English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 78 (6 milliseconds)
English Persian
cook house اشپزخانه اردو
Other Matches
central pastry kitchen اشپزخانه ثابت پادگانی اشپزخانه غیر صحرایی
cookery اشپزخانه
galley اشپزخانه
cook hole اشپزخانه
kitchen اشپزخانه
kitchens اشپزخانه
kitchenware فروف اشپزخانه
kitchen stuff لوازم اشپزخانه
galley اشپزخانه قایق
field kitchen اشپزخانه صحرایی
roll kitchen اشپزخانه متحرک
cook of mess نوبتچی اشپزخانه
utensil لوازم اشپزخانه
kitchenette اشپزخانه کوچک
utensils لوازم اشپزخانه
caboose اشپزخانه کشتی
hogwash گنداب اشپزخانه
cook house اشپزخانه کشتی
kitchenettes اشپزخانه کوچک
galley اشپزخانه کشتی
dressers میز یاقفسه اشپزخانه
culinary مربوط به اشپزخانه اشپخانهای
kitchen utensils فروف واسباب اشپزخانه
dresser میز یاقفسه اشپزخانه
sinks دست شویی اشپزخانه
sink دست شویی اشپزخانه
diet kitchen اشپزخانه بیماران فقیر
camps اردو
camp اردو
camped اردو
pig's wash گنداب اشپزخانه که به خوکان میدهند
pigwash گنداب اشپزخانه که بخوکان میدهند
encamping اردو زدن
encamps اردو زدن
encage اردو زدن
castrametation فن ترتیب اردو
to cut one's lucky اردو برچیدن
laagering اردو زنی
encamped اردو زدن
encamp اردو زدن
camp اردو زدن
camped اردو زدن
camps اردو زدن
campsite محل اردو
campsites محل اردو
Urdu زبان اردو
encampments اردو پایگاه
encampment اردو پایگاه
camping اردو زدن
scullery جای شستن فروف کثیف اشپزخانه
chuck wagon واگن اشپزخانه و وسایل اشپزی ترن
sculleries جای شستن فروف کثیف اشپزخانه
kitchen cabinet اشکاف یا گنجه مخصوص فروف اشپزخانه
laager در اردو مسکن گزیدن
Camping اردو یا چادر زدن
to strike tens اردو رابهم زدن
campsite محل مناسب اردو
encampments محل اردو زدن
campsites محل مناسب اردو
encampment محل اردو زدن
training table میز ناهارخوری در اردو
No camping اردو زدن ممنوع
dwelling مستقرشدن اردو زدن
dwellings مستقرشدن اردو زدن
Can we camp here? آیا اینجا میتوانیم اردو بزنیم؟
slop غذای رقیق وبی مزه پساب اشپزخانه وامثال ان تفاله
slopping غذای رقیق وبی مزه پساب اشپزخانه وامثال ان تفاله
slopped غذای رقیق وبی مزه پساب اشپزخانه وامثال ان تفاله
scullery اطاق کوچک نزدیک اشپزخانه برای نگاهداشتن فروف وکارد وچنگال
sculleries اطاق کوچک نزدیک اشپزخانه برای نگاهداشتن فروف وکارد وچنگال
Is there a camp site near here? آیا نزدیک اینجا محل اردو وجود دارد؟
camper شرکت کننده در اردو کسی که در چادر زندگی میکند
campers شرکت کننده در اردو کسی که در چادر زندگی میکند
camp پادگان اردو زدن چادر زدن
camped پادگان اردو زدن چادر زدن
camps پادگان اردو زدن چادر زدن
mess sergeant گروهبان اشپزخانه گروهبان غذا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com