباه کردن
lapsus linguac اشتباه لپی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com