English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 134 (3 milliseconds)
English Persian
unsettled اشفته مختل
Other Matches
teched مختل
distempered مختل
tetched مختل
disturbed مختل
deranged مختل
disturbs مختل کردن
disordered مختل شده
disturb مختل کردن
disorderly نامنظم مختل
queerest مختل کردن
queer مختل کردن
disorganizing مختل کردن
disorganised مختل کردن
disorganises مختل کردن
disorganising مختل کردن
disorganize مختل کردن
disorganizes مختل کردن
queerer مختل کردن
undisturbed غیر مختل
undisturbed مختل نشده
off the rails مختل درهم
mentally abnormal مختل المشاعر
perturbate مختل مضطرب
kelter بی ترتیب مختل
discombobulate مختل کردن
disturbed مختل شده
out of kelter خراب مختل
upsetter مختل کننده
disorganised مختل کردن نظم
disrupts مختل کردن کار
disrupting مختل کردن کار
disorganises مختل کردن نظم
disrupt مختل کردن کار
to go out of gear مختل شدن ازکارافتادن
disorganising مختل کردن نظم
disorganizes مختل کردن نظم
disorganize مختل کردن نظم
disorganizing مختل کردن نظم
tumultuary اشفته
turbulant اشفته
perturbate اشفته
upset اشفته
turbulent اشفته
frenzied اشفته
berserk اشفته
chaotic اشفته
flickering اشفته
inquiet اشفته
upsetting اشفته
upsets اشفته
disturbed اشفته
garbled اشفته
messy اشفته
hampered مانع شدن مختل کردن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
disorders برهم زدن مختل کردن
violated بی حرمت ساختن مختل کردن
hampering مانع شدن مختل کردن
violates بی حرمت ساختن مختل کردن
disorder برهم زدن مختل کردن
hampers مانع شدن مختل کردن
hamper مانع شدن مختل کردن
puzzling اشفته کردن
berserker اشفته ازجادررفته
messes اشفته کردن
frenetic اتشی اشفته
distempered اشفته ناخوش
embrangle اشفته کردن
roil اشفته کردن
puzzleheaded اشفته خیال
phrenetic شوریده اشفته
fouled نخ ماهیگیری اشفته
fouler نخ ماهیگیری اشفته
pertub اشفته کردن
over anxious اشفته مضطرب
foulest نخ ماهیگیری اشفته
fouls نخ ماهیگیری اشفته
foul نخ ماهیگیری اشفته
higgledy piggledy اشفته ونامرتب
sleave وضع اشفته
harrows اشفته کردن
turbulent flow جریان اشفته
puzzle اشفته کردن
embroiled اشفته کردن
dishevelled اشفته نامرتب
embroiling اشفته کردن
vexatious اشفته مضطرب
embroils اشفته کردن
puzzles اشفته کردن
word salad اشفته گویی
disheveled اشفته نامرتب
to put in a flutter اشفته کردن
disordered بی ترتیب اشفته
harrow اشفته کردن
embroil اشفته کردن
mess اشفته کردن
rain on someone's parade <idiom> برنامه های دیگران را مختل کردن
critical altitude ارتفاعی که از ان بالاتر کاردستگاهها مختل میشود
to be in a flutter سراسیمه یا اشفته بودن
furibund اشفته ازجادر رفته
polarity وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
polarities وضعیتی که ترمینالهای مثبت و منفی مختل شوند
burbles جریانهای گردابی و اشفته درسیال
burbled جریانهای گردابی و اشفته درسیال
distractedly اشفته وار ازروی حیرت
whitewater قسمت اشفته موج شکسته
burble جریانهای گردابی و اشفته درسیال
whitewater racing مسابقه در مسیر اشفته رودخانه
burbling جریانهای گردابی و اشفته درسیال
pies چیز اشفته ونامرتب درهم ریختن
pie چیز اشفته ونامرتب درهم ریختن
snafu اشفته بودن درهم وبرهم کردن
flea flicker پاس اشفته برای گیج کردن حریف
I hate to rain on your parade, but all your plans are wrong. از اینکه کارت را مختل کنم بیزارم، اما برنامه هایت همگی اشتباه هستند.
critical raynold's number عددی رینولدی که در ان تغییرات قابل توجهی از قبیل تبدیل جریان اشفته یا کاهش ناگهانی پسا صورت میگیرد
mismatch ناتوانی سیستم مکش توربین گاز برای تامین جریان هوای مورد نیاز موتور به هنگام دور زدن یا سایر حالات اشفته
unhinges مختل کردن باز کردن
disarranging بی ترتیب کردن مختل کردن
unhinging مختل کردن باز کردن
disarranges بی ترتیب کردن مختل کردن
disarranged بی ترتیب کردن مختل کردن
disarrange بی ترتیب کردن مختل کردن
unhinge مختل کردن باز کردن
upset اشفته کردن مضطرب کردن
upsets اشفته کردن مضطرب کردن
upsetting اشفته کردن مضطرب کردن
flummoxing اشفته کردن مغشوش کردن
flummoxes اشفته کردن مغشوش کردن
flummoxed اشفته کردن مغشوش کردن
flummox اشفته کردن مغشوش کردن
dishevel ژولیده کردن اشفته کردن
pertubative اشفته سازنده مضطرب سازنده
put out تهیه کردن اشفته کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com