Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English
Persian
To raise difficulties . To creat obstacles.
اشکال تراشی کردن
Other Matches
sculpture
پیکر تراشی سنگتراشی کردن
sculptures
پیکر تراشی سنگتراشی کردن
deforests
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforesting
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforested
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
deforest
درختان جنگل را قطع کردن ازحالت جنگل خارج کردن جنگل تراشی کردن
debugs
اشکال زدایی کردن
debugs
اشکال زدائی کردن
discomfit
ایجاد اشکال کردن
discomfited
ایجاد اشکال کردن
discomfits
ایجاد اشکال کردن
debug
اشکال زدائی کردن
discomfiting
ایجاد اشکال کردن
debug
اشکال زدایی کردن
debugged
اشکال زدایی کردن
debugged
اشکال زدائی کردن
smooths
صاف کردن بدون اشکال بودن
smoothed
صاف کردن بدون اشکال بودن
smoothest
صاف کردن بدون اشکال بودن
smooth
صاف کردن بدون اشکال بودن
bugs
بطورپنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن اشکال
bugging
بطورپنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن اشکال
bug
بطورپنهانی درمحلی میکروفون نصب کردن اشکال
graph
اشکال مختلف یک حرف با گرافیک و طرح خطی ثبت کردن
graphs
اشکال مختلف یک حرف با گرافیک و طرح خطی ثبت کردن
shaved
ریش تراشی
redressing
باز تراشی
rationalization
دلیل تراشی
neolalia
واژه تراشی
shaves
ریش تراشی
neologism
واژه تراشی
shave
ریش تراشی
neographism
نویسه تراشی
shaping
صفحه تراشی
neologisms
واژه تراشی
filling out
[پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
blocking-out
قلم سنگ تراشی
bush-hammered
ابزار سنگ تراشی
grainer
تیغ پشم تراشی
stone work
جایگاه سنگ تراشی
razor
تیغ صورت تراشی
granulating hammer
تیشه سنگ تراشی
razors
تیغ صورت تراشی
gear cutting
دنده تراشی
[مهندسی]
shaving
اصلاح صورت تراشی
moon knife
چاقوی پوست تراشی
pullery
کارگاه پوست تراشی
crandall
چکش سنگ تراشی
utility
برنامه مفید که همراه با توابعی از قبیل جستجوی فایل , کپی کردن , دایرکتوری فایل , مرتب کردن و رفع اشکال و توابع ریاضی مختلف میباشد
gadroon
اشکال تزئینی محدب حاشیه بشقاب و فروف قدیمی اشکال تزئینی محدب حاشیه یقه
carver
قلم سنگ تراشی سازنده
sophistry
زبان بازی برهان تراشی
sculpture in miniature
پیکر تراشی کوچک اندام
statuary
مجسمه ساز هیکل تراشی
kevel
چوب یکنوع تیشه برای سنگ تراشی
parpen
سنگ تراشی مه از توی دیواری گذر کرده و ازدوسوی ان نمایان باشد
disadvantages
اشکال
disadvantage
اشکال
bug
اشکال
nodus
اشکال
snaggy
پر اشکال
traversed
اشکال
drawback
اشکال
drawbacks
اشکال
bugging
اشکال
traverse
اشکال
bugs
اشکال
spinosity
اشکال
worriment
اشکال
traverses
اشکال
nodes
اشکال
dead lock
اشکال
barely
با اشکال
node
اشکال
traversing
اشکال
burbles
اشکال بی نظمی
burbling
اشکال بی نظمی
burble
اشکال بی نظمی
debugging
اشکال زدایی
debug
اشکال زدایی
geometric shapes
اشکال هندسی
impediment
محظور اشکال
diversely
به اشکال مختلف
burbled
اشکال بی نظمی
debugging
اشکال زدائی
impediments
محظور اشکال
smooth delivery
تحویل بی اشکال
difficulties
اشکال زحمت
nuclide
اشکال اتمی
trouble shooting
رفع اشکال
demurrable
اشکال کردنی
debugger
اشکال یابی
to tide over a difficulty
اشکال را بر طرف
to make difficulties
اشکال تراشیدن
baboons
اشکال مضحک
i can add rapidly
به اشکال ما افزود
baboon
اشکال مضحک
troubleshooting
اشکال یابی
debugs
اشکال زدایی
difficulty
اشکال زحمت
defect description
توضیح اشکال
hardness
اشکال سفتی
debugged
اشکال زدایی
fault description
توضیح اشکال
forms of currency
اشکال پول
error description
توضیح اشکال
geometrical figures
اشکال هندسی
description of error
توضیح اشکال
debugger
اشکال زدائی
debugging a program
اشکال زدایی یک برنامه
debug aids
ادوات اشکال زدایی
debugger
برنامه اشکال زدایییثلاعللهگل
diversiform
دارای اشکال مختلف
debugging aids
ادوات اشکال زدایی
debugging aids
وسائل اشکال زدایی
swarms
چندین اشکال برنامه
to create a difficulty
اشکال پیش اوردن
swarm
چندین اشکال برنامه
bottle neck
مانع اشکال کار
acataposis
اشکال عمل بلع
swarmed
چندین اشکال برنامه
dysphagia
اشکال دربلعیدن غذا
it is particularly difficult
یک اشکال بخصوصی دارد
kaleidoscope
لوله اشکال نما
kaleidoscopes
لوله اشکال نما
program debugging
اشکال زدایی برنامه
wells
بدون اشکال اوه
dysphonia
اشکال در حرف زدن
well
بدون اشکال اوه
handicap
امتیاز دادن اشکال
handicaps
امتیاز دادن اشکال
To get into difficulties.
دچار اشکال شدن
There is the rub.
اشکال درهمین جااست
similar figures
اشکال همانندیا متشابه
adds
قرار دادن اشکال کنار هم
adding
قرار دادن اشکال کنار هم
filet
توری دارای اشکال مربع
add
قرار دادن اشکال کنار هم
pressed for time
<idiom>
با اشکال وبه سختی وقت
proteus
خدای دریا که اشکال مختلف بخودمیگرفته
galanty show
نمایش اشکال بوسیله سایه انداختن
To put obstacles in the way.
سنگ انداختن درکاری (اشکال تراشیدن )
primitive
برای تولید اشکال پیچیده تر در برنامه گرافیکی
pattern
مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
zoomorphism
استعمال اشکال حیوانات در هنربعنوان علائم مخصوص
pleomorphic
چند شکلی دارای اشکال وصور مختلف
patterns
مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
transversal
اجرای هر جمله از یک برنامه برای اهداف اشکال زدایی
intarsia
منبت کاری و تزئین گل و بوته و اشکال بر روی چوب
bioastronautics
مطالعه اثرات مسافرتهای فضایی در اشکال مختلف حیات
annular
وسایل و ابزار حلقه دار دارای علائم و اشکال حلقوی
setting up
معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
numerical indicator tube
هر گونه لامپ الکترونی که توانایی نمایش اشکال عددی را دارد
sets
معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
planimeter
دستگاهی که مساحت اشکال غیر هندسی رابا ان اندازه می گیرند
error handling
به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا روش رفع اشکال
tessellate
کاهش شکل پیچیده به مجموعهای از اشکال ساده تر معمولاگ مثلث
set
معرفی محلهای نقاط توقف در برنامه در حین رفع اشکال
symbolically
برنامه رفع اشکال که نمایش نشانهای متغیرها و محل ها را هم ممکن می سازد
symbolic
برنامه رفع اشکال که نمایش نشانهای متغیرها و محل ها را هم ممکن می سازد
regional breakpoint
نقط ه توقف که در هر جایی از برنامه میتواند قرار بگیرد تا رفع اشکال شود
surge
افزایش ناگهانی توان الکتریکی در سیستم به علت خرابی یا اختلال یا اشکال قطعه
godroon
اشکال محدب حاشیه بشقاب وفروف قدیمی که برای زینت ترسیم میشود
surged
افزایش ناگهانی توان الکتریکی در سیستم به علت خرابی یا اختلال یا اشکال قطعه
snapshots
چاپ ثباتها و بخش حافظه در یک لحظه مشخص , در هنگام رفع اشکال برنامه
snapshot
چاپ ثباتها و بخش حافظه در یک لحظه مشخص , در هنگام رفع اشکال برنامه
surges
افزایش ناگهانی توان الکتریکی در سیستم به علت خرابی یا اختلال یا اشکال قطعه
troubleshoot
1-رفع اشکال نرم افزار کامپیوتری .2-محل دادن ترمیم خطاهای سخت افزاری
step
اجرای برنامه کامپیوتری که در هر لحظه یک دستور اجرا شود و برای رفع اشکال است
stepping
اجرای برنامه کامپیوتری که در هر لحظه یک دستور اجرا شود و برای رفع اشکال است
hemophilia
بیماری موروثی که دران خون دیر لخته میشودودرنتیجه اشکال در بندامدن خونریزی پدید می اید
aerodynamics
شاخهای از علوم در موردتولید نیروها در اثر حرکت سطوح و اشکال مختلف درهوا یا سایر گازها
maintenance
بررسی کننده برنامه که اشکال فرعی یا خطایی که به بخشهای اصلی آسیب نمیزند را صحیح میکند
click art
صفحهای از اشکال و تصاویرکه اماده بریده شدن هستند تادر اسناد کامپیوتری مورداستفاده قرار گیرند
trace
برنامه تشخیص که برنامهای که رفع اشکال میشود را اجرا میکند در هر لحظه یک دستور و وضعیته و ثباتها را نمایش میدهد
traced
برنامه تشخیص که برنامهای که رفع اشکال میشود را اجرا میکند در هر لحظه یک دستور و وضعیته و ثباتها را نمایش میدهد
traces
برنامه تشخیص که برنامهای که رفع اشکال میشود را اجرا میکند در هر لحظه یک دستور و وضعیته و ثباتها را نمایش میدهد
glitch
یک اشکال کوچک که خصوصا" به وسیله موج ولتاژ یا اختلال الکتریکی که باعث خطایی درارسال داده میشود ایجاد می گردد
glitches
یک اشکال کوچک که خصوصا" به وسیله موج ولتاژ یا اختلال الکتریکی که باعث خطایی درارسال داده میشود ایجاد می گردد
toolkit
مجموعه توابعی که به برنامه نویس درنوشتن و رفع اشکال برنامه کمک میکند
problem
خرابی یا اشکال در سخت افزار یا نرم افزار
problems
خرابی یا اشکال در سخت افزار یا نرم افزار
rosettes
اشکال و الگوهای استانداردی برای بکارگیر مکانیزم تبدیل تغییر حاصل از تنش به سیگنالهای الکتریکی برای تنشها درهمه جهات
rosette
اشکال و الگوهای استانداردی برای بکارگیر مکانیزم تبدیل تغییر حاصل از تنش به سیگنالهای الکتریکی برای تنشها درهمه جهات
Honey comb design
طرح خانه زنبوری
[یا بندی لوزی که بطور تکراری کل متن فرش را در بر گرفته و داخل خانه ها با اشکال و گل های مختلف تزپین شده است.]
medallion
ترنج
[نقش اصلی که در مرکز فرش قرار گرفته و در طرح لچک ترنج به ابعاد و اشکال مختلف مانند الماسی، خورشیدی، شش وجهی، و بیضی بافته می شود.]
Kasim Ushag design
طرح قسیم اوشاق
[عشاق]
[مربوط به فرش های کاراباغ در قرن نوزدهم میلادی می باشد که در آن ترنج بزرگی به شکل لوزی متن را در بر گرفته و اشکال قلاب مانند در جهات مختلف بافته می شوند.]
stereoscope
جهان نما دوربین یا عینک برجسته نما مبحث اشکال برجسته
motif
گلی خاص در زمینه فرش
[این طرح ها با توجه به منطقه بافت دارای اشکال و ابعاد مختلفی بوده و تا حدودی مشخص کننده منطقه بافت می باشد.]
lattice design
طرح شبکه ای
[این طرح بصورت قرینه و تکرار کل متن فرش را در بر می گیرد و از اشکال شش وجهی، نه وجهی، مربع شکل و طاق رومی برای بدنه گل ها استفاده می کند.]
lappets
[حواشی و نقوش بکار رفته در انتهای فرش بافته شده در ترکیه که شکل اصلی بصورت بندی پنج ضلعی است و در آن اشکال هندسی یکسان که انتهای آن تا حدودی به نرمه گوش شباهت دارد استفاده می شود.]
stepped lines
خطوط کنگره ای
[خطوط شکسته]
[در اطراف نگاره ها و اشکال فرش های هندسی باف و روستایی. گاه بجای استفاده از خطوط صاف از این خطوط استفاده می شود.]
reciprocal border
حاشیه قرینه
[گاه لبه انتهایی فرش بصورت اشکال قرینه و تکراری جفتی تزئین می شود و نوع شکل انتخابی گردا گرد فرش را می پوشاند. تنوع رنگی این نوع حاشیه در مراکز بافت مختلف، متفاوت می باشد.]
rashwan medallion
ترنج رشوان
[این شهر در استان کردستان قرار داشته و به بافت قالیچه های خورجینی، گلیم و فرش های هندسی با ترنج مخصوص به این ناحیه شهرت دارد. ترنج این فرش ها بصورت لوزی بزرگ به همراه اشکال هندسی می باشد.]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com