English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English Persian
polyphagia اشتهای زیاد
Other Matches
ravenous appetite اشتهای حریصانه
heterorexia اشتهای مرضی
Onions whet ones appetite پیاز اشتهای آدم راتیز می کند
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
heavily زیاد
highly زیاد
heart break غم زیاد
heartbreak غم زیاد
vastly زیاد
copious زیاد
overmuch زیاد
widest زیاد
wider زیاد
wide زیاد
intensively زیاد
immoderate زیاد
tremendously زیاد
hugely زیاد
generous زیاد
mortally زیاد
profusely زیاد
in excess زیاد
much زیاد
immane زیاد
greatly زیاد
outrageously زیاد
ranksack زیاد
rife زیاد
widely زیاد
extortionary زیاد
numerous زیاد
fulsome زیاد
too زیاد
squeamishly زیاد
squeamishness زیاد
populous زیاد
supererogatory زیاد
superabundant زیاد
intense زیاد
egregiously زیاد
to a large extent زیاد
great زیاد
great- زیاد
greatest زیاد
for all the world بی کم و زیاد
late زیاد
many زیاد
excessive زیاد
effusively زیاد
highest زیاد
profoundly زیاد
quite a few <idiom> زیاد
no end of زیاد
large adv زیاد
swingeing زیاد
intensely زیاد
high زیاد
not a lettle زیاد
too much زیاد
highs زیاد
very زیاد
extensive زیاد
glaring زیاد
muckle زیاد
overly زیاد
thick زیاد
plaguily زیاد
thicker زیاد
plethoric زیاد
thickest زیاد
in quantities زیاد
mickle or muckle زیاد
extortionate زیاد
mickle زیاد
over and above زیاد
overworks زیاد کارکردن
hell-bent زیاد خمیده
far زیاد خیلی
accretive زیاد شونده
tabes لاغری زیاد
hell bent زیاد خمیده
swingeing damages خسارات زیاد
tabes ضعف زیاد
aggrandise زیاد شدن
agreat d. of trouble دردسر زیاد
escalates زیاد شدن
heightens زیاد کردن
heightening زیاد کردن
heightened زیاد کردن
heighten زیاد کردن
escalating زیاد شدن
abound زیاد بودن
at a great penny worth به بهای زیاد
an abundance of مقدار زیاد
escalated زیاد شدن
superrabundant خیلی زیاد
wheen تعداد زیاد
alto relievo برجستگی زیاد
with much regret با تاسف زیاد
escalate زیاد شدن
superrabundant زیاد فراوان
amplitude فاصلهء زیاد
an abrupt place با سراشیبی زیاد
superelevation ارتفاع زیاد
boosters زیاد کننده
terrors ترس زیاد
oodles خیلی زیاد
terror ترس زیاد
to overleap oneself زیاد دورافتادن
to run rup زیاد کردن
multiplied زیاد شدن
manifold بسیار زیاد
superannuated زیاد کهنه
multiplies زیاد شدن
quaffs زیاد نوشیدن
quaffing زیاد نوشیدن
multiply زیاد شدن
multiplying زیاد شدن
quaffed زیاد نوشیدن
swarm دسته زیاد
quaff زیاد نوشیدن
swarmed دسته زیاد
extravagantly با افراط زیاد
desperation نومیدی زیاد
to toll up زیاد شدن
booster زیاد کننده
queasy زیاد دقیق
violent pain درد زیاد
overload زیاد پر کردن
increases زیاد کردن
increased زیاد کردن
increase زیاد کردن
overloaded زیاد پر کردن
overloads زیاد پر کردن
to be left زیاد امدن
lots خیلی زیاد
with many regrets با تاسف زیاد
downpours بارندگی زیاد
torrid زیاد گرم
downpour بارندگی زیاد
extreme خیلی زیاد
h.f. بسامد زیاد
swarms دسته زیاد
at a great rat بسرعت زیاد
high pressure فشار زیاد
overbusy زیاد مشغول
increaser زیاد کننده
increscent زیاد شونده
intensification زیاد کردن
interminableness درازی زیاد
particularity دقت زیاد
overwrite زیاد نوشتن
jillion مقدار زیاد
overdrssed زیاد اراسته
overvoltage فشار زیاد
in large بمقیاس زیاد
in large بمقدار زیاد
polymathy دانش زیاد
high spin چرخش زیاد
high vacuum خلاء زیاد
pretentiousness ادعایی زیاد
high yield با بازده زیاد
high yielding farms با بازده زیاد
pretentiously با ادعای زیاد
hypercathexis نیروگذاری زیاد
hyperemployment اشتغال زیاد
hyperidrosis تعرق زیاد
polyuria ادرار زیاد
latifundia املاک زیاد
left over زیاد امده
overstock زیاد پر کردن
overlabour زیاد کارکردن
onding بارندگی زیاد
over anxiety دل واپسی زیاد
over anxious زیاد دل واپس
over blow زیاد دمیدن
over confident زیاد مطمئن
over estimate زیاد براوردکردن
over issue زیاد انتشاردادن
over ripe زیاد رسیده
overblown steel فولاد با دم زیاد
obstipation یبوست زیاد
my grief was intensified غصه من زیاد
musk cat گریه زیاد
overrider حق دلالی زیاد
long precision دقت زیاد
long range با برد زیاد
macro رشد زیاد
magna cum laude با امتیاز زیاد
mass bombing بمباران زیاد
mass casualties تلفات زیاد
overmoke زیاد سیگارکشیدن
mort مقدار زیاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com