English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 232 (43 milliseconds)
English Persian
uncover اشکار کردن کشف کردن
uncovering اشکار کردن کشف کردن
uncovers اشکار کردن کشف کردن
Search result with all words
detect اشکار کردن
detected اشکار کردن
detecting اشکار کردن
detects اشکار کردن
reveal اشکار کردن
revealed اشکار کردن
reveals اشکار کردن
uncover اشکار کردن برهنه کردن
uncovering اشکار کردن برهنه کردن
uncovers اشکار کردن برهنه کردن
quarries اشکار کردن معدن سنگ
quarry اشکار کردن معدن سنگ
quarrying اشکار کردن معدن سنگ
unfold اشکار کردن
unfold فاش کردن اشکار شدن
unfolded اشکار کردن
unfolded فاش کردن اشکار شدن
unfolding اشکار کردن
unfolding فاش کردن اشکار شدن
unfolds اشکار کردن
unfolds فاش کردن اشکار شدن
display اشکار کردن
displayed اشکار کردن
displaying اشکار کردن
displays اشکار کردن
cold fault نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
lay open اشکار کردن
to make public اشکار یا علنی کردن
to speak one's mind اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
Other Matches
disruptive pattern اشکار سازنده هدف استتارشده وسیله اشکار ساختن هدف استتار شده روی صفحه رادار
manifest اشکار اشکار ساختن
manifested اشکار اشکار ساختن
manifesting اشکار اشکار ساختن
manifests اشکار اشکار ساختن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
clear :اشکار
patented اشکار
semblable اشکار
apparent اشکار
patenting اشکار
explicit اشکار
patent اشکار
plains اشکار
open and shut اشکار
plainest اشکار
plainer اشکار
overt اشکار
open-and-shut اشکار
plain اشکار
evident اشکار
patents اشکار
opens اشکار
burning disgrace اشکار
clearer :اشکار
opened اشکار
clears :اشکار
outed اشکار
clearest :اشکار
out- اشکار
out اشکار
obvious اشکار
open اشکار
crying اشکار
conspicuous اشکار
flagrant اشکار
inevidence اشکار
inapparent نا اشکار
uncovered اشکار
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
decryption اشکار سازی
signalled اشکار مشخص
explicit cost هزینه اشکار
to make known اشکار ساختن
market overt بازار اشکار
manifester اشکار کننده
self-explanatory واضح اشکار
manifestative اشکار سازنده
overt behavior رفتار اشکار
bared ساده اشکار
barer ساده اشکار
public عامه اشکار
bares ساده اشکار
opened ازاد اشکار
manifestation اشکار سازی
conspicuous defect عیب اشکار
frequency demodulation اشکار ساختن
glaring اشکار مشهور
flagrantly باوقاحت اشکار
avowal افهار اشکار
to lay open اشکار ساختن
avowals افهار اشکار
explicit اشکار صاف
visible balance تراز اشکار
decrypt اشکار ساختن
manifestations اشکار سازی
opens ازاد اشکار
barest ساده اشکار
baring ساده اشکار
transpicuous روشن اشکار
revealed preference رجحان اشکار
revealed preference ترجیح اشکار
evident to any one نزدهمه اشکار
amende honorable عذرخواهی اشکار
explicit behavior رفتار اشکار
revealer اشکار کننده
roundly بی پرده اشکار
notoriously بطور اشکار
patently بطور اشکار
it will manifest it self اشکار خواهد شد
visible مرئی اشکار
to reveal itself اشکار شدن
kithe اشکار ساختن
self explaining واضح اشکار
self evident خود اشکار
transpicuous فرا اشکار
known اشکار ساختن
open ازاد اشکار
detection اشکار سازی
bare ساده اشکار
self explanatory واضح اشکار
axiom حقیقت اشکار
signaled اشکار مشخص
manifest need نیاز اشکار
undisguised اشکار بی تلبیس
signal اشکار مشخص
let out اشکار ساختن
axioms حقیقت اشکار
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
plain text متن واضح و اشکار
revelations اشکار سازی افشاء
overt homosexuality همجنس خواهی اشکار
manifesting صورت بار اشکار
revelation اشکار سازی افشاء
manifests صورت بار اشکار
it is obvious that اشکار یا بدیهی است که
manifest dream content محتوای اشکار رویا
manifest anxiety scale مقیاس اضطراب اشکار
obviously بطور اشکار یا معلوم
self revelation خود اشکار سازی
the secret will open to me ان راز بمن اشکار
manifest صورت بار اشکار
untold بی حساب اشکار نشده
open to the public اشکار در نزد همه
palpable قابل لمس اشکار
manifested صورت بار اشکار
apparent electromotive force نیروی برقرانی اشکار
palpably بطور محسوس یا اشکار
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
to breathe one's simplicity بسادگی کسی اشکار شدن
peeping جوانه زدن اشکار شدن
peeped جوانه زدن اشکار شدن
peep جوانه زدن اشکار شدن
oscillation تفکیک امواج اشکار سازی
taylor manifest anxiety scale مقیاس اضطراب اشکار تیلور
oscillations تفکیک امواج اشکار سازی
peeps جوانه زدن اشکار شدن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com