English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
duumvirate اشتراک دو نفرهم رتبه درکاری
Other Matches
score رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scored رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
scores رتبه تیر بخال زدن رتبه بندی کردن
on the house <idiom> مجاز درکاری
in the swim <idiom> درکاری فعالیت داشتن
to be to blame for something مقصر درکاری بودن
to p with a task درکاری پشت کارداشتن
to make a hand of anything درکاری کامیاب شدن
to come to the fore قسمت مهم درکاری داشتن
To be an old hand at something. درکاری سابقه وتجربه داشتن
fillbelly کسیکه درکاری حریص باشد
sink or swim <idiom> افت وخیز درکاری داشتن
turn the trick <idiom> درکاری که میخواست موفق شدن
To put obstacles in the way. سنگ انداختن درکاری (اشکال تراشیدن )
synergic با اشتراک مساعی دارای اشتراک مساعی
let it rip <idiom> انجام بیش از اندازه چیزی ،گیرافتادن درکاری
To put money into somethings. درکاری پول ریختن (سرمایه گذاری کردن )
gallio ماموریاشخصی که ازدخالت درکاری که بیرون ازصلاحیت اوست خود داری
meet اشتراک
intercommunity اشتراک
subscription اشتراک
communality اشتراک
subscriptions اشتراک
sharing اشتراک
participation اشتراک
subescription اشتراک
intersections اشتراک
unity اشتراک
intersection اشتراک
meets اشتراک
abonne حق اشتراک
subsoription اشتراک
overlapping دارای اشتراک
time sharing اشتراک وقت
overlaps اشتراک داشتن
overlapped اشتراک داشتن
overlap اشتراک داشتن
society اشتراک مساعی
time sharing اشتراک زمانی
throughput time اشتراک زمانی
shareware اشتراک افزار
resource sharing اشتراک منبع
resource sharing اشتراک در منابع
mystic participation اشتراک رمزی
shared logic منطق اشتراک
data sharing اشتراک داده
common statement حکم اشتراک
franchise حق اشتراک تجاری
abonne وجه اشتراک
societies اشتراک مساعی
union اشتراک منافع
unions اشتراک منافع
Count me in! من حاضرم برای اشتراک!
solidarity اشتراک منافع ومسئولیتها
cooperate اشتراک مساعی کردن
Intersection [set theory] اشتراک [مجموعه] [ریاضی]
cost sharing contract قرارداد اشتراک در هزینه ها
resource sharing اشتراک گذاشتن منبع
osculation تماس اشتراک صفات
estate in common اشتراک در مالکیت زمین
parallelism ترادف عبارات اشتراک وجه
subsoription وجه اشتراک پول ابونمان
synergy کار توام اشتراک مساعی
subscription وجه اشتراک مجله تعهد پرداخت
subscriptions وجه اشتراک مجله تعهد پرداخت
synergetic دارای اشتراک مساعی همکاری کننده
of the same grade هم رتبه
grade رتبه
stepping رتبه
stationed رتبه
stations رتبه
station رتبه
step رتبه
order رتبه
coordinate هم رتبه
run of the mine بی رتبه
from within the ranks of از رتبه
degrees رتبه
degree رتبه
ranked رتبه
ranks رتبه
rank رتبه
grades رتبه
grades درجه رتبه
rank رتبه بندی
high ranking عالی رتبه
rating درجه رتبه
low order پایین رتبه
juniority رتبه پائین تر
khediviate رتبه خدیو
dignity مقام رتبه
khedivate رتبه خدیو
high order رتبه بالا
demotion تنزل رتبه
third degree رتبه سوم
outrank رتبه بالاترداشتن
he is next to you in rank او در رتبه پس از شماست
episcopate رتبه اسقفی
ratings درجه رتبه
permanent rank رتبه دایمی
compeer هم رتبه بودن با
ranked رتبه بندی
step رتبه درجه
degrades تنزیل رتبه
stepping مرحله رتبه
placing مقام رتبه
places مقام رتبه
place مقام رتبه
ranking عالی رتبه
degradation تنزل رتبه
grade درجه رتبه
ranking رتبه بندی
minor پایین رتبه
percentile rank رتبه صدکی
centile rank رتبه صدکی
ranks رتبه بندی
step مرحله رتبه
stepping رتبه درجه
to get one's stripes رتبه گرفتن
degrade تنزیل رتبه
noncommissioned officer افسر دون رتبه
advance ترفیع رتبه دادن
low order digit رقم پایین رتبه
advancing <adj.> ترفیع رتبه دادن
princeling شاهزاده پایین رتبه
rank difference correlation همبستگی تفاوت رتبه ها
comedown تنزل رتبه ومقام
the rank of colonel پایه یا رتبه سرهنگی
subalternate شخص پایین رتبه
justiciary داور عالی رتبه
eminency عالی رتبه عالیجناب
demoted تنزل رتبه دادن
promotions ترفیع رتبه پیشرفت
grade درجه بندی رتبه
degrades تنزل رتبه دادن
degrade تنزل رتبه دادن
demoting تنزل رتبه دادن
clock stagger رتبه زمان سنجی
below the horizon رتبه من از او پایین تر است
eminence عالی رتبه عالیجناب
promotion ترفیع رتبه پیشرفت
minor پایین رتبه خرد
degrees رتبه بندی کردن
degree رتبه بندی کردن
inferiors پایین رتبه فرعی
constableship وفیفه یا رتبه پلیس
inferior پایین رتبه فرعی
ranks رتبه بندی کردن
ranked رتبه بندی کردن
grades درجه بندی رتبه
demotes تنزل رتبه دادن
rank رتبه بندی کردن
demote تنزل رتبه دادن
high order bit بیت بالا رتبه
OCE مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک شی و فایل میدهد
stratum رتبه طبقه نسج سلولی
warlord افسر عالی رتبه ارتش
to act [as somebody] عمل کردن [به عنوان رتبه ای]
Esteemed commissioner! مامور عالی رتبه محترم!
isotropic ranking رتبه بندی غیر کمی
puisne judge قاضی پایین رتبه دادرس جز
commissioner مامور عالی رتبه دولت
duumvir شریک رتبه حکومت دو نفری
credit rating رتبه بندی اعتباری مشتریان
commissioners مامور عالی رتبه دولت
tops نرم افزاری که به Apple Macintosh و IBMPC امکان اشتراک فایلهای شبکه را میدهد
open مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
opens مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
opened مجموعه استانداردها که به کاربران شبکهای Macintosh امکان اشتراک اشیا و فایل ها را میدهد
downgrading جمع و جور کردن تنزیل رتبه
chancellery رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
disrate پست کردن تقلیل رتبه دادن
downgrade جمع و جور کردن تنزیل رتبه
chancellory رتبه و مقام صدراعظم یا رئیس دانشگاه
undergrad u te شاگرد درجه نگرفته شاگردپایین رتبه
downgrades جمع و جور کردن تنزیل رتبه
downgraded جمع و جور کردن تنزیل رتبه
eminence پر مقام [بالا رتبه] در گروهی یا پیشه ای
ranking دارای مقام بزرگ و عالی رتبه بندی
declassifies تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassify تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassified تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
declassifying تنزل رتبه دادن به غیر محرمانه کردن
helo پیام عمومی شروع کار که دریک سیستم اشتراک زمان توسط ترمینالها بکار می رود
netware که در محدوده سخت افزاری اجرا میشود و اشتراک فایل و چاپ و برنامههای server-diaf را پشتیبانی میکند
to be unable to hold a candle to somebody <idiom> در برابر کسی پائین رتبه بودن [در توانایی یا مهارت و غیره]
ace رتبه اول خلبانی که حداقل پنج هواپیمای دشمن راسرنگون کرده باشد
communication کامپیوتر همراه با کارت مودم یا فکس که به کاربران شبکه در استفاده از مودم حق اشتراک میدهد
standard محدوده رنگها که در یک سیستم مشخص فراهم هستند و توسط تمام برنامه ها قابل اشتراک هستند
standards محدوده رنگها که در یک سیستم مشخص فراهم هستند و توسط تمام برنامه ها قابل اشتراک هستند
Appleshare نرم افزاری که به کامپیوتر Macintosh Apple اجازه اشتراک فایل ها و چاپگرها را با استفاده از یک فایل سرور میدهد
Mamihlapinatapai نگاهی که ۲ نفر با یکدیگر به اشتراک میگذارند که در آن هردو میخواهند و مایلند که طرف مقابل حرفی بزند ولی هیچ کدامشان نمیخواهند آغاز کنند.
FTP استاندارد TCP/IP برای انتقال داده بین کامپیوترها. یک پروتکل اشتراک فایل است در سط وح مختلف و مدلی از شبکه OSI است
cross compiling assembling روشی که توسط ان یک فرد ازمینی کامپیوتر و کامپیوتربزرگ یا سرویس اشتراک زمانی استفاده میکند تابرنامه هایی را نوشته واصلاح کند و بعدا" درریزکامپیوتر بکار ببرد
Windows Explorer گونهای از ویندوز که حاوی توابع ابتدایی اشتراک فایل peer-to-Peer است و نیز پست الکترونیکی , فکس و امکان زمان بندی
estate in common درCL حالتی را گویند که دو یاچند نفر در زمینی با عناوین مختلف و یا با عنوان واحدولی در ازمنه مختلف اشتراک منافع داشته باشند ملک مشاع
yamen اداره یا مقام رسمی مندرین یا کارمند دارای رتبه اداره دولتی
midshipman افسر پایین رتبه نیروی دریایی دانشجوی سال دوم دانشکده دریایی
he rose from the ranks از پایه سربازی باینجارسید از رتبه سربازی ترقی کرد
joint ownership اشتراک در مالکیت مالکیت مشاع
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com