English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (21 milliseconds)
English Persian
harness اشیاء تهیه کردن
harnessed اشیاء تهیه کردن
harnessing اشیاء تهیه کردن
Other Matches
laying up تهیه کردن سر پل دریایی تهیه سرپل ساحلی
dog down بستن و جذم کردن درب محکم کردن درپوش اشیاء
purveys تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purvey تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveyed تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveying تهیه کردن سورسات تهیه کردن
purveyed تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveys تهیه اذوقه تهیه سورسات
purvey تهیه اذوقه تهیه سورسات
purveying تهیه اذوقه تهیه سورسات
schematize بصورت برنامه دراوردن طرح یا نقشهای تهیه کردن ابتکار کردن
skeletonizer تهیه کننده استخوان بندی یا کالبد چیزی تهیه کننده رئوس مطالب
pre engage ازپیش برای خود تهیه کردن تعهد قبلی کردن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
castellation تهیه استحکامات تدافعی سنگربندی کردن مستحکم کردن
thing اشیاء
procure تهیه کردن
supplied تهیه کردن
catering تهیه کردن
processes تهیه کردن
blends تهیه کردن
prepares تهیه کردن
prepare تهیه کردن
cater تهیه کردن
catered تهیه کردن
supply تهیه کردن
caters تهیه کردن
preparing تهیه کردن
supplying تهیه کردن
procuring تهیه کردن
administered تهیه کردن
procured تهیه کردن
provision تهیه کردن
affords تهیه کردن
procures تهیه کردن
process تهیه کردن
administering تهیه کردن
afforded تهیه کردن
afford تهیه کردن
to find in تهیه کردن
administer تهیه کردن
provide تهیه کردن
affording تهیه کردن
blend تهیه کردن
provides تهیه کردن
administers تهیه کردن
orchestrating هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
back-up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back up کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
orchestrate هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrated هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrates هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
valuable goods اشیاء بهادار
hidden objects اشیاء پنهان
prohibited goods اشیاء ممنوع
equipollent اشیاء هم قوه
turnery اشیاء تراشیدنی
still life نقش اشیاء
consumer goods اشیاء مصرفی
valuable goods اشیاء باارزش
odds and ends <idiom> اشیاء جوروباجور
means objects اشیاء وسیله
programmes برنامه تهیه کردن
extemporized فورا تهیه کردن
funded تهیه وجه کردن
conserve کنسرو تهیه کردن
to lay in a stock موجودی تهیه کردن
extemporizing فورا تهیه کردن
getting تهیه کردن فهمیدن
fund تهیه وجه کردن
processes تهیه و تولید کردن
conserves کنسرو تهیه کردن
extemporizes فورا تهیه کردن
prearrange قبلا تهیه کردن
enable تهیه کردن برای
program برنامه تهیه کردن
extemporises فورا تهیه کردن
conserved کنسرو تهیه کردن
enabled تهیه کردن برای
bill تهیه کردن صورتحساب
effigy تمثال تهیه کردن
preparations تهیه کردن اتش
gets تهیه کردن فهمیدن
extemporised فورا تهیه کردن
preparation تهیه کردن اتش
effigies تمثال تهیه کردن
enabling تهیه کردن برای
extemporize فورا تهیه کردن
whomp up بسرعت تهیه کردن
bills تهیه کردن صورتحساب
programs برنامه تهیه کردن
programme برنامه تهیه کردن
extemporising فورا تهیه کردن
process تهیه و تولید کردن
conserving کنسرو تهیه کردن
triplicate در سه نسخه تهیه کردن
get تهیه کردن فهمیدن
enables تهیه کردن برای
quadruplicate در چهارنسخه تهیه کردن
antique shop فروشگاه اشیاء عتیقه
gew gaw اشیاء قشنگ بی مصرف
reliquaries جعبه اشیاء متبرکه
sacrilege سرقت اشیاء مقدسه
reliquary جعبه اشیاء متبرکه
bric a brac اشیاء کهنه وعتیقه
achate اشیاء خریداری شده
to draw up تهیه کردن درصف اوردن
circumstantiate امارات لازمه را تهیه کردن
boss نقش برجسته تهیه کردن
mush حریره اردذرت تهیه کردن
to raise funds تهیه وجه یاسرمایه کردن
finances بودجه چیزی را تهیه کردن
handwrite نسخه خطی تهیه کردن
scabble زمخت وناصاف تهیه کردن
bosses نقش برجسته تهیه کردن
aminister تهیه کردن بکار بردن
financed بودجه چیزی را تهیه کردن
draft تهیه کردن پیش نویس
drafted تهیه کردن پیش نویس
drafts تهیه کردن پیش نویس
finance بودجه چیزی را تهیه کردن
financing بودجه چیزی را تهیه کردن
bossed نقش برجسته تهیه کردن
bossing نقش برجسته تهیه کردن
to provide for old age برای پیری تهیه کردن
to serve the city with water اب برای شهر تهیه کردن
catchall فرف یامخزن اشیاء گوناگون
plinking تیراندازی تفریحی بسوی اشیاء
abandonee صاحب اشیاء ترک شده
microstructure ساختمان میکروسکپی اشیاء یابافت ها
finance علم دارایی تهیه پول کردن
outlining مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlines مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outline مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
financed علم دارایی تهیه پول کردن
develops توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
preparative تدارکی مربوط به تهیه کردن چیزی
revictual دوباره غذا یا خواربار تهیه کردن
munition تدارکات جنگ افزار تهیه کردن
financing علم دارایی تهیه پول کردن
develop توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
finances علم دارایی تهیه پول کردن
phantasmagorias منافر متغیر اشیاء تخیلات پی در پی ومتغیر
avoirdupois اشیاء و اجناسی که با توزین فروخته میشوند
phantasmagoria منافر متغیر اشیاء تخیلات پی در پی ومتغیر
mekeready وسایل تهیه کردن فرم وصفحه بندی
mekeready تهیه واماده کردن فرم وصفحه و گراور
formulation تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
anthropopathism اعتقاد به وجود روح انسانی در اشیاء و موجودات
comparator دستگاه اندازه گیری وسنجش وقیاس اشیاء
scrimshaw اشیاء منبت کاری یا حکاکی شده زینتی
doppler radar رادار تعیین کننده اشیاء ثابت و متحرک
safe deposit صندوق اهن مخصوص امانت اشیاء گرانبها
finances درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
procurement تهیه و انجام خدمات و اماد تدارک کردن وسایل
furnish تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
finance درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financing درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
furnishing تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishes تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
financed درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
booking نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
bookings نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
make تهیه کردن طرح کردن
furnishing مزین کردن تهیه کردن
put out تهیه کردن اشفته کردن
to draw out تهیه کردن طرح کردن
furnish مزین کردن تهیه کردن
furnishes مزین کردن تهیه کردن
To make reservations. To book seats. جا تهیه کردن ( رزرو کردن )
makes تهیه کردن طرح کردن
micrometer caliper پرگار مخصوص اندازه گیری اشیاء خیلی ریز
false parallax تغییر محل فاهری اشیاء به علت شکست نور
flea markets بازار مخصوص فروش اشیاء ارزان قیمت یادست دوم
flea market بازار مخصوص فروش اشیاء ارزان قیمت یادست دوم
periscopes دوربین زیر دریایی مخصوص مشاهده اشیاء روی سطح اب
periscope دوربین زیر دریایی مخصوص مشاهده اشیاء روی سطح اب
map compilation تهیه نقشه جدید یا جمع اوری اطلاعات جدید برای تهیه نقشه
spasur سیستم اکتشاف فضایی که مخصوص کشف اشیاء سرگردان در فضای جو زمین است
shadow factor ضریب مربوط بانحراف سایه در عکس هوایی برای تعیین ارتفاع اشیاء
assembly line دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
assembly lines دستگاهی که اشیاء یا مصنوعاتی را پشت سرهم ردیف میکند تا بمحل بسته بندی برسد
fetish اشیاء یاموجوداتی که بعقیده اقوام وحشی دارای روح بوده وموردپرستش قرارمی گرفتند بت
stroke writer ترمینال گرافیکی برداری که اشیاء را روی صفحه بوسیله یک سری خطوط نمایش میدهد
fetishes اشیاء یاموجوداتی که بعقیده اقوام وحشی دارای روح بوده وموردپرستش قرارمی گرفتند بت
projection print روش تهیه نقشه یا عکس بااستفاده از روش بزرگ کردن یا کوچک کردن فیلم یک عکس دیگر چاپ تصویری
z scale نوعی مقیاس خطی روی عکس هوایی مورب که برای اندازه گیری ارتفاع اشیاء به کار می رود
sprites اشیاء کوچک و با وضوح بالاکه روی مانیتور بطورمستقل از متن یا گرافیک دیگرمی توان حرکت داده شوند
projection سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
projections سیستم تصویر در تهیه نقشه سیستم تهیه نقشه جات
code قانون بصورت رمز دراوردن مجموعه قانون تهیه کردن
conformal projection نوعی سیستم تهیه نقشه بزرگ کردن یکنواخت نقشه
phototostat رونوشت برداری بوسیله عکاسی دستگاه عکسبرداری ازاسناد رونوشت تهیه کردن
conceptual tool وسیلهای برای کار با نظریه ها بجای کار با اشیاء
spectrozonal photography عکاسی از اشیاء منتخب عکاسی از اشیای مخصوص
map نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
maps نقشه برداری کردن تهیه نقشه نقشه کشی کردن
hyperfocal distance مسافت بین عدسی دوربین تانزدیکترین اشیاء میدان تصویردوربین وقتی که دوربین روی فاصله بینهایت تنظیم شود
mapping نقشه کشی کردن تهیه نقشه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com