English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
English Persian
uncover اشکار کردن برهنه کردن
uncovering اشکار کردن برهنه کردن
uncovers اشکار کردن برهنه کردن
Other Matches
disrobing برهنه کردن
uncovering برهنه کردن
uncover برهنه کردن
lay bare برهنه کردن
to bare برهنه کردن
disrobes برهنه کردن
strip برهنه کردن
uncovers برهنه کردن
to lay bare برهنه کردن
disrobed برهنه کردن
denuded برهنه کردن
denuding برهنه کردن
denude برهنه کردن
disrobe برهنه کردن
denudes برهنه کردن
barest برهنه کردن اشکارکردن
bare برهنه کردن اشکارکردن
bares برهنه کردن اشکارکردن
baring برهنه کردن اشکارکردن
bared برهنه کردن اشکارکردن
barer برهنه کردن اشکارکردن
uncover اشکار کردن کشف کردن
uncovering اشکار کردن کشف کردن
uncovers اشکار کردن کشف کردن
reveals اشکار کردن
detect اشکار کردن
detecting اشکار کردن
display اشکار کردن
displayed اشکار کردن
displaying اشکار کردن
displays اشکار کردن
lay open اشکار کردن
detects اشکار کردن
detected اشکار کردن
revealed اشکار کردن
reveal اشکار کردن
unfold اشکار کردن
unfolded اشکار کردن
unfolding اشکار کردن
unfolds اشکار کردن
to make public اشکار یا علنی کردن
unfolds فاش کردن اشکار شدن
unfolded فاش کردن اشکار شدن
quarries اشکار کردن معدن سنگ
quarrying اشکار کردن معدن سنگ
unfolding فاش کردن اشکار شدن
unfold فاش کردن اشکار شدن
quarry اشکار کردن معدن سنگ
to speak one's mind اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
cold fault نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
disruptive pattern اشکار سازنده هدف استتارشده وسیله اشکار ساختن هدف استتار شده روی صفحه رادار
manifest اشکار اشکار ساختن
manifested اشکار اشکار ساختن
manifesting اشکار اشکار ساختن
manifests اشکار اشکار ساختن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
denudate برهنه
untented برهنه
sky clad برهنه
bald برهنه
oats جو برهنه
discalceated برهنه
nude برهنه
discalceate برهنه
balder برهنه
evite زن برهنه
naked برهنه
baldly برهنه
nudes برهنه
baldest برهنه
starkers برهنه
stripped برهنه
divestiture برهنه سازی
stark naked بکلی برهنه
stripteaser رقاصه برهنه
barehanded <adj.> با دست برهنه
undressed لخت برهنه
bareback سواراسب برهنه
denudation برهنه سازی
nakedly برهنه وار
stripping برهنه سازی
gymnocarpous برهنه میوه
gymnopterous برهنه بال
gymnostomous برهنه دهان
gymnospore هاگ برهنه
gymnosophist فیلسوف برهنه
widowed of fruits برهنه از میوه
adamite ادم برهنه
gymnogynous برهنه تخمدان
achene تخم برهنه
barebaked سواراسب برهنه
peeled زائر برهنه
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
bald animal or tree درخت یا حیوان برهنه
aphyllous بی شاخ و برگ برهنه
magascopic نمودار بچشم برهنه
peeled برهنه نخ نما شده
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
indecent exposure نمودار سازی تن برهنه درپیش مردم
cupids خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
Cupid خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
gymnosophy اصول وطرز زندگی فیلسوفان ومرتاضهای برهنه هندی
evident اشکار
overt اشکار
open-and-shut اشکار
out- اشکار
open اشکار
patent اشکار
uncovered اشکار
crying اشکار
opened اشکار
opens اشکار
apparent اشکار
patented اشکار
out اشکار
outed اشکار
clears :اشکار
clearest :اشکار
clearer :اشکار
clear :اشکار
patents اشکار
patenting اشکار
semblable اشکار
open and shut اشکار
plainest اشکار
flagrant اشکار
conspicuous اشکار
plains اشکار
inevidence اشکار
plainer اشکار
inapparent نا اشکار
explicit اشکار
burning disgrace اشکار
plain اشکار
obvious اشکار
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
poeeping tom ادمی که بانگاه باعضاء تناسلی واعضای برهنه اطفاء شهوت کند
gymnopaedic درباب رقص هایی گفته میشدکه بچههای برهنه درجشنهای همگانی می
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
opened ازاد اشکار
explicit cost هزینه اشکار
manifestations اشکار سازی
manifestation اشکار سازی
known اشکار ساختن
axiom حقیقت اشکار
axioms حقیقت اشکار
amende honorable عذرخواهی اشکار
visible مرئی اشکار
open ازاد اشکار
conspicuous defect عیب اشکار
let out اشکار ساختن
manifest need نیاز اشکار
detection اشکار سازی
manifestative اشکار سازنده
manifester اشکار کننده
bares ساده اشکار
market overt بازار اشکار
kithe اشکار ساختن
bared ساده اشکار
barest ساده اشکار
barer ساده اشکار
baring ساده اشکار
it will manifest it self اشکار خواهد شد
bare ساده اشکار
to lay open اشکار ساختن
frequency demodulation اشکار ساختن
opens ازاد اشکار
overt behavior رفتار اشکار
self explaining واضح اشکار
explicit اشکار صاف
avowals افهار اشکار
self explanatory واضح اشکار
self-explanatory واضح اشکار
avowal افهار اشکار
decrypt اشکار ساختن
decryption اشکار سازی
undisguised اشکار بی تلبیس
to make known اشکار ساختن
roundly بی پرده اشکار
notoriously بطور اشکار
patently بطور اشکار
glaring اشکار مشهور
self evident خود اشکار
to reveal itself اشکار شدن
signal اشکار مشخص
visible balance تراز اشکار
signaled اشکار مشخص
signalled اشکار مشخص
revealed preference رجحان اشکار
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com