English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 137 (8 milliseconds)
English Persian
heat اشتیاق وهله
heats اشتیاق وهله
Other Matches
occasions وهله
reprise وهله
at one blow در یک وهله
instance وهله
instances وهله
occasioning وهله
on one occasion در یک وهله
onset وهله
occasion وهله
occasioned وهله
at one cast در یک وهله
at one scoop بیک وهله
in the last resort دراخرین وهله
at the first blush در نخستین وهله
at the first onset در نخستین وهله
at first blush در وهله نخست
one track فقط در یک وهله
placing وهله مرتبه
place وهله مرتبه
at first push در نخستین وهله
places وهله مرتبه
stage پایه وهله
on several occasions در چندین وهله
at first hand در وهله نخست
stages پایه وهله
lift یک وهله بلندکردن بار
lifted یک وهله بلندکردن بار
lifting یک وهله بلندکردن بار
lifts یک وهله بلندکردن بار
on the first occasion در نخستین وهله یا فرصت
at the earliest p moment در نخستین وهله امکان
from the very f. ازهمان وهله نخست
pressrun یک دوره یا یک وهله کارماشین چاپ
litters نوزادانی که جانوری در یک وهله میزاید
littering نوزادانی که جانوری در یک وهله میزاید
littered نوزادانی که جانوری در یک وهله میزاید
litter نوزادانی که جانوری در یک وهله میزاید
gyle مقدارابجوی که دریک وهله ساخته میشود
diphthongize تلفظ کردن دو صدای جداگانه در یک وهله
appetence اشتیاق
hungered اشتیاق
eagerness اشتیاق
enthusiasms اشتیاق
hungering اشتیاق
enthusiasm اشتیاق
lukewarm بی اشتیاق
hungers اشتیاق
raring پر از اشتیاق
hunger اشتیاق
anxiousness اشتیاق
appetency اشتیاق
lackadaisical بی اشتیاق
appetites اشتیاق
appetite اشتیاق
aspirations اشتیاق
hankering اشتیاق
avidity اشتیاق
aspiration اشتیاق
hankerings اشتیاق
longings اشتیاق
longing اشتیاق
wistfulness اشتیاق
polyestrous دارای بیش از یک وهله جفت گیری درسال
hunger اشتیاق داشتن
hunger for اشتیاق به چیزی
hungered اشتیاق داشتن
keenness اشتیاق ارزومندی
thirst اشتیاق داشتن
hungering اشتیاق داشتن
thirst ارزومندی اشتیاق
to be thirsty اشتیاق داشتن
hungers اشتیاق داشتن
snap up <idiom> با اشتیاق گرفتن
breathlessly با نهایت اشتیاق
longed :اشتیاق داشتن
longer :اشتیاق داشتن
longest :اشتیاق داشتن
hankered اشتیاق داشتن
hanker اشتیاق داشتن
longs :اشتیاق داشتن
cravings اشتیاق داشتن
craves اشتیاق داشتن
craved اشتیاق داشتن
crave اشتیاق داشتن
long- :اشتیاق داشتن
enthusiasms وجدوسرور اشتیاق
enthusiasm وجدوسرور اشتیاق
hankers اشتیاق داشتن
long :اشتیاق داشتن
anxiety اشتیاق نگرانی
anxieties اشتیاق نگرانی
desirability درجه اشتیاق
polyoestrous دارای بیش ازیک وهله جفت گیری در سال
haul همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauled همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauls همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauling همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
to yearn to بکسی اشتیاق داشتن
to groan for anything اشتیاق یا ارزوی چیزیراداشتن
set to با اشتیاق شروع کردن
forwardness اشتیاق شتاب زدگی
appetence or tency اشتیاق خواهش طبیعی
set-to با اشتیاق شروع کردن
kleptomania میل و اشتیاق به دزدی
set-tos با اشتیاق شروع کردن
solicitude اشتیاق دقت زیاد
polytonal وابسته به استفاده ازچند کلید یا چند لحن موسیقی در یک وهله
farrowing همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
farrowed همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
farrow همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
farrows همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
to p for ارزو یا اشتیاق چیزی راداشتن
languish باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
yearns اشتیاق داشتن مشتاق بودن
aspire ارزو کردن اشتیاق داشتن
yearn اشتیاق داشتن مشتاق بودن
aspired ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspires ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspiring ارزو کردن اشتیاق داشتن
languishing باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
languishes باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
languished باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
yearned اشتیاق داشتن مشتاق بودن
passion اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
rush برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
rushing برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
rushed برسر چیزی پریدن کاری را با عجله و اشتیاق انجام دادن
Hypergraphia [حالتی رفتاری مشخص شده با اشتیاق شدید برای نوشتن]
brooded کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
brood کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
broods کلیه جوجه هایی که یکباره سراز تخم درمیاورند جوجههای یک وهله جوجه کشی
at first a در نخستین دید در وهله نخستین
fervor حرارت شدید اشتیاق شدید
fervour حرارت شدید اشتیاق شدید
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com