Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
subjects of international law
اشخاص حقوق بین الملل
Other Matches
public international law
حقوق بین الملل عمومی حقوق عام ملل
international law
حقوق بین الملل
law of nations
حقوق بین الملل
international criminal law
حقوق جزای بین الملل
international law of the sea
حقوق بین الملل دریاها
private international law
حقوق بین الملل خصوصی
public international law
حقوق بین الملل عمومی
publicist
نویسنده مقالات سیاسی یامقالات راجع به حقوق بین الملل
publicists
نویسنده مقالات سیاسی یامقالات راجع به حقوق بین الملل
conflict of lows
در حقوق بین الملل خصوصی مطرح میشود و منظور مغایرت قوانین داخلی با قوانین خارجی است
international commercial terms (incoterm
قراردادهای تجارت بین الملل که بوسیله اتاق بازرگانی بین الملل تهیه شده است
common low
سیستم حقوقی انگلستان که ازحقوق مدنی و حقوق کلیسایی متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشی نشده عرف و عادت حقوق عرفی
postliminum
قسمت پشت در قانون بازگشت حقوق یاقانون استعاده حقوق یا اعاده وضع حقوقی سابق
international finance
مالیه بین الملل
international trade
تجارت بین الملل
International politics.
سیاست بین الملل
internationals
بین الملل انترناسیونال
international economics
اقتصاد بین الملل
law of nations
قانون بین الملل
international
بین الملل انترناسیونال
comintern
بین الملل کمونیست
detention of pay
ممانعت ازپرداخت حقوق توقیف حقوق
dumping
سیاست تبعیض قیمت در تجارت بین الملل
protective duty
حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
harbour dues
حقوق اسکله حقوق لنگراندازی
attainder
سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
advalorem duty
حقوق گمرکی براساس ارزش کالا حقوق گمرکی از روی قیمت
allotment advice
پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
person perception
ادراک اشخاص
many persons
خیلی اشخاص
personae
اشخاص یک کتاب
personas
اشخاص یک کتاب
few men
اشخاص کمی
many a man
بسا اشخاص
many people
خیلی اشخاص
displaced persons
اشخاص پناهنده
omnium gatherum
مجموعه اشخاص
persona
اشخاص یک کتاب
artificial persons
اشخاص حقوقی
knowledge of persons
شناسایی اشخاص
these people
این اشخاص
great persons
اشخاص بزرگ
so many menŠso many minds
هر چه اشخاص بیشتر
natural persons
اشخاص طبیعی
inter alia
میان اشخاص دیگر
offences against persons
جرائم بر علیه اشخاص
adhominem
حمله یا اعتراض به اشخاص
through the grapevine
<idiom>
از اشخاص دیگری پرسیدن
to suck eggs
اشخاص ازموده ترازخودراپنددادن
withindoors
اشخاص داخل منزل
criss-cross
امضای اشخاص بیسواد
criss-crossed
امضای اشخاص بیسواد
criss-crosses
امضای اشخاص بیسواد
criss-crossing
امضای اشخاص بیسواد
blacklists
صورت اشخاص بدحساب
blacklisting
صورت اشخاص بدحساب
blacklisted
صورت اشخاص بدحساب
play off
<idiom>
رفتار مختلف با اشخاص
blacklist
صورت اشخاص بدحساب
panels
صورت اسامی اشخاص
panel
صورت اسامی اشخاص
dog paddle
شنای اشخاص مبتدی
he is not of that type
ازان قبیل اشخاص نیست
common touch
استعدادایجاد حس همدردی وتعاون در اشخاص
high-powered
مرکب از اشخاص بلندپایه و قدرتمند
lonely hearts
اشخاص مجرد و خواهان مصاحب
interested parties
اشخاص ذی نفع یا علاقه مند
sucker list
<idiom>
لیستی از اشخاص ساده لوح
One must not judge by appearances .
بظاهر اشخاص نباید قضاوت کرد
round up
جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
intelligentsia
اشخاص با هوش و خردمند طبقه روشنفکر
apportionment
تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
dais
سکوب مخصوص جلوس اشخاص برجسته
authorized stoppage
برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
get one's own way
<idiom>
اجبار اشخاص برای انجام هر کاری که تو میخواهی
damage
صدمهای که به اشیا ونه اشخاص وارد شود
anachronism
اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
anachronisms
اشتباه در ترتیب حقیقی وقایع و فهور اشخاص
acidosis
فساد خون در اشخاص مبتلا به بیماری قند
covenantor
اجتماع اشخاص هم پیمان برای انجام کاری
mixed laws
قوانین مربوط به اشخاص واموال economy mixed
bouncer
ماموری که درنمایش هاوغیره اشخاص اخلالگر راخارج میکند
bouncers
ماموری که درنمایش هاوغیره اشخاص اخلالگر راخارج میکند
infants
در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
personals
بندهایی از روزنامه که درباره اشخاص خصوصی نوشته میشود
camp follower
اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
camp followers
اشخاص غیر نظامی که همراه قشون حرکت میکنند
credit union
موسسهای که به اشخاص کم درامد وام های کوچکی میدهد
infant
در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
character actor
هنرپیشه ای که نقش اشخاص نابهنجار یاعجیب و غریب را بازی میکند
character actors
هنرپیشهای که نقش اشخاص نابهنجار یاعجیب و غریب را بازی میکند
governesses
زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
governess
زنی که موافبت بچه یا اشخاص جوان را بعهده میگیرد زن حاکم
restricting
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restrict
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
restricts
محدود کردن چیزی . اجازه ادان به اشخاص مشخص برای دستیابی به داده
vampire
روح تبه کاران وجادوگران که شب هنگام ازقبربیرون امده و خون اشخاص رامیمکد
talent scouts
کسیکه اشخاص لایق وذیفن رابرای کار مخصوصی کشف واستخدام کند
talent scout
کسیکه اشخاص لایق وذیفن رابرای کار مخصوصی کشف واستخدام کند
vampires
روح تبه کاران وجادوگران که شب هنگام ازقبربیرون امده و خون اشخاص رامیمکد
feather-bedding
مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
feather bedding
مقصود حقوقی است که به اشخاص بی علاقه به کار یا کسانی که از کارمی دزدند پرداخت میشود
ether
مایع سبکی که ازتقطیر الکل و جوهرگوگردبدست میایدو برای بیهوش کردن اشخاص بکارمی رود
socialist international
بین الملل سوسیالیست انجمن جهانی احزاب سوسیال دمکرات در لندن که به سال 1591 تاسیس یافته است واعضا ان را احزاب سوسیالیست معتدل تشکیل می دهند
utilitarianism
بر اساس این مکتب معیار سنجش همه چیزحداکثر خوبی و فایده برای حداکثر تعداد اشخاص است
parting salute
سلام نظامی با توپ و غیره برای عزیمت اشخاص سلام بدرقه
pork barrel
برنامه دولتی دارای منافع مادی برای اشخاص تصویب کننده ان یا برای دولت
civil
حقوق
pay check
چک حقوق
salaries
حقوق
stipend
حقوق
stipends
حقوق
rights
حقوق
duties
حقوق
jurisprudence
حقوق
laws
حقوق
laws
حق حقوق
law
حقوق
law
حق حقوق
salary
حقوق
pay
حقوق
paying
حقوق
pays
حقوق
jus
حقوق
islamic law
حقوق اسلامی
jurisprudent
حقوق دان
faculty of law
دانشکده حقوق
droppage
کسر حقوق
full pay
حقوق تمام
marital rights
حقوق شوهری
jurisconsult
حقوق دان
indefeasible rights
حقوق پا برجا
customs tariff
حقوق گمرکی
matrimonial rights
حقوق زناشویی
maritime law
حقوق دریایی
detention of pay
ضبط حقوق
indisputable rights
حقوق ثابته
customs dutios
حقوق گمرکی
leave with pay
مرخصی با حقوق
school of law
دانشکده حقوق
gentleman of the long robe
حقوق دان
foreign law
حقوق خارجی
keelage
حقوق بندری
law of obligations
حقوق تعهدات
half pay
حقوق ناتمام
law merchant
حقوق تجارت
law faculty
دانشکده حقوق
labour law
حقوق کار
gentlemen of the robe
حقوق دانها
jus gentium
حقوق ملتها
import duty
حقوق واردات
law of the staple
حقوق تجارت
lawfaculty
دانشکده حقوق
jus cipile
حقوق مدنی
harbour dues
حقوق بندر
law of treaties
حقوق معاهدات
family law
حقوق خانواده
jus cipile
حقوق مدنی رم
l.l.d
دکتر در حقوق
money income
مزد و حقوق
customs duty
حقوق گمرکی
import charge
حقوق واردات
import tariff
حقوق واردات
export duty
حقوق صادرات
He was put on trial.
او محاکمه شد.
[حقوق]
in my presence
در حضور من
[حقوق]
export charge
حقوق صادرات
export tariff
حقوق صادرات
preventive justice
حقوق تامینی
conjugal rights
حقوق زناشویی
private law
حقوق خصوصی
property rights
حقوق مالکیت
public law
حقوق عمومی
quayage
حقوق بندری
political rights
حقوق سیاسی
theory of law
فلسفه حقوق
pay roll
لیست حقوق
municipal law
حقوق داخلی
natural law
حقوق طبیعی
old age pension
حقوق بازنشستگی
pay order
سندپرداخت حقوق
personal right
حقوق فردی
personal right
حقوق شخصی
philosophy of law
فلسفه حقوق
regular salary
حقوق دائمی
regular salary
حقوق ثابت
wage earners
حقوق بگیران
woman's rights
حقوق نسوان
written laws
حقوق مدون
take-home pay
حقوق خالص
wage bill
لیست حقوق
vindication of rights
استیفای حقوق
retired pay
حقوق بازنشستگی
retiring pension
حقوق بازنشستگی
rights of throne
حقوق سلطنت
salary increase
افزایش حقوق
salary increase
اضافه حقوق
sources law
منابع حقوق
substantive law
حقوق ذاتی
underpay
کم حقوق دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com